قسمت 17 ایچرده یا نفوذی یا به قولی در زندان

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

در این قسمت سارپ و مرت روبروی هم قرار می گیرن و هرکدوم می خواد از دیگری حرف بکشه. مرت می گه تو با لیلا چی کار داشتی که سارپ می گه که به من پیشنهاد داد که در ازای پیداکردن برادرم باهاش همکاری کنم و جلال را نابود کنم ولی من به جلال خیانت نکردم و بهش زنگ زدم و گفتم رییس یا همون لیلا را پیدا کردم . مرت زنگ می زنه به جلال و جلال این را تایید می کنه. مرت هم به سارپ می گه که من به خاطر مادرت و ایلم این فیلم ملاقات تو با لیلا را پاک کردم که سارپ هم این موضوع را به رییس اش میگه و رییس یوسف می گه که اون نمی دونست تو مامور مخفی هستی و با این کارش از یکی از افراد جلال حالا به هر دلیلی حمایت کرده و برای تنبیه مرت اون را از رییس گروه بودن عزل می کنه و دختره توی گروهشون رییس می شه. بشیم به جلال می گه اگر ملک دختر واقعی تو هست بهم بگو که جلال حرف را می پیچونه و یشیم می گه من ازمایش دادم و مطمئنم دختره و بعد با جلال دعوا می کنه و وسط دعوا می گه ملک مثل مامانشه و با سارپ رابطه داره. جلال دستور می ده سارپ را بیارن. ملک می خواد با سارپ بره سفر که توی راه افراد جوشگون و فردی جدید از خلافکارها به نام یاشار اون را می دزدند. جلال یک اسلحه با یک گلوله را به سارپ می ده و می گه به مغزت شلیک کن. سارپ با زرنگی و پنهانی اون یک گلوله را درمیاره و همش شلیک می کنه و بعد خبر می رسه که ملک را دزدیدند. خلاصه این قسمت به پیدا کردن ملک می گذره. جوشگون می گه اگر می خوای ملک زنده بمونه تنها بیا. سارپ براش دو تا ردیاب می گذاره اولی  را پیدا می کنن و دومی را جلال با ذکاوت به درون لباس جوشگون می اندازه و به این طریق افراد جلال جوشگون را محاصره می کنن و جلال اسلحه را روی سر جوشگون می گذاره و این قسمت تموم می شه.

دوستان این قسمت ها را دارم خودم می نویسم امیدوارم خوشتون بیاد.

...
نویسنده : بازدید : 44 تاريخ : يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 1:03

close
تبلیغات در اینترنت