قسمت 60 کارا سودا | بلاگ

قسمت 60 کارا سودا

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

خلاصه قسمت 60سریال

کمال زینبو برد بیمارستان. نیهان میگفت من شلیک کردم که ویلدان گفت نه من بودم و مطمعنم. تارک و آسو اومدن بیمارستان قبلش اسو تو ماشین اسلحه رو دید ب تارک گفت این چرا هنو اینجاش؛ تو بیمارستان تارک از کمال پرسید کار کی بوده کمال گفت نمیدونم تارک یادحرفهای امیر افتاد و عصبی شد از بیمارستان رفت پیش امیر

 اسو ترسید برا امیر اتفاقی بیافته زنگ زد بهش بگه جواب نداد. کمال به مادرش اینا خبر داد و مادرش و پدرش اومدن بیمارستان. فهمیه گفت دخترمونو تنها گذاشتیم هاکان گفت پیدا میکنم کی تیر زده به زینب. دکتر گفت حال مادرو بچه خوبه و هاکان گفت من زینب رو دوست دارم میخوام باهاش ازدواج کنم. حسین گفت حالا ک زندس من میرم کمال گفت تنهاش نزارید. نیهان به مادرش گفت تسلیم شو مگه چی میشه ویلدان گفت هرچی میخواد بشه. لیلا ب نیهان گفت تو کار درستو انجام میدی برو به کمال زنگ بزن. تارک رفت پیش امیر گفت از جون خواهرم چی میخوای امیر گفت من نمیخواستم ب بچم اسیب برسه ویلدان خانم تیر زدبرو از داداشت بپرس اونم اونجا بود از من خواست نیهان و ویلدان ببرم از اونجا. نیهان با اسلحه رفت اداره پلیس برای اعتراف. تارک به اسو گفت ک ویلدان شلیک کرده. زینب از اتاق عمل اوردن بیرون فهمیه به هاکان گفت دختر من بی گناهه توهم میدونی وگرنه حاضر نبودی باهاش ازدواج کنی. 

کمال و هاکان داشتن حرف میزدن کمال گفت اوزان با خفه شدن بالشت نمرده من قاتلو پیدا میکنم که اسو شنید. نیهان ب کمال گفت داره میره اعتراف کنه کمالم رفت پیش نیهان

 

نیهان اعتراف کرد که مادرش شلیک کرده. کمال رفت پیش نیهان گفت نه تو نه بچمو ول نمیکنم. 

 

 نیهان گفت خواهرت برادرمو کشت و خانواده منم با جون خواهرت بازی کردن و بچه امیر تو شکم خواهرته ما با این قضایا چکار باید کنیم؟

تو بیمارستان به هاکان اطلاع دادن که نیهان اعتراف کرده فهیمه شنید و پرسید و هاکان گفت ویلدان سزین. تارک اوند پیش نیهان و کمال تو اداره پلیس به کمال گفت جلو چشمات خواهرمو زدن چرا چیزی نگفتی نیهان گفت من همه چیو اعتراف کردم تو زندگیم تنها کسی ک عاشقشم فقط کماله و رفت. کمال به تارک گفت من نیهانو دوست دارم دیوونه وار و بهش اعتماد کامل دارم. پلیسا رفتن و ویلدانو دستگیر کردن بعد رفتن پیش زینب.گورجان زنگ میزنه اسو میگه سریعا باید عمو ببینیم. زینب گفت من شکایتی ندارم و همه چی اتفاقی بود ک افتاد. هاکان به زینب گفت بخلطر پرونده اوزان تحت نظری. امیر رفت بیمارستان یه پاکت داد پرستار که بده به زینب.

 

 دادگاه هم برگزار شد چون زینب شکایتی نداشت ویلدان ازاد شد.. تو پاکتی که امیر فرستاده بود ساعتش بودو نوشته بود شکایت نمیکنی کوچولو.پلیس زینبو برد اداره پلیس فهمیه گفت دخترمو نجات بدید اون قاتل نیس. به کمال خبر دادن ویلدان ازاد شده. زنگ زد ب نیهان گفت چشمت روشن و میخوام ببینمت. تارک به کمال متلک پروند و کمال گفت ما هردومون میخوایم که زینب نجات میدا کنه. امیر اوند اداره پلیس پیش زینب و از هاکان خواست که با زینب تنها باشه زینب گفت کم مونده بود با بچم بمیرم.

 

 فهمیه رفت خونه نیهان. گفت اومدم خودمو خالی کنم و برم. تو خودت حکم دادی و بچه منو زدی؛پسرت زنده شد؟دختر من بیگناهه اما بهش گفتین قاتل بهش حکم دادین تو میتونی دختر منو ببخشی ول من نمیتونم تورو ببخشم.هاکان به زینب گفت با من ازدواج میکنی و از شر امیر خلاص میشی و زینبم قبول کرد

 

فهمیه داشت میرفت نیهان رفت دنبالش فهیمه گفت شما هیچوقت بهم نمیرسین. نیهان گفت ما ی دختر داریم تموم دنیا هم نزاره ما بهم میرسیم. هاکان از زینب پرسید درباره مرگ اوزان (فلش بک زد) امیر به زینب گفت که باید بگی من اوزانو نکشتم و زینب هم گفت من نکشتم هاکان گفت چقدر بالشت رو گذاشتی رو صورتش زینب گفت ۲ثانیه؛وقتی بالشت رو برداشتم زنده بود بعد هاکان پرسید کی کمکت کرد گفت تنها بودم و کسیو ندیدم. 

