قسمت یازده این شهر به دنبالت می اید

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

  • سمت_یازدهم
    درین واییت میرسن بالای سر تکین وعلی رو چاقو به دست میبینن،درین با گریه داد میزنه چیکار کردی چرا اینکارو کردی،اییت هم به علی میگه قاتل،علی به خودش میاد وچاقو رو پرت میکنه ومیگه نه نه من نزدم کار من نیست آمبولانس خبر کنید،درین بیحال میشه وعلی میره بغلش میکنه وسعی میکنه آرومش کنه،پلیس میرسه و علی رومیبره،علی داد میزنه من نکردم اون فرار کرد من نبودم،درین با گریه میره بالاسر باباش و بهش مبگه بابا لطفا بهم بگو کی اینکارو کرد؟علی بود؟تکین قبل از اینکه حرف بزنه بیهوش میشه،درین با گریه به ماشین پلیس نگاه میکنه ومیگه اون اینکارو نکرده،علی...وبعد غش میکنه،علی از توماشین این صحنه رو میبینه و داد میزنه بایستید غش کرد خواهش میکنم بایستید ولی پلیسا توجه نمیکنن و اییت درین رو میبره بیمارستان.
    علی تو بازداشتگاه کلافس و از نگهبان میخواد که بذاره یه تماس بگیره ولی اون راضی نمیشه،درین تو بیمارستان حالش بهتر شده ومیره پیش مادرش و حال تکین رو میپرسه،بلگین میگه خوب نیست وهنوز کسی رو پیدا نکردیم که بهش خون بده.
    نسرین ورعوف وشاهین تو کلانتری سعی میکنن تا علی رو ببینن ولی مامورا اجازه نمیدن،اییت میره کلانتری و علیه علی شکایت میکنه ومیگه من خودم چاقو رو دست اون دیدم،سعید به اییت زنگ میزنه ومیگه تکین نجات پیدا کرد ولی از یه راه دیگه وارد میشم و نوبت تو هم میرسه،اییت که میفهمه کارسعید بوده بهش مبگه الان تورو لو میذم،سعید هم میگه اونوقت تو زندان همدیگه رو میبینیم و اییت هم از ترس ساکت میشه.نسرین به درین زنگ میزنه و درین بهش مبگه بابام خوب نیست کسی رو با گروه خونی آبی منفی پیدا نمیکنیم،شاهین میفهمه وهمگی باهم میرن بیمارستان و شاهین به تکین خون میده.
    بلگین به بورا زنگ میزنه ومیگه بگو کی اینکارو کرده من میدونم تو خبر داری،بورا میگه نمیتونم بگم،بلگین میگه باشه پس به پلیس بگو،بورا میگه منم خیلی چیزا میتونم به پلیس بگم میدونی که،بلگین هم عصبی میشه و قطع میکنه.
    تکین بهوش میاد و به پلیسا میگه که کار علی نبوده ولی نمیگه که کار کی بوده،درین هم خیالش راحت میشه،تکین خیلی عوض شده و به درین میگه دیگه هیچوقت باهات مخالفت نمیکنم هرکاری میخوای انجام بده من پشتتم ولی من رو از خودت و نوه م محروم نکن،درین هم میگه به خونه برنمیگردم ولی ازتون دور هم نمیشم وکنارتون هستم،یکی از افراد سعید به شکل پرستار وارذ اتاق تکین میشه واز درین وبلگین میخواد که بیرون باشن وچاقو میذاره زیرگلوی تکین وسعید از پشت تلفن با تکین حرف میزنه ومیگه دخترت رومیکشم کاری میکنم که هرروز آرزوی مرگ کنی.

