کارا سودا قسمت 47

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

کمال وقتی گفت میخوام با آسو ازدواج کنم.. یک ساعت قبل رو نشون داد تووخونه آسو و آسو بهش گفت خواهش میکنم قول بده که یه بار دیگه به دوتامون فکر کنی. کمال: تو حالا استراحت کن بعد صحبت میکنیم شاید تو بیشترین حق رو داری و میره کمد رو باز میکنه و کیف میوفته و کمال یادش میاد اون کیف رو تو خونه طوفان دیده و عکس میندازه ازش و
زنگ زد به لیلا و گفت یه عکس برات میفرستم ببین این کیف کیفی هست که همه داشته باشن؟ لیلا: نه کمال فکر نکنم این مارک به سختی توی ترکیه پیدا میشه.. کمال: لیلا مغازه ای که این کیف رو میفروشه رو برام پیدا میکنی؟ ببین چند تا از این کیف رو فروختن. لیلا هم گفت تلاشم رو میکنم و برا چی دنبال این کیفی؟ کمال: جواب رو برام پیدا کن بقیه ش رو ول کن...کمال رفت پیش زهیر که جلوی شرکت امیر کشیک میداد و پرسید هنوز بیرون نیومدن .. زهیر :نه. و شب قبل رو نشون داد که وقتی کمال میرفته شرکت امیر... نیهان و امیر رو میبینه که دارن میرن داخل شرکت. همون موقع آیهان زنگ زد بهش و گفت نیهلن زنگ زده و گفته باهاش فورا تماس بگیری و کمال زنگ زد به نیهان. نیهان گفت باید همدیگه رو ببینیم کمال گفت باشه همین الان ببینمت و نیهان: الان امیر خونه س و نمیشه. فردا بیا ساحل و کمالم قبول میکنه ... اینطوری کمال از نقشه امیر آگاه میشه . لیلا به کمال زنگ میزنه و میگه پیدا کردم اما تو چرا دنبال این‌کیفی کمال میگه میخوام ببینم جز آسودیگه کی از این کیف داره ..
کمال: امیر چیو میدونه؟ مگه چیزی بین من و تو باقی مونده ؟ نکنه چون رابطت با امیر خراب شده اوندی سراغ من یا امیر سعی داره خودکشی آسو رو بندازه گردن رابطه ی من و تو ؟ نیهان :مزخرف نگو....کمال:این مشکل توئه نه من. اسو از مرگ برگشت و دیگه نمیخوام ناراحتش کنم ..امیر هم فهمید کمال دستش رو خونده .گفت : از کجافهمیدی
نیهان اومد پیش امیر میکروفن رو انداخت و بهش گفت من امتحانت رو گذروندم ولی شانسی که بهت دادم رو از دست دادی... امیر: غیر ممکن رو ممکن کررن تخصص منه و تا شک بعدیم کاری میکنم که منو ببخشی... و نیهان تاکسی میگیره میره خونه از اون طرف 
لیلا با آیهان میرن مغازه ای که اون کیف رو میفروخته و میفهمه تو استانبول چهار تا از اون کیف فروخته شده .
نیهان به کمال زنگ میزنه و میگه باید ببینمت کمالم مبگه بیا شرکت من به آخرین جایی که امیر شک میکنه شرکتمه نیهان هم‌میره شرکت (حرفاشون رو قبلا با فیلم گذاشتم )و نیهان به کمال میگه باید بین خودمون یه رمز بذاریم
لیلا و ایهان میان شرکت و کمال موضوع شکش به آسو رو میگه بهشون ..

