خلاصه ی قسمت های 12 و 13 فصل سوم سلطنت یا 56 و 57

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

مری از رم برمی گردن و به دروع به گیدن نماینده ی انگلیس می گه که رم قبول نکرد همکاری کنه اما پیش کاترین می ره و می گه رم گفت که با من همکاری می کنه و ارتش و پول می ده تا اسکاتلند را پس بگیرم. رابرت در یک خانه ی دور افتاده زندگی می کنه و لولا و الیزابت به دیدنش می رن. مردم اون منطقه رابرت را شناختن و رابرت را به دوئل دعوت می کنن که رابرت پیروز میشه. به الیزابت فشار می ارن که جانشین انتخاب کنه و الیزابت هم می گه مری را جانشین خودم می کنم به شرطی که حق انتخاب شوهرش را به من بده. واتیکان به مری می گه این پیشنهاد را قبول کن و وقتی تو جانشین الیزابت شدی ما الیزابت را می کشیم و تو حکمران اسکاتلند و انگلیس می شی. مری این موضوع را به گیدن می گه و اون هم شگفت زده می شه . مری می گه باید کاری کنیم که بدون کشتن الیزابت من به سلطنت در اسکاتلند برسم. یکی دیگر ازجاسوس های انگلیس متوجه این موضوع می شه که گیدن اون را می کشه. الیزابت به رابرت یک لقب اشرافی می ده و اون را برای ازدواج با مری می فرسته و می گه بهتره عشق زنده باشه و با یکی دیگه تا بمیره. رابرت میره فرانسه. مری و گیدن رابطه اشون عشقولانه شده و می فهمن که کلیسا نقشه داره یکی از اقوام دور مری به نام فامیلی تودور را به سلطنت انگلیس  وفرانسه برسونه. گیدن می ره و تودور را می دزده ولی مامورین کلیسا دستگیرش می کنن. رابرت در زندان به دیدن گیدن می ره و می گه برو انگلیس و اون تودور را هم با خودت ببر تا الیزابت از نقشه کلیسا مطلع بشه. رابرت می ره انگلییس و همه چیز رو می شه و همه ی شورا مجبور می شن به افتخار رابرت بلند بشن و الیزابت مسئله ی جانشینی مری را ملغی می کنه و می گه بعد از من هر گس شایسته بود پادشاه می شه. از گریر بشنوید که یک نفر می خواد ازش باج بگیره سر بچه که اون از لیث کمک می خواد. لیث ماجرا را به کلود می گه و با هم برای کمک می رن و متوجه می شن این باج گیری کار خود شوهرخواهر گریر بوده که گریر می خواسته بعد از به دنیا امدن بچه را به خواهرش بده. خواهرش می گه این نقشه ی من بود چون تو همش می خواستی توی کارهای بچه دخالت کنی و من نمی خواستم پرستار بچه باشم بلکه می خواستم مادرش باشم. کلو دتصمیم می گیره از روابطش به عنوان یک شاهزاده به لیث کمک کنه تا اون بتونه تجارت کنه و پول دار بشه. یک گروه از ایتالیا برای نمایش می ان و وسط نمایش یک مرد با نقاب می اد و راجع جرایمی که کاترین انجام داده صحبت می کنه. کاترین به بش و بعد به چارلز راجع سیزده نفر شوالیه ی قرمز می گه که شوهرش هنری اون ها را برای اینکه نمی خواست پول هاشون را بده کشته بود و بهشون تهمت ارتداد زده بوده. این شوالیه ها یک شب نزدیک قصر حاضر می شن و کریستوفر به کمک کاترین می اد. بش تحقیق می کنه و می فهمه که یکی از شوالیه ها از یکی از زن های بار بچه داشته که اون زن بچه اش را در جنگل رها می کنه و حالا اون بچه بزرگ شده. بش به دیدن اون مرد می ره و اون می گه مردی که دستش انگشتر یاقوت بود به من پیشنهاد داد که برای انتقام خون پدرم بلند شم ولی این کار را نکردم همون مرد می اید و به پسرشوالیه تیر می زنه که بش هم با یک تیر گیرش می اندازه و به نزد کاترین می بره. کاترین و کریستوفر شکنجه اش می دن اما اون مرد اعتراف نمی کنه و در نهایت کریستوفر می کشش. خلاصه این که کریستوفر دوباره با کاترین عشقولانه می شن. کلیسا می خواد سر گیدن را جدا کنه که کاترین یک نامه برای الیزابت می نویسه و می گه که ما گیدن را با یکی از مردانمان که در دست شماست و پدرخوانده فرانسیس بوده عوض می کنیم که گیدن با مری خیلی عاشقانه خداحافظی می کنه و به انگلیس می ره. مری می گه امیدوارم تو را یک روز به عنوان نماینده ی انگلیس در اسکاتلند ببینم.

نویسنده : بازدید : 22 تاريخ : پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 12:59

فهرست وبلاگ