قسمت سوم سریال عاشقانه

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

قسمت سوم پیمان و سهیل از رضا میپرسن گیسو برازنده کیه استخدامش کردی؟رضا میگه با پدرش دوستم سهیل میگه از اول قرار گذاشته بودیم با پارتی کسی رو استخدام نکنیم رضا میگه باهاش مصاحبه کنین خودتون تصمیم بگیرین پیمان با گیسو مصاحبه میکنه نتیجه اینه که گیسو دیپلمه سابقه کاری نداره با نرم افزار آشنایی نداره فقط آرایشگری و ورزش بلده که به درد کارای شرکت نمیخوره و مطلقه ست پیمان وقتی میفهمه مطلقه ست میگه استخدامت میکنم گیسو میگهولی من شرایطش رو نداشتم پیمان میگه امضا کردم شرایطشو داری گیسو عصبانی میشه از شرکت میره توی پله ها سهیل میپرسه چی شده پیمان چیزی گفته گیسو میگه چرا وقتی بعضی آدما میفهمن دیگران در زندگیشون شکست خوردن رفتارشون عوض میشه گناه کردم طلاق گرفتمسهیل میگه نه توی شرکت ما زندگی شخصی کسی به شرکت مربوط نیست همه باید به هم احترام بذاریم اگه رضا شما رو استخدام کرده حتما صلاح میدونه ما برای رضا خیلی احترام قائلیم.

هدیه و نامزدش محمود برای قرارداد شرکت میاین همه جا میخورن محمود یه مرد مسنه همه موهای سرش سفیده محمود میگه هزینه کلیپ برام مشکلی نیست فقط خوب بسازین هدیه میگه عشقم عزیزم ممنونم. قرارداد بسته میشه و قراره در شمال کلیپ بسازن چون هدیه و محمود شمال آشنا شدن بعد از رفتن هدیه و محمود، رضا میگه پول چه کارا که نمیکنه جای باباشه یجوری میگفت عشقم که کم مونده بود بالا بیارم پیمان میگه اگه یکم سخت گرفته بودیم میتونستیم قراردادو بیشتر از سیصد میلیون امضا کنیم

هدیه زنگ میزنه به پیمان میگه آرایشگر هم پیدا کنین پیمان و رضا و سهیل افسوس میخورن چرا به فکرشون نرسید آرایشگر هم برای عروس لازمه و هزینه آرایشگرو ازشون نخواستن الان باید از جیب خودشون به یه آرایشگر حرفه ای پول پرداخت کنن پیمان میگه گیسو آرایشگری بلده رضا مخالفت میکنه پیمان گیر میده اون کیه چرا روی اون حساسی رضا جواب نمیده. یونس فهمیده گیسو شرکت رضا رفته گیسو رو تهدید میکنه دست از داداش رضات بردار گیسو اهمیت نمیده

سهیل خونه میره میبینه پگاه نشسته انار میخوره پاپت هم خونه رو کثیف کرده سهیل میره دستاشو توی آشپزخونه بشوره پگاه میگه آشپزخونه جای دست شستن نیست سهیل میگه ولی خونه جای سگ نگه داشتنه سهیل میره روشویی دستاشو میشوره و فضولات پاپتو تمیز میکنه به پگاه میگه کلید ویلاتو بده یه سفر کاری میریم برای اینکه هزینه ها کم بشه توی ویلای تو بمونیم

سهیل خونه میره میبینه پگاه نشسته انار میخوره پاپت هم خونه رو کثیف کرده سهیل میره دستاشو توی آشپزخونه بشوره پگاه میگه آشپزخونه جای دست شستن نیست سهیل میگه ولی خونه جای سگ نگه داشتنه سهیل میره روشویی دستاشو میشوره و فضولات پاپتو تمیز میکنه به پگاه میگه کلید ویلاتو بده یه سفر کاری میریم برای اینکه هزینه ها کم بشه توی ویلای تو بمونیم

