کارا سودا قسمت 65

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

خلاصه قسمت65سریال

#karasevda 

زینب به برادرش زنگ زد وقتی دید در دسترس نیس تعقیبش کرد بعد تارک میبینتش میگه از اینجا برو زینب میگه اینکارو نکن تارک میگه میخوام همرو راحت کنم من دیگه تموم شدم زینب میگه ب من نگاه کن ب خانوادت فکر کن. امیر میخواست حرف بزنه تارک میگه تو ساکت شو تیر میزنه. نیهان به کمال گفت قاتل داداشمو پیدا کن کمال از نیهان جداشد نیهان زنگ زد کمال و اون جواب نداد مرجان گفت شاید میخواد تنها باشه نیهان گفت همچین ادمی نیس بعد تعقیبش کرد. تارک به امیر میگه اگه حرف بزنی میکشمت. زیبنب میگه تو کسیو ازار ندادی و اسلحه رو میگیره ازش امیر میگه تو برادرتو قاتل میبینی و قاتل روبروته دیگه این همه حرف زدن نداره.

کمال اومروزو یادش امد ک تارک اعتراف کرد بهش بعد یادش افتاد ک تارک گفته من میخواستم دارش بزنم اوزان مرده بود نیهان از کما میخواد ببینتش و بعد میگه چرا فرار میکنی ازم. تارک و امیر و زینب پیش همن تارک میگه همون موقع مرده بود تارک میگه منو ببخش این حرفا. نیهان به کمال میگه چی شده بهم بگو چیو ازم مخفی میکنی کمال میگه میخوان تنها باشم. نیهان میگه از من مخفی نکن کمال میگه انقدر دوست دارم که نیهان میگه به عشق تو زندگی میکنم. بعد کمال ب نیهان میگه باورت میشه تارک کشته باشه اخه پای گورجانم وسطه امیرو زینب باهم حرف میزدن زینب گفت تو چه ببری چ ببازی من دست نمیکشم بدون اینو بعد حالش بد میشه. مرجان دنبال تارکه میگه باید بفهمیم اونروز کجا بوده. تارک رفت پیش پدرش بعد فهمید کمال به پدرش زنگ زده و راحع ب اون دارن حرف میزنن. بعد زینب و کمال باهم حرف میزنن تلفنی و بعد کمال میگه میخوان باهات حرف بزنم زینب هم به امیر میگه میخوام برم. ایهان رفت پیش لیلا و لیلا گفت خوب شد اومدی ب کمکت نیاز دارم. نیهان رفت پیش مادرش و گفت چیز مهمی بهت میخوان بگم اینک زینب قاتل نیس. تارک پیش پدرشه و میگه کجایی همه نگرانت شدیم تارک میگه اینجارو میخواسی بدی من کار کنم اما نشد و من زندگیمو خراب کردم پدرشم میگه اینجور نگو و کلی حرف زدن.

 

زینب و امیر ک پیش هم هستن باهم حرف میزدن کمال میاد پیششون میگه تو اینجا چکار داری امیر میگه ناراحتی برادرتو تو من دیدی. کمال میگه دست از سر زینب بردار اونم میگه میندازمت زندان یجور گفت ک یعنی بچه مهمه برام فقط. مرجان دنبال ی نفره. ایهان تو شرکته و لیلا زنگ میزنه ب نیهان میگه بیا شرکت و اونم میگه باشه. کمال پیش زینبه میگه تو با امیر چکار داری زینب میگه بهش گفتم نیهان رو طلاق بده با من ازدواج کنه کمال میگه تو دیوونه شدی اوت ادم روانیه از دنیز استفاده کرده تا نیهانو پیش خودش نگهداره من دیوونه میشم از ازدواج با اون حرف میزنی. بعد میپرسه از کی تارک رو میدونسی اینکارو کرده زینب میگه امروز میخواست امیرو بکشه؛ تحویل پلیس نده تارک رو یبار شده طرف خانوادت باش اون میخواست از من حمایت کنه.

 

کمال میگه من فقط به عدالت فکر میکنم. من کسی رو به کسی ترجیح ندادم زینب میگه ولی نیهان تورو ب برادرش ترجیح داد پس تو هم نگو و تارک رو تحویل نده.

مرجان از بانو راجع به روز ازدواجشون مرسید ک همزمان با مرگ اوزان بود اونم گفت دیر اومده و نمیدونم چرا. بعد از اسو مدارکی رو ک ازش اخاذی میکردن رو میخواد اسو میگه از بین بردمشون.

لیلا قضیه معدن رو به نیهان میگه نیهان میگه خوب کردی برم ببینم امیر چه میکنه

نیهان به لیلا میگه نمیزارم امیر باهات بازی کنه. مرجان از اسو پرسید تو تو بیمارستان ادم داشتی روز قتل سوالمو جواب بده.

