خلاصه ی قسمت 62 کارا سودا

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

در این قسمت گیزم کاراجا در نقش کمیسر مرجان وارد داستان می شه و اول دیر می رسه و بعد با یک سینی چایی می اد که نیهان فکر می کنه که خدمتکاره و بعد یک نگاه به کمال می اندازه که نیهان حسودی می کنه و بهش گیر می ده و بعد خودش را معرفی می کنه. بعد کمال می ره پیش نگهبانی ساختمان و فیلمی که شب قبل وارد خونه ی اسو شده بوده را پاک می کنه که پشتش مرجان می رسه. کمال همش پیگیری می کنه و مشخص می شه که یک شرکت که خدمات شیشه شوری انجام می داده در فراری دادن قاتل نقش داشته و رییس اون شرکت به خونه ی اسو زنگ می زنه و یک پیغام ناخواسته ضبط می شه. از طرفی مرجان می ره شرکت و می گه که ممکنه اسو کشته شده باشه و امیر و پدرش شوکه می شن. لحظه ی ورود مرجان به جلسه خیلی با مزه بود امیر شوکه یک نگاه با مزه از بالا به پاییین مرجان می کنه وبعد خبر را می شنوه. بابای امیر گلوی امیر را می گیره و می گه تو اون رو کشتی که امیر گلوش را ازاد می کنه و می گه که من خواهرم را نمی کشم همه به امیر بیچاره گیر داده بودند. طوفان به نیهان می گه بهم کمک کن امیر را بکشم اینجا ازش اعتراف بگیرم که امیر می ره و سر قرار به جای نیهان طوفان است. طوفان امیر را سوار می کنه و می بره به یک انبار و به نیهان می گه برو بعد به امیر می گه تو اسو را در بهترین شبش کشتی اون شب کمال و اسو با هم رابطه داشتن که نیهان شوکه می شه می ره تو و امیر به تفنگ تو دست طوفان ضربه می زنه و می گیرش . نیهان می گه اگه بکشیش دیگه من را نمی بینی و طوفان می میره. طوفان به پای امیرکه تیر خورده بود ضربه می زنه و امیر پاش بی حس می شه هر چی التماس نیهان می کنه نیهان می زاره می ره اما بعد از مدتی برمی گرده. نوبت به قشنگ ترین صحنه ی این قسمت می رسه امیر به نیهان از عشقش می گه و می گه من در کودکی از خدا سپاسگزار بودم که اگر مادرم را گرفت تو را به من داد و خودم را همیشه در جنگل سبز و بارونی چشمات می دیدم . من ترحم تو را نمی خوام. نیهان می گه زینب از تو بچه داره و دوست داره باهاش زندگی کن که امیر می گه من زنی را نمی خوام که به یک چشم به هم زدن برادرش را می فروشه فکر می کنی اون موقع که فرار کردی با کمال چطوری پیدات کردم زینب شما را فروخت اما من یک زن مثل تو می خوام که امیر را تغییر بدی. بعد نیهان دستش را می گیره و کمکش می کنه بلند شه. وای خیلی احساسی بود این صحنه من توی این قسمت واقعا بازی امیر را دوست داشتم و درخشش خاصی داشت. زینب با هاکان وقت عقد می گیرن و زینب می ره به امیر می گه و امیر می گه تو نمی تونی و بچه ی من توی  شکم توه که زینب می گه برای همین بهت خبر دادم. امیر می گه تو می خوای سرنوشت من را مثل برادرت کنی اما یادت باشه که تو برای من نیهان نمی شی و می ره. هاکان می ره پیش امیر و همون جا خبر می رسه که یک مورد مشکوک در ساحل پیدا کردن که امیر زودتر می رسه و یک دستکش پیدا می کنه که قایم می کنه و وقتی مرجان می رسه رو نمی کنه. کمال فکر می کنه که قاتل داخل اپارتمان اسو است و می ره اونجا . اسو می ره که پیغام شرکت شیشه شور را پاک کنه که کمال می رسه افراد اسو برق را قطع می کنن و کمال چند دقیقه توی اسانسور گیر می کنه . اسو هم فرار می کنه و بعد مشخص می شه که اسو همه را با همکاری طوفان طرح ریزی کرده بوده برای امضای مدرک طلاق کمال را می کشه خونه اش بعد توی گردنش امپول بیهوشی می زنه. یک کیسه از خودش خون می گیره وبه دیوار و روی تخت می ریزه و کمی روی لباس کمال می ریزه بعد توی صندلی عقب ماشیین کمال می خوابه و کمی خونش را انجا می ریزه و بعد توی قاییق کمی خونش و موش را می ریزه. مرجان می خواد کمال را دستگیر کنه که کمال توی یک حرکت دستهای مرجان را از پشت دستبند می زنه وفرار میکنه. مراسم نبش قبر برادر نیهان است که می بینن توی قبر چیزی نیست و بعد داداش کمال را نشون می ده که به زینب می گه که من برای اینکه هر دو مون به دردسر نیافتیم شبانه قبرش را کندم . توی قبرستان مرجان به هاکان می گه که کمال را دستگیر کنه که نیهان جلوی اسلحه قرار می گیره و کمال فرار می کنه. امیر دستکش ها را داده ازمایش و متوجه شده اثر انگشت کمال اونجا است و می افته دنبال کمال و بعد از فراراز پلیس امیر با کمال روبرو می شه که این قسمت تمام می شه. توی این قسمت نیهان همش دنبال کمال و مرجان بود و همش به اونها حسودی می کرد و فکر می کرد که مرجان به کمال نظر داره.

دوستان من دو روز شمال بودم دیشب رسیدم امروز دانلود کردم و خلاصه را براتون گذاشتم امیدوارم بابت دیرکرد من را ببخشید و از خلاصه خوشتون امده باشه.

...
نویسنده : بازدید : 65 تاريخ : يکشنبه 13 فروردين 1396 ساعت: 14:23

close
تبلیغات در اینترنت