خلاصه قسمت 68 کاراسودا | بلاگ

خلاصه قسمت 68 کاراسودا

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

جرم بابای امیر ثابت می شه و به زندان می برنش. باباش به امیر می گه همه چیز را به گردن من بنداز و خودت و خواهرت را نجات بده. امیر می گه باز هم اتویی داری که من نمی دونم که باباش می گه بله فردی به اسم خلیل بوده که مسئول حمل و نقل شرکت است و ذغال سنگ و رادیواکتیو را اون حمل کرده و همه ی اینها را در یک دفتر مکتوب کرده اون را پیدا کن. از طرفی به دست مرجان یک سری عکس می رسه که اسو در کلبه تنها بوده و وقتی طوفان رفته اون هنوز توی کلبه بوده. نیهان به زینب زنگ می زنه و باهاش حرف می زنه که برای لو دادن اسو بهش کمک کنه که همون موقع امیر می اد. نیهان توی دستشویی قایم می شه ولی امیر عینک نیهان را می بینه و شک می کنه . به زینب می گه تو فقط مادر بچه من هستی و  فردا وسایلت را جمع کن بیا خونه ای که برای پسرم خریدم. زینب با نیهان همکاری می کنه اسو را به خونه اش می کشه و یک میکروفن توی کیفش جا ساز می کنه. مرجان و کمال خیلی خوشحالن که علیه اسو مدرک پیدا کردن و یک گل کوچک می اد روی لباس کمال می شینه که مرجان برمی داره. نیهان این صحنه را می بینه و به مرجان گیر می ده که تو عاشق کمال شدی و بعد اون گل را زیر وسایل مرجان پیدا می کنه و نشونش می ده و می ره. مرجان به هم می ریزه. مادر امیر به دو تا بچه هاش می گه که من باباتون رو لو دادم به کمال که امیر قاطی می کنه می گه تو با دشمن من هم دست شدی. مادرش هم می گه بابات من را از روی اون ساختمان انداحت پایین. امیر می گه من این قضیه را باور نکردم چون اگر باور می کردم باید پدرم را می کشتم من یک بچه 5 ساله بودم که تو من را رها کردی و سراغ اسو رفتی. مادرش می گه برگشتم اما امیر با ناراحتی و بغض و گریه می گه که تو دو تا بچه ی بی گناه را در دست شوهرت رها کردی و گناه ما چی بود. وای بازی کان فوق العاده بود اینجا. کمال سهامهایی را که از اسو گرفته بود را به نام مادر امیر می کنه و می گه اون می تونه بچه هاش را کنترل کنه که امیر قاطی می کنه و می گه مادر تو هر روز به ما از پشت خنجر می زنی. امیر و اسو دارن با هم صحبت می کنن که اسو می گه پیش زینب بودم و امیر شک می کنه و توی یک کاغذ برای اسو می نویسه شنود می شیم و بعد کیفش را می گرده  وشنود را پیدا می کنه. روی کاغذ با اسو توی ساحل قرار می گذاره. از طرفی پلیس علی رییس اون شرکت شیشه شور را می گیره که اسو با اسانسور انها از اپارتمانش فرار کرده بوده . از طرفی گورجان همان مردی که اسو بهش پول داده بود تا به اوزان سم بزنه به هوش می اد و امیر به اسو می گه باید اعتراف کنی. بعد می گه یک چیزی به من بگو که باهاش زندان نری که اسو می گه من قبلا بیماری روانی داشتم. اسو به همین خاطر به زندان نمی ره و به بیمارستان روانی برده می شه. وای گریه ها و التماس هاش به امیر که نگذاره ببرنش واقعا ناراحت کننده است. امیر می ره سراغ زینب و می گه تو کاری کردی که خواهرم گیر بیافته و زینب می گه نیهان از من خواست و این زنی هست که تو می خوای . امیر می گه تو با این کارت می خواستی نیهان را از چشم من بندازی ولی بدون که من نیهان را از بچگی می شناسم و تو نمی تونی هرگز جای نیهان را در قلبم بگیری زیرا اون در تمام بدنم وجود داره. قبلش هم نیهان به زینب گفته بود که امیر ممکنه پدر بچه ات بشه اما برای تو شوهر نمی شه . واقعا این زینب سبک مغزه و روی اعصاب.قراره لیلا عقد کنه و امیر می ره توی اتاق نیهان و می گه یا باید با من بری یا اینکه نمی ذارم بری که بهش زنگ می زنن و می گن بابای سکته کرده بیمارستانه. خلاصه عقد لیلا برگزار می شه و دوست کمال یک دفتر می اره به کمال می ده. به نظر این همون دفتر خلیله که مشخص می شه شرکت کوزجی اغلو توی حمل رادیواکتیو نقش داشته. از طرفی امیر یک دسته گل برای مرجان می فرسته و مرجان فکر می کنه کمال فرستاده که امیر می اد تو و بهش می گه که می دونم که تو عاشق کمالی و می گذاره می ره. مرجان هم تصمیم می گیره از اون شهر بره و می ره با کمال خداحافظی می کنه و اونها قبلا چند پیغام روی پول برای هم فرستاده بودن که اون پول ها را به کمال برمی گردونه.

بچه ها نکته ی بارز این قسمت بازی فوق العاده امیر یا همون کان است که واقعا چشم گیر بود مخصوصا در زمانی که با مادرش راجع بچگی اش صحبت می کنه. و لحظه ای که واقعا در زمان بردن اسو به تیمارستان عاجز است و می خواد با این حال قوی باشه و خواهرش را دلداری بده و یا اینکه لحظه ای که به زینب می گه تو نمی تونی جای نیهان را بگیری. این بازیگر فوق العاده است که البته این هفته تولد 36 سالگی اش بود که پشت صحنه سورپرایز شد. 

...
نویسنده : بازدید : 79 تاريخ : شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:40