کمال میگه روزی که رفتم خونه طوفان این کیف رو دیدم ولی داستان خیانت آسو و طوفان نیست و برگه هایی که از اداره ثبت گرفته بوده به اونا نشون میده و میگه و یه احتمالی هست اونم اینه که تاریخ مرگ مادر و پدره آسو رو یکی عوض کرده و احتمال این که آسو خواهر امیر باشه زیاده . نیهان : ولی آسو توی این کار حتما تنها نبوده ..کمال یادش میاد که آسو قبلا بهش گفته اینا دشمن عموم هستن و حقی هم که به کمال کار تو استانبول رو داد بهش گفته بود مواظب این آدم باید باشی و اسم امیر رو نشونش داده بود ..کمال : حقی احتمالا کمکش کرده. و مژگان آسو رو امانت داده بوده دست حقی و ایهان میگه باید رفت به شهری که اسو بدنیا اومده و اینکار رو بسپره به اون و لیلا کمالم میگه اونجا منو خوب میشناسن و من نمیتونم برم .نیهان میگه ما باید چیکار کنیم و کمال میگه به اخاذ پیام میدیم ..زینب از هاکان میخواد که بفهمه موضوع حاملگیه آسو رو کی پخش کرده و اونا هم میفهمن کاره امیر بوده و صدای خبر نگار که میگه امیر ازش خواهش کرده رو ضبط میکنن و زینب میگه من با اینکار میونه خودم و داداشم رو میتونم درست کنم و هاکان با بی میلی ضبط صوت روبهش میده ..کمال جلوی شرکت زینب رو میبینه و زینب بهش میگه این تو اسمه کسی هست که خبر حاملگیه اسو رو پخش کرده و کمال بعده شنیدن صدا میره سراغ امیر و بهش میگه اینو زینب به من داده از نامزد من دوری کن ..نیهان از امیر میپرسه با زینب ارتباط داره امیرم میگه نه کمال به طوفان یه نامه میده و‌میگه بده به رئیس اصلیت طوفان هم میخواد به اسو خبر بده ولی یاده حرفاش میوفته و منصرف میشه و نامه رو میده به امیر و تو نامه نوشته شده بود : برای اینکه داداشت رو نابود کنی یه پیشنهاد دارم و اگه این کار رو بکنی قول میدم سهام کوزجواغلو ها رو بهت بدم . نیهان وقتی طوفان میرفت توی دفتر امیر دید نامه تو جیب کت طوفانه بوده و با کلکی که میزنه میفهمه طوفان نامه رو داده به امیر و زنگ میزنه به کمال و میگه طوفان نامه رو داده به امیر ..کمال: احتمالا با آسو میونه خوبی ندارن . 
امیر میره پیش آسو و نامه رو بهش میده و میگه باید بفهمی کمال چقدر میدونه. ازش خواست که کمکش کنه تا به کمال ضربه مالی بزنه ..کمال آسو رو تو شرکت میبینه و میگه شب باید باهات حرف بزنم و شب میام پیشت و رفت
آسو از منشی حسابداری میخواد که لیست پولایی که کمال از طرف شرکت داده رو براش بیاره و اونم میاره و اسو نامه ای که کمال نوشته بود و امیر بهش داده بوده رو میسوزونه 

شب فهیمه و حسین هم اومده بودن خونه آسو و کمال میره اونجا و از آسو عدرخواهی میکنه میگه نباید حتی یه لحظه بهت شک میکردم و اون خبر کاره تو نبوده حسین: حلقه ت کجاس؟ کمال : اینجا موندهو آسو: بیارمش؟
امیر زنگ میزنه به زینب و برای فردا باهاش قرار میذاره نیهان هم میبینه که امیر داره با یکی حرف میزنه و بعد گوشی امیر رو که حموم بوده چک میکنه میفهمه با زینب حرف میزده...
کمال به آسو میگه امیر خبر حاملگی تو رو پخش کرده بوده و من بهت اعتماد دارم و فردا من جلسه دارم برای زمینا. آسو هم‌بغلش میکنه و میگه خیلی خوشحالم خوبه که کنارمی.کمال : خوبه که تو هم کنارمی و میره 
امیروقتی از حموم میاد بیرون میره پیش نیهان و 
امیر: میخواستم بهت اعتماد کنم میدونی من خسته شدم از تلاش کردن برای عاشق کردن زنی که دوستم نداره. بعضی وقت ها به خودم میگم اگه نیهان بره من چی میشم تو خطای منی اما یه چیز معصومی این وسط هست.
عشق بین من و دنیز رو چه جوری میخوای جلوشو بگیری ؟
نیهان: همچین چیزی توی زندگی تو اتفاق نمیفته تو به یه بچه بی گناه هم مثل یه گناه نگاه میکنی
امیر: وقتی امروز به دنیز نگاه کردم برای اولین بار به کمال فکر نکردم و میره از اتاق بیرون ..
لیلا و آیهان تو زونگولداغ که آسو به دنیا اومده میرن اداره ثبت و میگن ما دنبال برگه ولادت هستیم یه پولی هست که باید برسونیم به بچه ای که اینجا بدنیا اومده و مدرک میخوایم که بدونیم این بچه مادرش همونیه که ما فکر میکنیم و میرن تو بایگانی تا برگه ولادت رو پیدا کنن 
آسو بعد از دیدن لیست پولها یه حسابی رو دید که بهش چند بار پول واریز شده 
به امیر زنگ میزنه و میگه نمیتونم از این جلو تر برم ..امیر: باید بفهمی به کی داده. آسو: میره زندان.. امیر: بره مهم نیست میاد بیرون اما باید ثروتش رو از دست بده.
کمال و زهیر میرن سر زمینی که میخواستن بخرن و صاحب زمین میگه منصرف شده و کمال میفهمه کاره امیر بوده و امیر هم میاد و کمال میره و امیر بهش میگه منتظر باش کمال امروز اصلا حاضر نبودی ...