نیهان به امیر میگه از دستت خلاص میشم امیر: من بهت قول دادم قاتل و پیدا کنم و کردم. نیهان: هنوز تموم نشده و ازادی منو دخترم هنوز مونده من از اون خونه میرم. امیر:شاید بدون دنیز من اجازه ندم جایی نمیتونی بری، نیهان: میخوای زنجیرم کنی. امیر میگه لازم باشه اره اما لازم نیس و ی حرفای دیگه. نیهان میره پیش کمال تو کافه و بعد میگه برا من سفارش نمیدی و ی سرویس میارن گیلاسشو میبره بالا میگه بسلامتی عشقمون کمال میگه نمیپرسی چرا جوابتو ندادم ،نیهان:فقط اومدم که کنارت باشم کمال میگه وقتی فکر کردی زنگینب قاتله اینجور فکر نکردی نیهان معذرت میخوادو میگه راجع ب زینب اشتباه کردم ببخش. نیهان میگه میخوان درباره فصل ها حرف بزنم ک همشون برن و بهار بمونه و ما هم باهم باشیم. کمال میگه نمیشه الان اون روزیه که گفتم ممکنه پیش بیاد قاتل اوزان...نیهان میگه هیچی نگویادته گفتی نمیخوای بخاطر ما برادرمو از دست بدم منم نمیخوام بخاطر من برادرو خواهرتو از دست بدی... کمال میگه اما نمیشه. تارک زنگ میزنه کمال میگه میخوام باهات حرف بزنم کمال به نیهان میگه نمیپرسی کی بود نیهان میگه دیگه نمیخوام هیج دریو وا کنم.

 

هاکان رفت در خونه زینب اینا و گفت باز اون گولت زد زینب گفت کاش گولم میزد اون همه چی رو راستش رو به من گفت هاکان گفت پس چرا اینکارو میکنی. زینب چون نمیخوام درحقت بدی کنم. هاکان میگه ولی میخوام باتو خانوادمو تشکیل بدم و این چیزه ک خانوادتم میخواد خوب فکر کن و الان جواب نده حسین میگه خداروشکر دخترمون از بدبختی نجات پیدا کردو و ادم خوبی نصیبش شد فهیمه میگه اره ادم خوبیه اهل کارو ادبه دیگه چی میخواییم. بعد حسین زینب رو میبوسه میگه خداروشکر ک راه درست رو انتخاب کردی و میره فهمیه به زینب نیگه باز بگو نمیخوام باهاش ازدواج کنم.

 

کمال و تارک پیش همن از بچگی وخاطراتشون میگن. تارک میگه یادته روزی که بخاطر زینب یک سیلی خوردم. همه چبو الان فهمیدی؟کمال:اره. تارک:وقتی اون تو بودی دلت برا چی تنگ میشد حتما برا نیهان. کمال:برا خورشیدو اسمون تارک میگه من برا دریا. کمال میگه تو از قصد نکردی. تارک میگه بخاطر زینب کردم من فکر کردم مرده. کمال: اونرو مسموم کرده بودن بخاطر همین اینحور شده بود. تارک رفت خودشو معرفی کرد و به کمال گفت میترسم اگه نیومدم.. کمال میگا من تنهات نمیزارم تارک میگه تنهام نزار و مواظب مامان بابا باش. نیهان دمه در پاسگاه وایساده نگاه میکنه و گریه میکنه. تارک رو بردن تو سلول.

 

امیر به نیهان میگه دپرسی عزیزم. بع خونه خودت خوش اومدی خانمم. نیهان رو‌پله ها میشینه و گریه میکنه. لیلا نیاد میپرسه چی شده؟ نیهان:قاتل اوزان تارک بود. لیلا چطوری؟واقعا؟ نیهان میگه برادر کمال اوزان رو کشته. نیهان میگه درونم مثل یخه ولی دارم اتش میگیرم. قاتل دستگیر شدو مجازاتشو میکشه و اونی ک زهر داده درحال مرگه طوفان ک دستو داده مرده ولی من ناارومم. من قاتل اوزان رو پیدا کردم اما کمالو از دست دادم نفسو روحم رو از دست دادم. زهیر گفت ک زهرا گفته میشه براش تخفیف گرفت. مرجان میاد میش کمال میگه بهتری کمال میگه وقتی داشتم تلاش میکردم اثبات کنم خواهرم بی گناهه برادرم قاتل دراومد برادرم برادر اونو کشته. مرجان: به زمان بسپرش. کمال میگه ولی فراموش نمیشه تو بودی فراموش میکردی؟ مرجان:به خاطر تو میکردم. بعد قصه یه دختر بچه ای ک پدرش دادستان بود و مادرش پزشک رو تعریف میکنه ک اون دختر هرروز میدیده پدر و مادرش میرفتن سرکار تا اینک یروز پدرو مادرشو میکشن و اون دختر پیش مادربزرگش بزرگ شدو پلیس میشه و هرپرونده ای رو میگیره مثل اینه ک داره قاتل پدرو مادرشو دستگیر میکنه کمال میگه منو نیهان دیگه ادمای سابق نمیشیم جایی هستیم ک فقط عشق کافی نیست.

