خلاصه ی قسمت های 11 و 12 فصل دوم سلطنت یا به قولی 33 و 34

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

کاردینال ها معتقد هستند که هر کس علامت شوالیه های تاریکی را روی بدنش داره خیانت کاره. لویی هم یکی از این علامت ها را داره و یکی از زنها که با لویی بوده خبرمی ده به کاردینال ها. مری به فرانسیس می گه می خوام یک مدت تنها باشم و می خوام به یک قصر دیگه برم. وقتی مری این خبر را می شنوه با کالسکه ی خودش لویی را فراری می ده پیش برادرش که پادشاه یک منطقه است. برادرش یک مهمانی ترتیب می ده که هر کس که اسمشون را می بره باید در ملا عام با یکدیگر عشقولانه داشته باشن مری زود انجا را ترک می کنه. از طرفی ماموران کلیسا به نزد برادر لویی میان تا اون را بگیرن. مری یک شمشیر برمی داره و به لیث می گه داغش کن و بگذار روی علامت تا پاک بشه. لیث هم این کاررا می کنه و مری برای تسکین لویی دستش را می گیره. این اولین بار بعد از تعرض بود که اجازه داد یک مرد نزدیکش بشه. بعد مری برمی گرده. از طرفی بش صورتش را می پوشونه و می ره روی تن یکی از این کاردینال ها داغ می گذاره و بعد فرانسیس اون کاردینال را زندانی می کنه و به رییس کاردینال ها که با این مرد زندانی رابطه داشته می گه بی خیال این علامت روی بدن افراد می شی و دیگه باعث قتل کسی نمی شی من هم اون کاردینال را می بخشم که رییس قبول می کنه و لویی هم ازاد می شه. از طرفی وقتی مری می رسه بچه ی لولا و فرانسیس مریض بوده و اونها بعد از ارام کردن بچه با هم روی تخت خوابشون می بره که مری می بینه و ناراحت می شه. کاترین کم کم به دخترش سم می ده و کنا این موضوع را می فهمه و به خواهر بش می گه. کلود هم برای در اوردن حرص کنا بهش می گه که من و بش یک زمانی عاشق هم بودیم. بش به کنا توضیح می ده که یک بار زیاد نوشیدنی خورده بودن و کلود به دروغ گفته که هنری پدرش نیست و این اتفاق افتاده. کلود می ره سراغ مادرش و مادرش می گه که تو را به خاطر قتل دو خواهرت می کشم. کلود می گه که من این کار را نکردم . می ره از بش می خواد که تحقییق کنه. یکی از پرستاران اون زمان را پیدا می کنن که با یک اشراف زاده ازدواج کرده بهش شک می کنن که چطور به این مقام رسیده. اون می گه که من اون شب با هنری بودم و وقتی امدم توی اتاق دیدم که پنجره ها بازن و بچه ها یخ زدن سریع گل های لباس کلود را کندم و در دهان بچه ها گذاشتم. بش متوجه می شه که پنجره ها خود به خود باز نمی شن و فهمید که کار مادرش بوده. فرانسیس بهش مقام داده بود و اون هم یک مقدار از زمین هاش را به مادرش می ده که وقتی می فهمه مادرش قاتل خواهرهای دوقلوش بوده از مادرش پس می گیره. مادرش می گه پس چرا زنت را بخشیدی وقتی من رفته بودم رم تا فرمان رسمیت یافتن تو را بگیرم زنت با کاترین همکاری می کرد و این ممکن بود که باعث بشه که تو کشته بشی. بش هم می ره با کنا قاطی می کنه و هرچی کنا توضیح می ده قبول نمی کنه. از طرفی دفتر حساب های شوهر گریر در می اد و مشخص می شه اون به پروتستان ها کمک کرده. می خوان گریر را هم بکشن که مری و فرانسیس نمی گذاره ولی همه ی پول و زمین و مقامش را می گیرن و باید از قصر بره. از طرفی فرانسیس می بینه که مری با تماس دست لویی مشکل نداره قاطی می کنه و لویی را به یک مبارزه دعوت می کنه که مری بعد از مدتی مبارزه را تمام می کنه. می ره از لولا می خواد که به لویی نزدیک بشه و نگذاره رابطه ی مری و فرانسیس خراب بشه و لویی هم به خاطر مری این رابطه را قبول می کنه. کاترین می فهمه که دایان مادر بش قاتل بچه هاش هستند می ره اون را با گردنبندش خفه می کنه. از طرفی کاترین به دو دخترش در خیالاتش می گه که برن و یک روز بعد از مرگش به انها ملحق می شه. شوهرش  یک جا اون را در سرما بیرون برده بوده و ممکن بوده یخ بزنه که بش می رسه و کاترین را نجات می ده. کاترین به هنری می گه که تو در خیالات من هستی و همیشه دیگران را به من ترجیح می دادی و می خوام که از ذهنم بری که هنری هم نا پدید می شه. فرانسیس می ره توی اتاق مری و می گه من خیلی تو را دوست دارم امدم توی اتاقت کنار تختت می شینم تا تو خوابت بره و مری قبول می کنه.

...
نویسنده : بازدید : 22 تاريخ : سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:22

close
تبلیغات در اینترنت