خلاصه ی قسمت 67 کاراسودا | بلاگ

خلاصه ی قسمت 67 کاراسودا

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

یکی از افراد امیر به دست هاکان تیر می زنه و امیر می ره نیهان را نجات می ده. نیهان هی تقلا می کنه بره تو و کمال را بکشه بیرون که هاکان کمال را می اره بیرون. مرجان می ره امیر را دستگیر می کنه. دیالوگ های مرجان و امیر خیلی بامزه است. امیر به مرجان می گه که عشق توی گلوی ادم گیر می کنه و راه نفس کشیدن را می گیره احساس من به نیهان اینطوریه. هاکان می ره پیش زینب و می گه به خاطر امیر باهات ازدواج نکردم ولی یک روز می کشمش. زینب اشفته می شه و می گه حق نداری این کار را بکنی و من عاشقشم که هاکان می گه واقعا برات متاسفم. زینب می ره پیش مرجان و می گه باید امیر را ببینم و به امیر می گه نیهان را ول کن من اینجام پسرم اینجاست و در واقع می خواد ازش یکم حرف بکشه که امیر می فهمه مرجان داره به حرف هاشون گوش می ده و سوتی نمی ده.امیر ازاد می شه و بعد زینب را می بینه . زینب می گه نمی خوام به برادرم اسیب بزنی و در اخر باید با من ازدواج کنی. وای این زینب دیگه خیلی روی اعصابه. لیلا یک بار از بین می ره که بهش شوک می دن وبهوش می اد. نیهان می ره بیمارستان می بینه توی اتاقش نیست شوکه می شه و بعد می فهمه لیلا به هوش امده. امیر به اسو زنگ می زنه فورا طلاق بگیر و سهامت را از دست کمال در بیار تا اوضاع بیشتر به هم نریخته. مادر امیر به نیهان و کمال می گه که شوهرم داشت برشکست می شد که یک خانه را فروخت و دیگه همه چیز درست شد اما ارزش خونه انقدر نبود. که کمال با بررسی خاک ان منطقه که محل خانه بوده متوجه رادیواکتیو در خاکش می شه و مشخص می شه که قالب مواد رادیواکتیو انجا خاک می کرده. اسو به کمال زنگ می زنه می گه طلاقم بده و همه ی سهامم را برگردون که اون قبول می کنه و می گه بدون سهام هم شکستت می دم. دستور کشتن لیلا را بابای امیر داده بوده و قاتل را یک پسربچه می بینه و عکسش را برای پلیس شناسایی می کنه و مرده را می گیرن و دست قالب رو می شه. ایهان می خواد بابای امیررا بکشه و اون را به زباله دانی می بره و روی نوار زباله دانی می اندازه که کمال نمی گذاره اون را بکشه و پلیس می اد بابای امیر را دستگیر می کنه. کمال می فهمه که قالب برای فرار از برشکستگی توی زمین هاش مواد رادیواکتیو دفن می کرده و پلیس هم اون را به این خاطر دستگیر می کنه. کمال هم به امیر تیکه می اندازه که بالاخره یک کوزجی اغلو رفت زندان نوبت تو هم می شه.

...
نویسنده : بازدید : 29 تاريخ : جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:19