خلاصه ی قسمت 17 فصل سوم سلطنت یا 61

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

جان ناکس که می خواد علیه مری اقدام کنه و کلا سلطنت مری را ملغی کنه که خودش همه چیز را به دست بگیره بهش خبر می رسه که مری زنده است اما به جیمز برادر مری می گه که اون مرده و باید خودمان همه چیز را دست بگیریم. مونرو همان شورشی که دستور قتل مری را داده بود  وفرانسیس به خاطرش کشته شد وارد داستان می شه و شورشیان مری و بش را به نزد او می برن. اون از مری خوشش می اد و مری را به اتاقش می بره بهش یک گردنبند می ده و مری شمشیری را می بینه که فرانسیس بهش هدیه داده بود و می گه من از اون شمشیر خوشم امده. مونرو شمشیر را می اره و بهش می گه من می دونم تو مری هستی. به خاطر تو خانواده ام مردن. مری میگه این مدت مادر کشور را اداره می کرد و بعد گردنبندش را فرو می کنه توی گردن مونرو و شمشیر را در قلبش فرو می کنه. بش یکی از محافظین را می کشه و یک جا را اتش می زنه وقتی حواس شورشیان پرت می شه با مری فرار می کنه. جان ناکس شورا تشکیل داده تا سلطنت مری را از بین ببره و خودش زمام امور به دست بگیره که مری می رسه و همه تعظیم می کنن. از لولا بشنوید که فکر می کنه مری مرده و الیزابت می گه من می خوام برای گرفتن حکومت اسکاتلند اقدام نظامی کنم و تو هم باید حمایت خانواده ات را برام بگیری. نارسیس در قالب لباس یک کشیش به نزد لولا می اد و لولا می فهمه مری زنده است. در قالب یک نامه ناشناس این خبر را به الیزابت می دن اما الیزابت می گه ممکنه این خبر درست نباشه و من نباید سربازانم را عقب بکشم. لولا به شوهرش می گه که الیزابت نمی خواد از حکومت اسکاتلند دست بکشه و من با تو فرار می کنم. یک نامه سری به دست لولا می رسه که ازش می خواد که الیزابت را بکشه. در فرانسه هم شاه چارلز را گروگان گرفتن و می خوان کاترین خودش را تسلیم کنه که کاترین با لیث و افرادش می ره سر قرار و افراد شورشی را غافل گیر می کنه اما هنوز جای چارلز را پیدا نکرده.

...
نویسنده : بازدید : 36 تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 18:41

close
تبلیغات در اینترنت