 

طوفان به اسو گفت نمیتونی کمال و نیهان رو از هم جدا کنی با قاتل کردن زینب اونا از هم جدا نشدن دیگه میخوای چکار کنی از کمال بگذر آسو گفت چون نیهان هست کمال به من توجه نمیکنه من از کمال نمیگذرم تو از من میگذری؟ طوفان گفت نه اسو هم گفت منم نمیگذرم. زیتب رو ازاد کردن کمال و نیهان رفتن سر قرار؛ نیهان گفت ما خوشبخت میشیم با دخترمون بعد به کمال گفت بخند. نیهان ب ی نفر پیام داد کمال پرسید کیه نیهان گفت سوپرایزه صبر کن؛امیر و گالیپ حرف میزدن امیر کفت نمیزارم کسی به زنم اسیب. بزنه

 تارک زینبو برد خونه گفت کاش میرفتیم خونه خودمون زینب گفت نه اینجا خوبه میخوام ازشون دور بمونم نمیخوام بخاطر من اسیب ببینن تارک گفت اونیک ویدئورو واسه کمال و نیهان فرستاده حتما بقیشو هم داره زینب گفت قسم میخورم هیچوقت از اینک تو تو اتاق اومدی چیزی نگم و تورو نمیفروشم. اگه زندگی من تموم بشه زندگی تو نباید خراب بشه. کمال و نیهان رفتن خونه زینب نیهان گفت تنها میخوام باهاش حرف بزنم زینب گفت من که شکایت نکردم براچی اومدی؟نیهان گفت تو چشای من نگاه کردی و گفتی داداشمو کشتی تو بخاطر خیانت خودت داداشمو کشتی بخاطر انتقام گرفتن از امیر با داداشم ازدواج کردی

@karasevdairan

✍پارت چهارم قسمت60

#karasevda

نیهان به زینب میگه تو نمیتونی تحمل کنی ک چکار کردی،راستشو بگو بخاطر خودت من بخاطر کار اوزانه که تو زندان امیر موندم کمال ازت میپرسه کی ازت کمک کرده راستشو بگو بهش. طرفدارای کمال رفتن پیش خانمه و بهش مول دادن و گفتم کی اون خونرو گرفته خانمه گفت امیر(همون خونه ای که برا زینب گرفته بود)

@karasevdairan

کمال به زینب گفت تو نامه فرستادی برا نیهان زینب تعجب میکنه. همون نامه ای ک برا خانوادش نوشت و داد به اسو. کمال گفت اون نامه برا نیهان رفته یعنی کار کی بوده؟زینب گفت من دادم نامه رو ب پیک برام برد؛ خسته شدم بسه سوال. بعد زینب به اسو گفت ک اون نامه رو کجا فرستادی و آسو خودشو زد به اون راه. زینب میگه نکنه برا جدا کردن نیهان و کمال اینکارو کردی اسو میگه من اگه قصدم این بود نجاتت نمیدادم.

@karasevdairan

زینب به امیر شک میکنه اسو هم وانمود میکنه ک کار امیره و ب زینب میگه من‌نمیفروشمت و خسته شدم از اینک ادم بده ام همش. همه درباره نامه سکشون ب امیر رفته ک اون فرستاده. کمال یاد اون موتوره میفته میگه اگه حتی اجاره ای هم باشه میشه پیداش کرد ک کی اینکارو کرده. خانواده زینب نگرانن ک چی میشه و تارک بیشتر از همه نگران. نیهانو کمال قرار میزارن و نیهان سوپرایزداره برا کمال. از محافظ استفاده میکنه ک راحت باشن. کمال میره پیش نیهان. سوپرایزاین بود ک تو ی چادر دور هم باشن کمال میگه خیلی دوست دارم و میرن تو چادر.

@karasevdairan

تارک با اسو حرف میزنه و به آسو میگه من اوزانو دار زدم. ازش کمک میخواد اسو میگه باید قتل رو بندازیم گردن یکی دیگه. زهیر و ایهان گورجان رو میدا کردن و ادرسو دادن ب کمال بعد کمال با نیهان رفتن سراغش. تارک دست و پای گورجانو بسته بود و فلش بک زد ک گورجان تو بیمارستان رفته و ب اوزان امپول میزنه و بعد زمان حال ک تارک اسلحه رو رو گورجان گرفته نیهان و کمال در میزنن. امیر از اسو میپرسه گورجانو میشناسی اون میگه نه انیر باور نمیکنه و میگه نمیتونی ب زنم ضرر برسونی. تارک گورجانو ول میکنه و اونم در باز میکنه تارک باصندلی میزنتش و میشینه پشت در

تمام

@karasevdairan

...
نویسنده : بازدید : 84 تاريخ : شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 3:23