    • تکین التماس میکنه اینکارو نکن بیا منو بکش ولی سعید اهمیتی نمیده،پرستار قلابی میره بیرون ودرین،بلگین واییت میان تو اتاق وتکین مدام با استرس از درین میخواد از پیشش تکون نخوره وخیلی نگرانه.
      علی از زندان آزاد میشه و مستقیم میره بیمارستان و درین رو میبینه وبهش مبگه که باید باهم حرف بزنیم ودرین هم با سردی قبول میکنه.
      اییت به آسلی زنگ میزنه ومیگه شوهرت تکین رو با چاقو زده و آسلی هم همراه مادرش میره بیمارستان.
      علی به درین میگه فهمیدم که اون بچه منه اصلا سعی نکن انکار کنی،درین میگه این وضعیتو عوض نمیکنه،علی میگه چرا عوض میکنه من اصلا از شما نمیگذرم،درین میگه تو به من خیانت کردی من خیلی دوست داشتم از همه چیز واسم مهمتر بودی،علی با غم وشرمندگی بهش نگاه میکنه ومیگه واسه من هیچ معنی نداشت،درین عصبی میگه اینو نگو،در حق من بد کردی در حق آسلی نکن اگه واسه تو معنی نداشته ولی واسه اون داشته.
      آسلی ومادرش میرسن بیمارستان و میرن پیش بلگین،اسلی میپرسه ذرین کجاس،بلگین هم میگه بالاس علی پیششه،ابرو هم به اسلی علامت میذه برو پیششون و اونم سریع میره،درین با دیدنش عصبی میشه ومیگه چرا اومدی؟آصلی میگه نگرانت شدم خیلی ترسیدم اومدم پیشت،درین میگه اره حتما اومدی علی رو کنترل کنی،آصلی میگه نه باور کن حتی نمیدونستم آزاد شده،درین میگه نمیخوام ببینمت از اینجا برو،آصلی میگه منو بیرون میکنی؟درین میگه لطفا برو من اینجوزی نیستم ولی وقتی میبینمت کینه ای میشم،آصلی به علی نگاه میکنه ولی علی بهش اهمیت نمیده واونم ناراحت میره پایین وبا مادرش از بیمارستان میره.
      بلگین مبره پیش تکین واون سراغ درین رو میگیره،بلگین اول طفره میره ولی بعد میگه پیش علی هست،تکین مبگه پیش علی؟پس خوبه،بلگین متعجب نگاش میکنه.
      درین به علی میگه من میرم پیش بابام،علی میگه باشه من بازم میام،همین موقع بلگین به درین زنگ میزنه ومبگه بابات با علی کار داره،درین و علی میرن تو اتاق تکین وتکین میخواد که با علی تنها حرف بزنه،درین وبلگین هاج و.واج میرن بیرون وتکین به علی میگه اونی که من و زده میخواد درین رو بکشه میخوام که کنار درین باشی وتنهاش نذاری از تو مطمعن تر کسی رو پیدا نکردم که کناردرین باشه،علی هم میگه نمیذارم هیچ اتفاقی واسش بیفته چون از هرچیزی تو دنیا واسم مهمتره،نگران نباشید قول میدم،تکین هم خیالش راحت میشه و تشکر میکنه و ازش میخواد که درین چیزی نفهمه.
      علی درین رو میبره یه هتل دیکه و اصلا ازش جدا نمیشه،درین بهش مبگه خب برو دیگه،علی میگه منم میخوام باهات تو این اتاق بمونم،درین مبگه نمیشه برو زنت منتظره