 

تارک رو دارن میبرن زندان و خانوادش پیششن و فهمیه گریه میکنه و تارک رو بردن. تو ماشین فهمیه:کار پسرم تموم شد زینب میگه هیچی معلوم نیس. فهیمه به کمال میگه تو دیگه نیهان رو نبین کمال میگه گناه نیهان چیه فهمیه:اون بی گناهه ولی کار سرنوشت اینه و من امروز پسرمو از دست دادم. حسین: دیگه شما نمیتونید باهم باشید فهمیه:بچت رو ازش بگیر و از مسبب ماحرا دور بمون کمال میگه اگه مسبب من بودم چی؟ ویلدان هم به نیهان میگه تو دیگه نمیتونی با کمال باشی و همه چی تموم شده نیهان میگه نه تموم نشده. 

امید به زینب پیشنهاد کارو زندگی میده تا ۱۸ سالگی بچش و بعد میگه اینطور مجبور نیسی با هاکان ازدواج کنی... بعد میره.

 

کمال رفت ملاقات تارک تارک گفت کارو زندگیت رو خراب کردم و نیهان رو از دست دادی و دنیز رو حتی نمیتونی بهش بگی عموت قاتله. کمال:ضعیف شدی وبرات لباس تمیز اوردم. تارک:یه چیزی بگو دارم دیوونه میشم کمال میگه چی بگم؟ اره دیگه نمتونم تو صورتش نگاه کنم میدونم دست امیر توکاره ولی این چیزیو تغییر نمیده. تارک میگه بخاطر من بیخیال نشو اگه میخوای کمتر عذاب بکشم از دنیز دست نکش کمال میگه دست نمیکشم امیر نابود میشه و من به نیهان میرسم ولی من پیشنهاد ازدواج ب نیهان نمیدم تا اون نده. 

میهان سر قبر اوزان میره و یکم درددل میکنه بعد آدم امیر به امیر خبر میدن ک کمال و نیهان یه هفتس همو‌ندیدن کمال رفته زندان و نیهان هم سر خاک و تعقیبشون بکنم ک امیر میگه نیازی نیس. لیلا و ایهان رفتن دمه زندان به کمال گفتن امروز جلسه هست تو سرکت و باید یچیزایی رو بهت بگیم تا الان هم دیر شده کمال هم قبول میکنه بره. مرجان رفت پیش گورجان و بهش گفت اگه تو بهوش بیای و حرف بزنی خیلی چیزا معلوم میشه از دکتر حالشو پرسید دکتر هم گفت جای امید هست. مرجان زنگ زد به آدم گفت از اسو چخبره. بعد میره پیشش و اسو میگه از من چی میخوای مرجان میگه انقدر دربارت چیزها شنیدم از زهر دادن و البته اینا همش ادعاس و گورجان باید بهوش بیاد تا همه چی معلوم بشه. اسو میگه اگه بمیره؟ مرجان: هیجی از اول گشتن رو شروع میکنم مزاحمت نمیشم به جلست برس. مرجان به کمال گفت من همه چیو میفهمم ک نیهان دید.کمال میگه تو اینجا چکار میکردی اونم میگه ب اسو گفتم پرونده رو بستیم و کلکش زدم کمال میگه اگه کلکت نگیره چی مرجان میگه میبینیم.

اسو به امیر میگه مرجان اومد پیشم و هنوز دنبال منه امیر میگه مواظب باش. تو جلسه امیر میگه مدیر فروش کجاس میگن هنوز نیومده امیر: امروز خیلی روز مهمیه و معلوم‌میشه برا این امپراطوری من چکار کردم اسم و فامیل من هیجوقت انقدر درخشان نبوده. 

پارت چهارم

لیلا و ایهان هم دنبال کارای معدنن و امیدوارن ک حل بشه و ایهان میگه نگران نباش. امیر درباره یه قرارداد حرف میزنه ک بدون مول دادن کارشون پیش میره کمال میگه اوراقو باید ببینم امیر میگه باید تکلیف رو همین امرو مشخص کنیم و رای گیری میکنه همه بغیر نیهان و کمال رای میدن

@karasevdairan

از طرفی هم فهیمه و حسین سر ازدواج زینب و هاکان بحث میکنن زینب گفت دوستش ندارم و فهیمه گفت عادت میکنی. تو شرکت همه به امیر تبریک میگفتن و کمال گفت باید تا کاغذهایی ک دربارش حرف میزنه رو نبینم قبول نمیکنم امیر میگه کارای اداری رو اسو انجام میده باهم بررسی کنید اسو میگه باز هم مثل قبل باهم‌کار میکنیم. 

