قسمت 20 سریال ایچرده یا نفوذی یا به قولی در زندان

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    سارپ بعد از دستگیری توسط مرت یک ضربه به مرت می زنه و فرار می کنه و هرچی مرت می گرده پیداش نمی کنه. سارپ پیش باریش همون کارگر مغازه ی مادرش می ره و جوشگون را اون نگه می داره. مشخص می شه که گورکان پسر رییسس یوسف خلافکار نبوده و پلیس مخفی بوده و از اون جا که همه فکر می کنن که سارپ بهش شلیک کرده همه پلیس به دنبال سارپ بسیج شدن. مادر سارپ که این خبر را می شنوه بهش زنگ می زنه و می گه من دیگه پسری مثل تو ندارم. مرت می ره پیش مادر سارپ که سارپ هم یواشکیی وارد خونه می شه. ایلم می بینش ولی صداش را در نمی اره و موقع رفتن ایلم رد پای سارپ را میبینه و هل می شه که مرت هم موقع خداحافظی متوجه می شه. سارپ زنگ می زنه به رییسس یوسف و می گه به کمکت احتیاج دارم و رییس یوسف همه ی مامورها را به جای دیگه ای می فرسته تا سارپ فرار کنه. از طرفی مرت ادرس خاله ی ملک را براش پیدا می کنه و خاله ی ملک به ملک می گه که مادرت می خواست جلال را بکشه و صاحب پولش بشه و اگرجلال نمی کشتش اون جلال را می کشت و بعد نشون می ده جلال و داوود خاله را تهدید کرده بودند که دروغ بگه. سارپ به داوود می گه برای اینکه یاشارخودش را نشون بده تو خودت را طعمه کن که اول داوود قبول نمی کنه اما بعدش قبول می کنه . توی یک عملیات به داوود شلیک می شه و عکس تیرخورده اش را برای یاشار می فرستن که بعد مشخص می شه نقشه ی داوود بوده و افراد داوود اون فرد طرف یاشار را دستگیر می کنن و می خوان جای یاشار را پیدا کنن. جوشگون با صندلی می زنه توی سر باریش و فرار می کنه از طرفی مرت در تعقیب و گریز با سارپ می بینه که سارپ با رییس یوسف دیدار داره و حسابی شوکه می شه و واکنش مرت خیلی زیبا و باحال است و این قسمت تمام می شه.

    نویسنده : بازدید : 29 تاريخ : يکشنبه 13 فروردين 1396 ساعت: 14:23
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها