کارا سودا قسمت 71

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

اول از همه بگم که بعد از مدت ها جز معدود قسمت های قشنگ و تاثیرگذار فصل دوم بود.

داستان به سه روز بعد می ره و نشون می ده که اسو را به بیمارستان روانی برمی گردونن. امیر و مادرش هم می رن و اسو به امیر می گه نتونستم کار را تمام کنم. که امیر می گه چه خوب که به نیهان اسیب نزدی. اسو می گه امیر جلوی این ازدواج را بگیر. لیلا برای مدتی به اتهام شلیک به اسو زندانی می شه و یک نامه به کمال می ده که عروسی را بگیر و عقب نیانداز. امیر با دستیارش به نزد دایی دستیارش می ره که امیر بهش می گه کماندو. (منم با همین اسم توی خلاصه می نویسم) زینب به امیر شک می کنه که چه جوری می خواد عروسی را به هم بریزه و می بینه افراد امیر از محل عروسی عکس گرفتن و این عکس ها را می بینه. بعد می گذاره یکی از خدمه ها افراد امیر را تعقیب کنن که به یک بیمارستان قدیمی می رسن. خانواده ی کمال و نیهان دور هم برای صحبت های عروسی جمع شدن و اینجا اختلاف طبقاتی و طرز فکر خانواده ها مشخص می شه. مادر کمال یک ساز و دقل سنتی می خواد و مادر نیهان یک موسیقی کلاسیک. نیهان می ره خونه و با دوستاش که جشن شب اخر مجردی اش را گرفتن سورپرایز می شه . جالبه مامان نیهان نگذاشته مامان کمال را دعوت کنن چون به قولی بی کلاس بازی در میاره. فهیمه به کمال زنگ می زنه که تالار بگیریم برای حنابندان که می گه دوستای نیهان براش جشن گرفتن. کمال مادرش را می بره به جشن و مامان کمال می بینه که نیهان روی یک بلندی ایستاده و داره می رقصه. بعد مجبور می کنه نیهان را تا لباس حنابندان بپوشه و کف دستش حنا می گذاره (این نیهان خانم کلا به خاطر اون سه چهار روزی که مجرد بوده جشن می گیره جالب. نکته ی جالب این فهیمه ی بیچاره اس حسرت عروسی سه تا بچه اش روی دلش بود. پسر بزرگش که رفت سرخود عقد کرد، زینب دو بار ازدواج کرد اینها را ادم حساب نکرد، و کمال هم یواشکی با اسو عروسی کرده بود) برای عروسی باز فهیمه ساز و دقل می اره و نیهان را مجبور می کنه لباس عوض کنه و برقصه و عروس را به ارایشگاه می بره خلاصه کل کل دو مامان دیدنی بود. کمال می ره ارایشگاه باباش که امیر و افرادش اون را می دزدن و به اون بیمارستان می برن و داخل اتاقی می اندازن و امیر کم کم اکسیژن اتاق را کم می کنه. زهیر به زینب زنگ می زنه و زینب یا د اون بیمارستان می افته خلاصه اونها کمال را نجات می دن و به عروسی می رسونن. عروسی توی ساحل برگزار می شه و بعد از خطبه ی عقد نیهان و کمال می گن تا همیشه بله . امیر می ره خونه برای زینب قاطی می کنه و می گه می رم حساب کمال را می رسم زینب دنبال امیر می دوه امیر محل نمی ده و زینب با یک ماشین تصادف می کنه. وای بازی کان اینجا فوق العاده است. زینب را بغل می کنه به بیمارستان می بره و می گه تو همش با من شرط بندی می کردی و می بردی این بار هم ببر و خودت و پسرم را از من نگیر قول می دم هر چی تو بخوای بشه و از اینجا بریم. اما زندگی به امیر روی خوش نشون نمی ده و بچه اش می میره. امیر دیوانه می شه یقه ی یک پرستار را می گیره و فکر می کنه اون کماله. توی یک روز امیر همه چیزرا از دست داده و کمال باید منتظر یک طوفان باشه دیگه چیزی جلودار امیر نیست. کماندو وارد عروسی می شه که زهیر و شوهر لیلا دستگیرش می کنن و می برن توی یک اتاق دستاش را می بندن و می رن. اون توی دهانش یک تیغ داره وطناب ها را باز می کنه. امیر بهش زنگ می زنه . کماندو می گه الان می خوام کارم را شروع کنم . امیر می گه دست نگه دار بزار چند رو ز خوش باشن که می خوام چیزی را ازشون بگیرم که همیشه حسرت می خورن قلبشون رو. (وای فکر کنم نقشه ی امیر دزدیدن دنیزه که هر دوی اینها را نابود می کنه)

این قسمت خیلی احساس بود که با لحظات شادی نیهان و کمال ، غم و اندوه امیر را نشان می داد که من معتقدم این سریال یک طرف و با کان یا همون امیر یک طرف دیگه لحظه ی از دست دادن بچه اش بازی اش فوق العاده بود.

...
نویسنده : بازدید : 85 تاريخ : جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 1:42

close
تبلیغات در اینترنت