خلاصه ی قسمت 5 سلطنت

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

اول فیلم نشون می ده که یک کالسکه میاد و یک پسر بهشون می گه رودخانه طغیان کرده و از یک راه دیگه برید که توی راه گیر راهزن ها می افتن و دختری به نام اولیویا فرار می کنه و می ره توی قصر. توی قصر فرانسیس یک جوری به مری ابراز عشق می کنه و مری را می بوسه. این دختر وارد قصر می شه و فرانسیس می ره بغلش می کنه . بش به مری می گه که اون عشق اول فرانسیس بوده و مچشون را یک جا گرفته بودند و باعث بدنامی دختر شده بود. دختر یک خواستگار داشت و برای ازدواج رفته بود اما بعد از شنیدن بدنامی اش نتونسته ازدواج کنه. فرانسیس به مری می گه که من قبلا باهاش بودم و الان فقط احساس مسئولیت می کنم و می خوام بفرستمش پیش یک خانواده ی ثروتمند. اما اولیویا مخ فرانسیس را می زنه و هم را می بوسن اما فرانسیس سریع کنار می کشه. فرانسیس می ره پیش مری و مری از دهنش می کشه که هم را بوسیدن و شاکی می شه و نوشیدنی می خوره می ره بیرون و با بش صحبت می کنه . ناگهان مری می ره بش ر امی بوسه و بعد می گه ببخشید بش می گه نه من باید این کار را می کردم و شروع به بوسیدن مری می کنه که فرانسیس می بینه. مری کنار می کشه و می گه باید فراموش کنیم و این اتفاق نباید می افتاد. فرانسیس دیگه به مری بی محلی می کنه و می ره دست اولوویا را می گیره و بعد مشخص می شه که این زیر سر ملکه کاترین بوده و اون اولوویا را کشیده اینجا و بهش می گه که اگر باردار بشی کاری می کنم که با فرانسیس ازدواج کنی و اولوویا ذوق مرگ می شه. ملکه می فهمه که کنا با شاه دوست شده وبه مری می گه که گردنبندش را می شناسم و به مری می گه زیاد که بمونی توی قصر باید از همه ی این نشانه ها مطلع باشی و بعد می گه من و پادشاه هنری وقتی ازدواج کردیم چهارده ساله بودیم که اول عاشق هم بودیم ولی کم کم اون دایان معشوقه اش را وارد زندگی مون کرد. مری می ره کنا را می کشه کنار و کنا می گه که زندگی من به کسی مربوط نیست و من فقط از پادشاه حساب می برم و عملا می گه کارهای من به تو مربوط نیست. از طرفی اون دوست مری که با پسر اشپز دوست شده بود میره اون را می بوسه و می گه می خوام قبل از ازدواج با یک مرد ثروتمند طعم عشق را بچشم در یک جا پسر اشپز از قصد روی لباس چیزی ریخته بود که لباسش را تمیز کنه و بهش نزدیک بشه و ابراز عشق کنه. توی جنگل دو نفر خونین اویزان هستند که بش می رسه بهش می گن اینها قربانی هستند و نباید انها را پایین بیاری اما بش می گه که دارن نفس می کشن و می ارشون پایین. در اخر این قسمت هم یک مرد می اد و بش را برای این کار تهدید می کنه. از طرفی ملکه کاترین به یکی از دوستای مری می گه که باید نامه های مری را زودتر برای من بیاری و اون دوستش با مری هماهنگ می کنه و نامه های مشخص شده را به دست ملکه می رسونه و مری میگه که می دونم پشت این قضیه ی اولوویا هم ملکه کاترین است مطمئنم.

...
نویسنده : بازدید : 73 تاريخ : يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 15:10

close
تبلیغات در اینترنت