خلاصه ی قسمت 16 و 17 سلطنت

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    یک جشن در قصر برگزار می شه به نام جشن لوبیا. هر خدمتکاری که یک لوبیا در کیکش پیدا کنه برای یک روز می تونه ملکه قصر بشه. دختر اشپزی به نام پنه لوپه اون لوبیا را پیدا می کنه که بعدا مشخص می شه یواشکی از اشپزخونه برداشته. کاترین می بینه که هنری حسابی قاطی کرده و نوستراداموس بهش یک دارو می ده که هنری برای مدتی بخوابه. کاترین این دارو را به پنه لوپه می ده ولی پنه لوپه دارو را داخل نوشیدنی کاترین می ریزه و حسابی شاه را مجنون خودش می کنه که هنری می گه اون ملکه ی منه و نمی گذاره که کاترین تاجش را ازش بگیره. از طرفی نوستراداموس از کمر اولویا یک دندان در می اره و مشخص می شه که اون هیولایی که در جنگل است یک انسان است. بش به قصر برمی گرده و اول زندانی اش می کنن که مری می خواد نجاتش بده که فرانسیس می رسه. بش می گه باید هیولای جنگل را نابود کنیم و برای اثبات حرفش اون را پیش اولویا و نوستراداموس می بره که نوستراداموس دندان را بهش نشون می ده. اونها به جایی می رن که اولویا ادرس داده بود. فرانسیس یک دست روی قسمت یخ زده می بینه و وقتی نزدیک می شه یخ می شکنه و اون می افته توی اب. بش با بدبختی اون را نجات می ده. هنری که دیگه کلا قاطی کرده به بش می گه که به یک شرط تو را نمی کشم و اون را به زور با کنا عشق خودش عقد می کنه  وبهش مسئولیت اسب های سلطنتی را می داده تا سمتی در قصر داشته باشه. کنا حسابی از این کار شوکه شده اما بش می گه که ما دیگه ازدواج کردیم و باید شروع کنیم که عاشق هم بشیم. بچه ی لولا داره بزرگ می شه. خانواده ی گریر یا همون دوستی که با اشپز دوست بود برای خواستگاری مردی را نزدش می فرستند اما موقع بوسه ی گریر و اشپز لیث اون لرد اونها را می بینه و از ازدواج صرف نظر می کنه. مری قضیه را به دوستاش می گه و تصمیم می گیرن که لرد با لولا ازدواج کنه. لولا مخ لرد را می زنه و بعد لرد می گه من قبلا دو بار ازدواج کردم که هر دو زنم موقع زایمان مردن. می خوام تو باردار نشی ولی بعدا لولا بهش می گه بارداره ولی نمی گه پدرش کیه که لرد قبول می کنه باهاش ازدواج کنه. و گریر هم با همون تاجر فلفل نامزد می شه و اون تاجر کاری می کنه که اشپز جریمه نشه و به ارتش ملحق بشه. کاترین یک سری خدمتکار مخصوص داشته که اونها را با افراد مهم هم  بستر می کرده تا اطلاعات بگیره. یکی از اون دخترها درازای فراری دادنش توسط مری رازی را افشا می کنه. توی قرارداد ازدواج مری نوشته شده بوده که در صورت مرگ مری بدون وارث سلطنت اسکاتلند به مری می رسه. مری قاطی می کنه و یک مهمانی با اسکاتلندی ها می گیره و جریان را به گروهی که مخالف مادرش هستند اطلاع می ده. کاترین با یکی از اون اسکاتلندی ها رابطه برقرار می کنه و از دهنش حرف می کشه و بعد اون را می کشه. افراد اسکاتلندی به یک می خانه می روند که به دستور مری همه را می کشن و انجا را اتش می زنن. مری قاطی می کنه و به کاترین سیلی می زنه و بعد می گه که اگر تو ان نامه را نسوزانی من کاری می کنم که همه ی فرانسه بفهمن که شاه هنری دیوانه شده. و کاترین مجبور می شه اون عهد نامه را بسوزونه. فرانسیس می گه که من فهمیدم که داشتی بلوف می زدی که فرانسه را به اشوب می کشی که مری گفت بلوف نمی زنم و اگر قرار باشه بین فرانسه و اسکاتلند انتخاب کنم قطعا انتخابم اسکاتلند است. در ضمن قبل از گرفتن عهدنامه مری ، کنا را می فرسته تا اون را اتاق هنری بدزده که هنری میرسه و کنا یک کپی را می اره. بش خیلی ناراحت می شه و کنا می گه که هنری دیوانه شده و من را با کارهاش ازار می ده. وای این بش و فرانسیس خیلی دوست داشتنی و مهربون هستند.

    نویسنده : بازدید : 19 تاريخ : چهارشنبه 30 فروردين 1396 ساعت: 11:59
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها