خلاصه ی قسمت های 17 و 18 فصل دوم سلطنت یا 39 و 40

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

مری یک نامه نوشته که به دنبال یک اسکله ی امن برای فرار به اسکاتلند بوده. فردی که پیک این نامه بوده کشته می شه و مری نگرانه که به فرار و خیانت محکوم بشه وباید زودتر فرار کنه. نامه به دست نارسیس می رسه و اون هم به دست کاترین می رسونه. کاترین می گه من نمی خوام مری را نابود کنم فقط می خوام جلوی رفتنش را بگیرم. لویی به مری می گه که ملکه الیزابت هم بهش پیشنهاد داده و مری به هم می ریزه و می گه تو می خوای به من خیانت کنی اما لویی می گه من تو را انتخاب می کنم. مری بعد از مدتی با لویی اشتی می کنه. کاترین می ره این موضوع را به فرانسیس می گه و فرانسیس می افته و از گوشش خون می اد. دقیقا همون صحنه ای که نوستراداموس توی عروس مری دیده بوده که از گوش فرانسیس خون می اد و می ره. بش بعد از اینکه با زنش قاطی می کنه می گذاره می ره. اونجا یک مرد زنش را اذیت می کنه که بش اون مرد را می زنه و همه ی مقامش را می گیره و به زنش پناه می ده. بعد اون مرد بش را زخمی می کنه که اون زن روحانی شفاگر بش را پیدا می کنه. در قسمت قبل نشان داده شده بود که اون زن درمانگر دست بش را می گیره و اینده ی بش را که توش یک مرگ هست را می بینه. اون زن به بش کمک می کنه خوب بشه اما این خوب شدن بهایی خواهد داشت. بش کلاریسا خواهرش ر اپیدا می کنه و مجبور می شه برای اینکه پیشگویی درست باشه کلاریسا را بکشه تا اینکه فرزند اول کاترین بمیره و جان فرانسیس نجات پیدا کنه. جالب اینکه فرانسیس داره با مرگ دست و پنجه نرم می کنه و مری توی کلبه با لویی در حال عشق و حاله و بعد لولا می اد دم کلبه و بهش می گه که فرانسیس چی شده. اسکاتلند با مشکل برخورده و از طرف انگلیس داره تهدید می شه و لشکر فرانسه را سرخود به کمک اسکاتلند می فرسته. فرانسیس به هوش می اد و دستور می ده که سپاهش به کمک اسکاتلند بره و به مری می گه این تنها کاریه که از دستم برمی اد و دیگه از من توقع نداشته باش. مری تصمیم می گیره فعلا به اسکاتلند نره و این لویی را عصبی می کنه و مری می گه من فقط می تونم قلبم را به تو بدم و کاری نمی تونم برات انجام بدم. از طرفی کلود همش بی ابرویی در می اره و کاترین لیث را مامور مستقیم کلود می کنه. از طرفی لیث از فرانسیس می خواد ازدواج گریر را باطل کنه که فرانسیس می گه فقط مقامات کلیسا می دونن. لیث پیش یکی از مقامات می ره و اون میگه اگر برام چند کار انجام بدی بهت کمک می کنم. و لیث مجبور می شه پیش افرادی بره که پول کاردینال را نمی دن و اونها را مجبور کنه که پول های کلیسا را پس بدن. یک بار هم کلود را با خودش می بره که کلود می ره توی می خونه و حسابی اونجا شلوغ می کنه و می رقصه. گریر از نزدیکی کلود و لیث ناراحته. از طرفی هم لرد نارسیس به کاترین نزدیک می شه و می گه اگر فرانسیس بمیره من بهت کمک می کنم نایب السلطنه بشی و تا بزرگتر شدن فرزندانت فرانسه را اداره کنی و بعد کاترین را می بوسه.

...
نویسنده : بازدید : 40 تاريخ : سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:55

close
تبلیغات در اینترنت