کمال به زهیر تو‌ملشین‌میگه کسیو که خیانت کرده بهمون رو پیدا کن و زهیر یاده تارک‌میوفته اما حرفی نمیزنه 
آسو میاد سره لپتاب کمال و رمز لپتاب رو میگه سالی که زندگیش عوض شد حتما رمزشه و رمز رو میزنه و از لپتاب کمال اطلاعات رو عکس میگیره و میفرسته برای امیر و امیر به اسو میگه ازلاعات رو بریز روی فلش تا مطمئن بشم منو با عکس گول نمیزنی 
نیهان هم‌زینب رو تعقیب میکنه ..
آیهان و لیلا برگه ولادت رو پیدا میکنن و میفرستن با فکس به کمال ...
زینب میره پیش امیر و میگه بهت حسودی می کنم ولحظه ای که تو رو با اون زن دیدم از جلوی چشمام کنار نمیره من حسودم و عاشق و امیر نیهان رو میبینه که میاد سمتشون و میگه چه ادمای رذلی هستید من از تو امیر پرسیدم گفتی نه زینب رو نمیبینی 
امیر : اونطور که فکر میکنی نیست و من برای یه قولی که بهت دادم اینجام و تحقیق در مورده مرگ اوزانه. زینب اون روز رفته بوده بیمارستان ولی دروغ گفت که نرفته نیهان گلوی زینب رو میگیره میگه بگو دیگه. زینب :من ..من .. نیهان بگو تو چی ؟. امیر:ترسیده و وقتی میره تو اتاق دکترا اونجا بودن بیرونش میکنن و اوزان خواب بوده ... امیر زنگ میزنه به زینب و میگه گفته بودم مجازاتت میکنم میگه نکن این کارو با من نکن منو اینقدر شکنجه نده..امیر:تو خیلی خاصی بفهم و زینب میگه نگو تورو خدا تکرار نکن .امیر: کاش بتونی منصرف بشی و قطع میکنه و زینب میگه کاش ای کاش
کمال به زهیر زنگ میزنه که داشته آسو رو تعقیب میکرده و ادرس رو میگه برام بفرست جایی که میرهد
نیهان زنگ میزنه به کمال و میگه باید ببینمت کمالم‌میگه منم باید ببینمت آدرس میفرستم بیا.
نیهان میرسه پیش کمال و میگه زینب دروغ گفته. اون روز رفته بیمارستان و رد نگاه کمال رو میگیره و میگه اون آسو نیست؟ اینجا چیکار داره ؟ 
کمال : یه حدس هایی میزنم....امیر هم‌میاد پیش اسو و نیهان میگه یعنی حدس های ما درسته؟ آسو فلش رو‌میده به امیر و امیر هم تشکر میکنه و میگه خانواده یعنی این و کمال و‌نیهان میبینن
نیهان: این چیه داره بهش میده؟
کمال: نمیدونم چه اتفاقی داره میفته ولی حتما سند فروش منه.
برگه رو به نیهان میده و نیگه اینا خواهر برادرن. مژگان کوزجو اوغلو تو سال 1991 تو زونگولداغ تو بیمارستان یه بچه به دنیا آورده..
اسمش آسو کوزجواوغلوئه......پایان 

برگرفته از سایت اینستاگرام Turkey. serial

کارا سودا قسمت 36,کارا سودا قسمت اخر,کارا سودا قسمت 3,...
نویسنده : بازدید : 117 تاريخ : جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 19:06

close
تبلیغات در اینترنت