تارک رنگ زد به زهرا و ازش خواست ی ملاقات با نیهان ترتیب بده میگه من باید ببینمش و مربوط ب کمالو نیهانه. 

لیلا و ایهان کاغدا رو گرفتن میبینن خیلی گنگه همه چیش ایهان میگه بزار ب کمال بگم شاید بفهمه بعد ادم کمال بهش میزنگه و میگه در واقعیت معدنی نیس اصلا.

نیهانو کمال سوار ماشین میشن و اسو میره پیش امیر و میگه چی شد امیر میگه لیلا و ایهان دنباله کارو گرفتن اسو میگه توهم انقدر راحتی؟

امیرهم گفت من خیلی وقته منتظر امروزم. بعد کمال و نیهان تو ماشین بودن ک زهرا میزنگه و میگه تارک میخواد ببینه تو رو کمال میگه کی بود نیهان میگه هیچکس نیهان حالش بود میشه کمال میگه چی شده نیهان میگه چندروزیه حالم بده کمال میگه نکنه حامله ای نیهان:نه مطمعنم ت این وضعیت تو دلت میخواد دنیز خواهر یا برادر داشته باشه؟من تورو دوست دارم کمال میگهویگه فقط این کافی نیس.

@karasevdairan

لیلا و ایهان هم میفهمن ک اصلا شرکت دیگه ای وجود نداره و فقط پای کوزجوغلوها وسطه. کمال و نیهان رفتن محل کار کمال لباس کار موشید نیهان گفت چ خوشتیپ شدی. کمال به مسئول اونجا گفت چندنفر اینجا کار میکنن اونم گفت شما من باید کارتتونو ببینم اونم میگه اینجا کار غیر قانونی میکنن و مای شما گیر جمه کنید و برید میخواد کمال بره تو معدن نیهان میگه مواظب باش. کمال میگه اینجا امنیت نداره همین الان ببندین اینجارو اون اقاهه میگه ما فقط ب حرف کوزجوغلو ها گوش میدیم کمال میگه امیر ی شرکت خودش درست کرده. بعد امیر هم ک فهمید کمال اونجاس دستور داد ک بگن همه چی ماله امیره.

زینب با هاکان میحرفه میگه اگه قبول کنی زنت نباشم و فقط نزدیکترین دوستت باسم باهات ازدواج میکنم چون مجبورم.

نیهان رفت پیش امیر و امیر هم دستور داد اونجارو تعطیل کنن. کمال میگه اجازه نمیدم بری ملاقات و نیهان میگه امیر چکار کرده در مقابلش خواسته ک نبینش کمالو. کمال میگه چرا قبول کردی نیهان میگه بزار فرار کردن از هم ب ی دردی بخوره. زهرا به کمال گفت میهان میره تارک رک ببینه کمال میگه اما نیهان امادگیشو نداره از دستش میدم و این حرفا. و بهش اجازه ورود نمیدن. تارک کل ماجرارو تعریف میکنه و قسم میخوره ک از عمد نبوده و فکر نمیکرده اوزان زندس و نیهان میگه باور میکنم حرفاتو. بهد تارک میگه از کمال نگذر اون روش نمیشه نگاهت کنه نزار اون فدای گناه من بشه وبدون تو اون میمیره و من برادرتو کشتم اما تو نزار کمال بمیره

نیهان وقتی میاد بیرون کمال رو بغل میکنه میگه هیچوقت ولت نمیکنم کمال هم میگه ولم نکن. بعد باهم حرف میزنن..دوروز بهد نیهان به کمال میزنگه میگه کجایی اونم میگه صدبار گفتی توراهم دارم میام..

@karasevdairan

مادر طوفان میره پیش مرجان و یه نامه میده به مرجان و میگه طوفان برا من نوشته و گفته ک میخواد با اسو بره خارج

نیهان دنیزو برد پیش کمال و کمال میگه اینجا کجاس نیهان میگه خونمون اینجا ما ۳تا فقط زندگی میکنیم بدون امیر و خواهر و برادرامون. میدونم بابد یکارایی کنم و طلاق بگیرم ولی دوست داستم خیلی زود یکاری کرده باشم کمال میگه خیلی دوست دارم نیهانم میگه منم همیطور...

امیر داره میبینتشون و زنگ میزنه که معدن رو باز کنن و کاری کنن که همه کارگرا بمیرن و و زیر دستور هم امضای نیهان بود بعد زنگ زد پلیس گفت امیر کوزجوغلو هستم گزارش زنم کوزجوغلو رو میدم

پایان

نویسنده : بازدید : 30 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:15

فهرست وبلاگ