      علی کلافه میشه ومیگه هیچ جا نمیرم،درین میگه باشه قبول اگه میخوای بمون ولی باید تختا رو از هم فاصله بدی،علی هم خندش میگیره ومیگه باشه وتختا رو ازهم جدا میکنه.گارسون میاد در میزنه،درین میخواد در و باز کنه که علی هول میشه ومیگه اصلا نباید بری خودم در وباز میکنم،درین مبگه تو چته من فقط حاملم اینکارا چیه،علی مبگع باشه باشه گفتم که خودم باز میکنم،گارسون برای درین شیر اورده،درین میخواد شیر رو برداره،که علی میگه نه صبر کن شیر رو برمیداره و با ژست کارآگاهی مزه مزه میکنه،درین هم مسخرش میکنه ومیگه خب میگفتی واسه تو هم سفارش میدادم،علی میگه خیلی بامزه بود بگیر مشکلی نداره،چند دقیقه میگذره علی به درین میگه اگه اینجوری نمیشذ واقعا میرفتی؟درین میگه اره چون واسه همه بهتر بود،علی میگع اره واسه اییت مخصوصا،درین میگع تنها میخواستم برم،علی میگه تو حق نداشتی من و از بچم دور کنی،درین میگه تو نمیخواستی هیچ چیزی از من تو خونت ببینی کفشای رقص من رو پس دادی وگفتی نمیخوام اینا رو تو خونه ببینم،علی با تعجب میگه من گفتم؟؟کی اینو بهت گفته؟درین میگه خب معلومه آصلی.
      تکین با بلگین خیلی مهربون حرف میزنه ومیگه میخوام تمام سالهای بدی رو که تجربه کردی تلافی کنم،بلگین هم با عذاب وجدان نگاش میکنه و بعد میره به بورا زنگ میزنه ومیگه کارت دارم باید همدیکه رو ببینیم.
      اصلی عصبی و ناراحته وابرو مدام حرف میزنه که به چه حقی تورو بیرون کرد چند وقت دیگه که به خاطر حاملگی خوشگلیشو از دست داد علی توجهش به تو جلب میشه،اصلی داد میزنه بسه دیگه بسه بروگمشو بیرون به خاطر تو بهترین دوستمو ازدست دادم دیگه هیچکس اطرافم نمونده مثل تو تنها شدم گمشو برو بیرون نمیخوام ببینمت و ابرو هم با ناراحتی میره بیرون.
      علی و درین باهم بحث میکنن و علی میگه چطور اصلی همچین حرفی زده من اصلا نگفتم،درین گریه میکنه.ومیگه به من بگو رابطه بینتون چطور بوده بهش دست زدی یا نه،علی کلافه مبگه نمیدونم هیجی یادم نمیاد تو به من گفتی بهم با اییت خیانت کردی گفتی من یه غریبم،خیلی مست کردم هیچی یادم نمیاد،درین به علی مشت میزنه ومیگه ولی راه خونه اسلی رو یادت بود وگریه میکنه،علی میگه بسه نکن واسه بچه ضرر داره،درین میگه تو فقط به خاطر بچه اینجایی،برو از اصلی بچه درست کن برو دست از سر من بردار،علی داد میزنه من دوست دارم،میخوام از تو بچه دار بشم،میخوام حس داشتن خانواده رو با تو درک کنم،میخوام این بحثا رو با تو بکنم،باتو بخوابم با تو بیدار بشم،درین اروم میشه و با گریه به علی نگاه میکنه،علی جلوی درین زانو میزنه و دستش رو روی شکم درین میذاره

      • من هیچ درکی از پدر بودن ندارم میخوام این حس رو با تو تجربه کنم،درین میگه واقعا میخوای پدز این بچه باشی؟علی میگه اره اره واقعا میخوام اره اره،درین میگه باشه پس اصلی رو از زندگیت کامل بیرون کن اصلا نباید ببینیش،علی هم قبول میکنه.
        ویسل تو مدرسش جلسه اولیا داشته و قرار بود که شاهین بره مدرسش ولی به خاطر علی یکم دیر میکنه،ویسل هم با غصه به بچه ها که همراه با خانوادشونن نگاه میکنه ومیخواد بره که شاهین میرسه و ویسل خیلی خوشحال میشه و با غرور دست شامپیون رو میگیره و باهاش به جلسه میره.
        بلگین و بورا همدیگه رو میبینن و بلگین ازش میخواد که سعید رو بکشه چون جون درین درخطره،بورا هم میکه باشع به شرطی که توهم از تکین طلاق بگیری و بلگین هم قبول میکنه.
        علی و درین تو رستوران هتل مشغول غذا خوردن هستن که دونفر میان وعلی بهشون مشکوک میشه وبه درین مبکه غذای اینجا خوب نیست پاشو بریم پیش مامان رعوف و درین هم متعجب باهاش میره،تو راه علی میگه من میرم با اصلی حرف بزنم توهم برو طبقه پایین پیش نسرین خانم،علی میره پیش اصلی وبهش مبگه باید حرف بزنیم،اصلی هم قبول مبکنه،علی بهش. میکه باید از هم جدا بشیم،اسلی هم با بغض مبگه باشه طلاق بگیریم توهم با درین ازدواج کن بعد بازم مثل دوتا دوست میمونیم،علی میگه نه دبگه نباید همدیگه رو ببینیم،اصلی گریه میکنه ومیگه به خاطر درین؟اون خواسته؟علی چیزی نمیگه واصلی میگه باشه فقط بهش بگو خوب ازت مراقبت کنه،تو تمام مسابقاتت بیاد،موقع برد و باخت کنارت باشه،وقتی وسط مسابقه داری درذ میکشی تحمل کنه و نیاد وسط رینگ،بهش بگو تو به خودت نمیرسی اون حواسش بهت باشه،اگه همه اینکارا رو میکنه باشه من مشکلی ندارم،علی بغض میکنه ومیگه به خاطر تمام کارات،اصلی میگع هیچی نگو برو،علی هم میره و به درین میگع تموم شد بیا بریم و درین هم به خاطر اصلی ناراخت میشه،سعیذ لحظه به لحظه تعقیبشون میکنه تا درین رو تنها گیر بیاره ولی نمیتونه،علی هر لحظه کنار درینه وحتی موقع تمرین هم نمیذاره ازش جدا بشه.
        درین میره پیش نسرین وصدای گریه اصلی رو میشنوه و به نسرین میگه من میرم پیشش تا برای اخرین بار باهاش حرف بزنم و بادوستم خداحافظی کنم،سعید هم میبینه درین تنها میره طبقه بالا فرصت رو واسه حمله مناسب میدونه.
        درین میره پیش اصلی ومیگه من هیچوقت ازت متنفر نمیشم،اسلی میکه ولی من ازت متنفزم،درین میگه مگه علی مال توبوده ومن ازت گرفتمش؟اسلی با گریه میگه مراقبش باش،درین میکه مواظب خودم نباشم؟اسلی میگه چرا،سعید وازد خونه اصلی میشه و به روی دخترا اسلحه میکشه.

