سریال سلطنت | بلاگ

سریال سلطنت

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

 

 

خلاصه ی قسمت های شش و هفت سلطنت

 

حال بچه ی گیدین بد شده  وهیچ پزشکی مداوایی برای آن ندارد. الیزابت یک پزشک معروف برای او می اورد ولی از دست او هم کاری برنمی اید و او به دروغ می گوید باید یک گل آبی رنگ نایاب را بیاورم و کلی از الیزابت پول می گیرد ولی الیزابت می فهمد که او به بچه تریاک داده و گل ها را رنگ می کرده و به اسم گل ابی به الیزابت می فروخته که الیزابت حسابی برایش قاطی می کند. او با دختر گیدیون بازی می کند و برای یک روز او را ملکه می کند و می گوید این بازی ملکه است و همه به او احترام می گذارند همان شب کودک گیدیون می میرد. افراد الیزابت به نزد مری می روند و از او می خواهند که لرد دارنلی را تحویل دهد اما مری مراسم نامزدی اش را بدون لرد دارنلی می گیرد و او را در مخفی گاهی نگه می دارد. یک نامه سری به دست مری می رسد که نوشته الیزابت برای کشتن لرد دارنلی یک قاتل فرستاده . ان قاتل می خواهد دارنلی را بکشد که دارنلی با او درگیر می شود و او را می کشد و بعد افراد مری می رسند. مری برای رسمیت بخشیدن به دارنلی زمین های برادرش جیمز را به او می دهد و برای به دست اورد ن دل برادرش یک بندر را به او واگذار می کند و با صاحبان ان بندر به توافق می رسد. عشق دارنلی از انگلیس فرار می کند و به انگلیس می اید و دارنلی باز هم رابطه اش را با او از سر می گیرد که جیمز مچش را می گیرد ولی دارنلی از او قول می گیرد که راجع این موضوع چیزی به مری نگوید. باز هم یک نامه مخفی به دست مری می رسد و این حقیقت را به او می گوید و او به دارنلی می گوید که من می خواستم عاشق تو بشوم اما تو دلم را شکستی. من با تو ازدواج می کنم به خاطر مصالح کشورم اما هرگز تو را نمی بخشم. از فرانسه بشنوید که کلود بین لیث و لوک مانده است و لیث نمی خواهد که کلود با لوک باشد و این امر او را آزرده می کند. لوک برای پیدا کردن چارلز که در جنگل است می رود و زخمی می شود . کلود لیث را به دنبال لوک می فرستد و او لوک را زخمی پیدا می کند و کمک می کند که به قصر برگردد. از نارسیس به خاطر نجات پسرش زمین می گیرد و می خواهد از قصر برود. کلود از او قول می گیرد که برایش صبر کند تا او یک بچه به لوک بدهد و بعد به دنبال عشقش بیاد. اما لیث به او می گوید که من می دانم که تو نمی توانی به عهدت وفا کنی. کاترین و نارسیس ، چارلز را در یک خانه  ی روستایی پیدا می کنند. دختر این خانواده روی چارلز خیلی نفوذ دارد و چارلز را به قصر می اورد. اما چارلز جلوی خواهرش لیزا می گوید که پروتستان شده است و این باعث می شود که لیزا مادرش را مجبور کند که چارلز را از سلطنت کنار بزند و برادر کوچکش را به سلطنت برساند و کاترین هم با ناراحتی این امر را می پذیرد. دختر روستایی خیلی بلند پرواز است و به نزد نارسیس می اید و می خواهد روابط نزدیکی با نارسیس داشته باشد و از نفوذش روی شاه استفاده کند.

خلاصه ی قسمت های هشت تا دوازده سریال سلطنت

 

