51 کارا سودا | بلاگ

51 کارا سودا

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

خلاصه قسمت ۵۱ 

 

کمال با لیلا راجب دنیز حرف زدن و بعدش کمال به زینب گفتش که بهش اعتماد نداره و نباید راجب عکس چیزی به بقیه بگه زینبم گفت اگه باور نداری برو از مامان بپرس و کمال با نیهان قرار گذاشت و نیهان نمیذاشت بهش نزدیک بشه کمال گفت چرا بهم اعتماد نداری امیر تو و زندگی منو ازم گرفته بعد نیهان بغلش کرد و همدیگرو بوسیدن و کمال لیلا رو فرستاد خونه امیر تا پستونک دنیزو ورداره امیرم نقشه کشید یه پستونک دیگه بهش بدن که لیلا پستونک واقعی رو برداشت داد برد به کمال و امیر فهمید به آسو زنگ زد گفت پستونکو با یکی دیگه عوض کن و آسو عوضش کرد بعدش صبح کمال پستونکو میبرد ازمایش زهیر خبردار شد گفت کمال تعقیبت میکنه طوفان و کمال فهمید اما رفت تو بیمارستان و بعدش امیر عکس کمالو تو بیمارستان نشونش داد نیهان گفت با لیلا نباید کاری داشته باشی و گفت از استانبول میرم امیر گفت بریم با خالت خدافظی کن نیهان گفت من تنهایی میرم تو نمیای و ادمات نباید پیش من باشن بعدش امیر واس ایهان و لیلا نقشه ریخت ولی کمال فهمید و وقتی خودش رفت خونه امیر واس برداشتن موی دنیز نیهان دید اونو و امیر فک کرد آدم آیهانه و گفت ادمات اینجا چیکار دارن ایهان گفت یه بار دیگه با من و لیلا سر و کله بزنی بد میبینی و بعدش زهیر رفت پیش زهرا گفت میدونم واس امیر کار میکنی‌ برات متاسفم کمالم موی دنیزو برد ازمایش کردن نوشت دنیز سویدره دختر کمال سویدره و کمال بالاخره فهمید و اشک ریخت و گفت تو دختر منی و داد زد نیهان کجایی و اون صحنه یادش اومد ک نیهان ازش کمک خاسته بود ولی کمال ازش درخاست بدی کرده بود.... 😍😍😍😍❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

...
نویسنده : بازدید : 60 تاريخ : يکشنبه 26 دی 1395 ساعت: 22:34