پگاه میگه منم میام سهیل میگه سفر کاریه ما میریم سر کار تنها میمونی به دخترخاله ات درسا بگو بیاد اینجا پیش تو بمونه پگاه میگه نه با درسا میاییم شمال اینطوری درسا و پیمان هم آشنا میشن سهیل میگه چرا میخوای درسا رو بدبخت کنی پگاه میگه سرم درد میکنه برای دردسر پگاه به ریحانه هم زنگ میزنه به شمال دعوتش میکنه همشون شمال میرن رضا برای اینکه ریحانه فکر کنه گیسو دوست دختر پیمانه و به رضا شک نکنه مجبور میشه به پیمان بگه تو و گیسو با یه ماشین بیاین توی راه پیمان زیاد حرف میزنه گیسو میگه نمیدونم چرا رضا منو دست تو سپرده

پیمان با کنایه میگه رضاااا ! گیسو میگه آقا رضا پیمان میگه رضا بهم سپرده باهات حرف نزنم بهت شماره ندم بهت نگاه نکنم ولی اگه بتونم گیسو میگه تو از اونایی هستی که بهت خندیدنی پررو میشن پیمان میگه آره من خیلی بانمکمبه یه مهمون خونه بین راهی میرسن پیمان و گیسو دیرتر از همه رسیدن پیمان ،گیسو رو به ریحانه و پگاه و درسا معرفی میکنه پگاه ناراحت میشه چون درسا رو آورده بود با پیمان آشنا بشن و تعریف پیمانو به درسا کرده بود ریحانه از پیمان میپرسه

این دختر کیه؟ چرا بهمون نگفته بودی؟ پیمان میگه نمیشناسمش ریحانه میگه دوست تو هست تو آوردیش پیمان میگه شوهرت میشناسه ریحانه میره از رضا میپرسه کیه رضا میگه سهیل و پیمان باهاش مصاحبه کردن استخدام شد ریحانه از گیسو خوشش نمیاد میگه از نگاهاش خوشم نمیاد هدیه و محمود دارن میگن میخندن یه لحظه هدیه چشمش به درسا و پگاه میفته که دارن با تمسخر و خنده بهشون نگا میکنن هدیه ناراحت میشه محمود میگه چی شد هدیه میگه چشم دیدن خوشبختی دیگرونو ندارن یجوری نگاه میکنن انگار بخاطر پول باهات ازدواج کردم

محمود میگه مگه بخاطر پول ازدواج نمیکنی! هدیه میگه نه من عاشقتم محمود میگه من عاشق جوانی و زیباییتم تو هم عاشق پول منی هدیه میگه نه اگه اونطوری باشه اونوقت اگه من تصادف کنم زیباییمو از دست بدم باید طلاقم بدی تو هم هر وقت بی پول شدی من طلاق بگیرم محمود میگه آره من اینکارو میکنم چون تو هم اینکارو میکنی.بعد از استراحت همه سوار ماشین میشن توی راه دو تا پلیس که لباس شخصی پوشیدن ماشین پیمان رو نگه میدارن به جرم حمل موادمخدر سوار ماشین پیمان میشن پیمان اعتراض میکنه اول ماشینو بگردین اگه چیزی پیدا کردین اونوقت ما رو ببرین

محمود میگه آره من اینکارو میکنم چون تو هم اینکارو میکنی.بعد از استراحت همه سوار ماشین میشن توی راه دو تا پلیس که لباس شخصی پوشیدن ماشین پیمان رو نگه میدارن به جرم حمل موادمخدر سوار ماشین پیمان میشن پیمان اعتراض میکنه اول ماشینو بگردین اگه چیزی پیدا کردین اونوقت ما رو پیمان میگه حداقل بذارین این خانم بره منو با خودتون ببرین پلیس میگه اتفاقا با این خانم کار داریم پیمان میگه قیافه من به بی غیرتا میخوره؟ پلیس با مشت به دماغ پیمان میزنه خون از دماغش میاد پیمان رو توی راه پیاده میکنن و گیسو رو با خودشون میبرن.

با تشکر از بوسه تا عشق

...
نویسنده : بازدید : 34 تاريخ : يکشنبه 13 فروردين 1396 ساعت: 14:23

close
تبلیغات در اینترنت