        • نسرین میره بالا ومیبینه صدای جیغ وداد دخترا میاد نگران میشه و ازپشت در صداشون میکنه،اصلی هم داد میزنه ابجی نسرین کمک،سعید هم که اوضاع رو اینجوری میبینه فرار میکنه و درین بیحال میشه و اصلی خیلی میترسه که بلایی سز درین بیاد،نسرین هم به اصلی مبکه زنگ بزن علی بیاد،علی با عجله خودشو میرسونه ودرین رو بغل میکنه ومیگه خیلی معذرت میخوام نباید تنهات میذاشتم،درین هم میگه اسلی و ابجی نسرین نجاتم دادن،اسلی هم با حرص به علی ودرین نگاه میکنه.
          علی وشاهین تو باشگاع باهم حرف میزنن و میگن کع باید خونه جدید پیدا کنیم،چنگیز هم میشنوه و به علی میگه چندروز بیاید خونه من،من میرم قهوه خونه میخوابم،علی هم ناچار قبول میکنه و با درین میرن خونه چنگیز.
          بورا به سعید زنگ میزنه و بهونه دادن پول میکشونش خونه و میخوادبکشتش که سعیذ میفهمه و بورا رو حسابی کتک میزنه و فرار میکنه.
          شب بورا میره پیش رعوف و اونم جریان خونه پیذا کردن علی و درین رو بهش میگه.
          علی برای درین ساندویچ اماده میکنه و سربه سرش میذاره ومیبوسش و درین هم میگه من هنوز نبخشیدمت ولی یواشکی میخنده و خوشحاله.
          سعید به بورا زنگ میزنه ومیگه فعلاکاری باهات ندارم ولی بگو درین کجا رفته وگرنه بلگین رو میکشم،بورا هم مجبور میشه ادرس خونه رو بده.
          اصلی حالش خیلی بده وچندتا قرص میخوره ومیخواد که خودکشی کنه.
          علی به درین میگه به نظرت بچمون چیه؟درین میگه دختر،علی میگه من میخوام پسر باشه که بعد از خواهرش مراقبت کنه،درین میگه کی گفته من دوتا بچه میخوام مگه اینکه تو خواب ببینی،علی میگه اتفاقا تو خواب دیدم،درین میگه زشته جلو بچه از این حرفا نزن،علی میگه بیخیال اون ترکی بلد نیست😂درین میگه اره به تو رفته،همین موقع اسلی به علی زتگ میزنه،علی نمیخواد جواب بده ولی درین گیر میده که برای اخرین بار جوابشو بده،علی هم جواب میده واصلی هم یه جوری حرف میزنه واخرش با علی خداحافظی میکنه وبیهوش میشه،علی میفهمه خودکشی کرده خیلی هول میشه و به درین میگع من باید برم اصلی یع کاری با خودش کرده لطفا در رو روی هیچکس باز نکن ومیره.
          بعد از رفتن علی،سعید میرسه وبه زور وارد خونه میشه وبه درین حمله میکنه ومیخواذ خفش کنه،از اونطرف علی ونسرین میرن خونه آصلی و اونو بیهوش کف خونه پیدا میکنن.
          پایان


نویسنده : بازدید : 30 تاريخ : يکشنبه 13 فروردين 1396 ساعت: 14:23

فهرست وبلاگ