مری  ودارنلی دچار چالش های زیادی شدن به مری خبر می رسه که دارنلی عشق اش را اسکاتلند خارج نکرده و اون هنوز توی اسکاتلنده. مری به افرادش دستور می ده که اون را از اسکاتلند دور کنند که دختر زیر اسب می افته و در واقع یک اتفاق بود و می میره. دارنلی حسابی شاکی می شه و به مری می گه که من اون دختر را فراموش کرده بودم ولی این کار تو باعث شد که در من نفرت به وجود بیاد. مری همچنان مجبور به خاطر مسائل سلطنتی با دارنلی ازدواج کنه. در این میان یک تاجر ایتالیایی از بش براش خبر می اره که طبق پیشگوی هایی که بش کرده مری دو راه داره یا باید ازدواج کنه با کسی که دوستش نداره و فرزندی بیاره که وارث انگلیس و اسکاتلنده و یا اینکه به دنبال عشق باشه و به فرزند فکر نکنه که مری به اون می گه که من فرزند را انتخاب می کنم. یک لرد وارد داستان می شه به نام باثول که مری می خواد زمین های او را به نماینده ی ایتالیا بده چون شوهرش به اونها بی احترامی کرده بود و در این میان با باثول به قایق سواری می ره که درگیر طوفان می شن و در این میان مری متوجه می شد که نگهبانی که همش برای مری نامه می نوشت و اون را از اتفاقات مطلع می کرد همین لرد باثول است او می گوید که من از جانب مادرت مامور شده ام به تو کمک کنم . مری با من ازدواج کن ازدواج با لرد دارنلی به صلاحت نیست اما مری قبول نمی کند. در این میان مری متوجه می شود که باردار است و زودتر با لرد ازدواج می کند. کاترین هم به عروسی می اید اول مری به عروسی کردن شک دارد اما بعد قانع می شود که این بهترین انتخاب است. کاترین طلاهای هدیه ی عروسی را اب می کند و به شهرهای مرزی با انگلیس می فرستد و همه ی انها با اسکاتلند متحد می شوند. دارنلی به مری می گوید که الان وقت اینه که به انگلیس حمله کنیم و نقشه ی قتل الیزابت را بکشیم . مری قبول می کنه و مهر سلطنتی اش را به اونها می ده. بعد لرد دارنلی مری را تهدید می کنه که یا به من این قدرت را میدی که وارث سلطنت باشم یا اینکه این توطئه را افشا می کنم. مری فورا از لرد باثول کمک می گیره و اون با کمک گیدیون که حالا عشق الیزابت حساب می شه این توطئه را سرکوب می کنه و مهر مری را برمی گردونه. مری نامه ای که لرد دارنلی می اره که وارث سلطنتش کنه را پاره می کنه. لرد هم قاطی میکنه و از قصر دور می شه. در این میان وقتی می فهمه که مری به افرادش نگفته که بارداره می گه که اگر من را به دربار برنگردونی به مردم می گم که بچه ای که بارداری از من نیست و شورش می شه و تو از رسمیت می افتی. باثول که مری پیشنهاد می ده که دارنلی را بکشن ولی مری فعلا به خاطر پدر بچه اش دست نگه داشته. توی اسکاتلند زلزله می شه و مری برای کمک به پول های دارنلی نیاز داره. دارنلی که همش با زن های مختلف و نوشیدنی سر و کار داره به مری پیشنهاد می ده که براش یک جشن توی قصر بگیره و اون را به قصر بیاره. در این میان که سر دارنلی با جشن گرمه، مری و باثول می رن طلاها را توی کلیسا می گذارن که از دسترس دارنلی خارج بشه که این اون را عصبی می کنه. حالا از فرانسه بشنوید که لیث رفته و لوک هم سعی داره کلود را عاشق خودش کنه و از چارلز راجع علایقش می پرسه در این میان با چارلز که خودش را پروتستان کرده صحبت می کنه که به منافع کشورش فکر کنه و مذهبش را پنهان نگه داره. در این میان نیکول همون دختر دهاتی که با چارلز به قصر امده اختیار چارلز را در دست گرفته و کاترین به نارسیس دستور میده که با اون باشه و الکی بگه که عاشقشه  و به این ترتیب اون را برای هدایت چارلز اماده کنه. هنری برادر کوچکتر چارلز هم به پیشنهاد خواهرش و اسپانیا برای سلطنت وارد فرانسه می شه و در این میان درگیری های زیادی با چارلز پیدا می کنه. اون با خودش یک کتاب جادوگری می اره که وقتی کاترین می فهمه که قدرت پسرش چارلز ضعیف شده از اون کتاب استفاده می کنه اما جادو باعث پرخاشگری چارلز می شه و در یک ملاقات سر همه ی نماینده ی های انگلیس را از تن جدا می کنه که این می تونه باعث جنگ بشه . کاترین هم که می بینه خراب کرده اون طلسم را اتش می زنه. نارسیس به کاترین می گه که به نظر من هنری شاه بهتری برای فرانسه است اما کاترین قبول نمی کنه. کلود هنوز به فکر لیث است و می خواد به لوک یک وارث بده و بعد به دنبال لیث بره که نامه ای در این زمینه را نارسیس پیدا می کنه وبه پسرش می ده ولوک هم برای کلود قاطی می کنه و می گه از این به بعد این یک ازدواج سیاسی است کلود هم بین لیث و لوک مونده. حالا به انگلیس می رویم که الیزابت از تنهایی به گیدیون پناه برده و با هم عشقولانه هستن. گیدیون بهش پیشنهاد می کنه که با شاهزاده ی اتریش که یک کاتولیک است ازدواج کند. این امر باعث اون توطئه برای مرگ الیزابت شده بود چون اگر شوهر الیزابت کاتولیک می شد دوباره رم از انگلیس حمایت می کرد. گیدیون و الیزابت برای چند روز به صورت پنهانی به یک کلبه می رن و توی ساحل یکی از خدمه اونها را می بینه که الیزابت می خواست اون زن را بکشه که گیدیون قانعش می کنه و اون زن خدمتکار برمی گرده و بعد درحین نامه نگاری مشخص می شه که اون جاسوس است اما دیگه نشون نداد که دقیقا جاسوس چه کسی است. مارتین اون دزد دریایی که پدر بچه گریر بود هم برمی گرده و می فهمه رز دختر گریر دختر خودشه و در این میان جیمز برادر مری هم به این موضوع پی می بره . جیمز برای حرف کشیدن از زن جان ناکس می ره و به او ابراز عشق می کنه و از این طریق چند بار نقشه های ناکس را برملا می کنه. ناکس می فهمه و زنش را مجبورمی کنه که به جیمز به غلط اطلاعات بده و بگه یکی از پروتستان های مهم می خواد مری را بکشه. جیمز اون مرد را می کشه  وبعد متوجه می شه که این خبر دروغ بوده این باعث شورش در کشور می تونه بشه و جیمز به مری پیشنهاد می کنه که همه چیز را به گردن من بیانداز و من را تبعید کن از کشور و به این طریق مری با درد  ورنج برادرش را تبعید می کنه و تنها تر می شه.

...
نویسنده : بازدید : 54 تاريخ : سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 19:58