خلاصه قسمت دهم این شهر به دنبالت می اید

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    • علی میره پیش درین و بهش میگه اصلی راست میگه تو بچمون رو انداختی؟درین با تعجب نگاهش میکنه که اییت میرسه ومیگه اون بچه تو نیست بچه منه،من و درین وقراره به زودی ازدواج کنیم،علی عصبی میشه و اییت رو میزنه و با ناراحتی به درین میگه اون راست میگه؟خواهش میکنم به من نگاه کن راستشو بگو لطفا،درین یاد صحنه کنارهم خوابیدن علی واصلی میفته و با داد میگه اره راست میگه حالا ولم کن وکلید اتاقشو برمیداره ومیره،علی شوکه میشه وداد میزنه ومیگه دروغ میگی ونگهبانای هتل بیرونش میکنن،بلگین که رسیده بود هتل وشاهد دعوای علی و درین بود با تعجب میره دنبال درین،درین به اییت میگه این چه کاری بود کردی واسه چی دروغ میگی به چه حقی؟اییت میگه به خاطر تو گفتم که ولت کنه،بلگین میاد ومیگه یعنی چی این حرفا که قراره با اییت ازدواج کنی و اون بچه رو دنیا بیاری،درین عصبی میشه ومیگه این بچه و زندگی مال منه و از اتاق بیرونشون میکنه.علی جلوی هتل عصبی وکلافه نشسته که میبینه بلگین و اییت از هتل میان بیرون،یواشکی وارد هتل میشه ومیره در اتاق درین وبه بهونه سرویس اتاق وارد اتاق میشه،درین بهش میگه از اینجا برو بیرون،علی کلافه میگه ببین اگه موضوع آصلیه من سریع طلاق میگیرم و باهم ازدواج میکنیم و بچمون رو باهم بزرگ میکنیم،درین میگه به خاطر بچه میخوای طلاق بگیری؟نمیخواد برو پیش زنت،علی عصبی میگه باشه قبول دارم آصلی یه اشتباهی کرد،درین میگع اها پس یعنی قبول دازی؟اشتباه یه نفره نمیشه حتما توهم خواستی،این بچه مال تو نیست،علی با بغض میگه تو اینکارو نکردی تو به من خیانت نکردی،درین میگه اره بهت خیانت نکردم،من با تو به اییت خیانت کردم تو همیشه یه غریبه بودی علی اسمیت،علی ناباورانه به درین نگاه میکنه وبا غم میگه واست متاسفم و از اونجا میره،درین هم گریه میکنه.
      علی میره بار و مست میکنه،بورا میره پیشش و علی باهاش درد دل میکنه واز درد خیانت میگه،بورا به شاهین زنگ میزنه ومیگه علی رو پیذا کردم خیالتون راحت.
      بلگین از بیرون اومده و تکین ازش میپرسه کجا بودی که همون موقع بورا به بلگین زنگ میزنه و تکبن میبینه و عصبی میشه ومیگه واسه چی هنوز با این در ارتباطی مگه نگفتم باهاش حساب کن بره و بلگین رو هول میده واونم محکم میخوره به دیوار،تکین یکم ناراحت میشه ولی چیزی نمیگه ومیره.
      علی بدون اینکه به بورا بگه از بار میره بیرون و با حال خراب میره خونه آصلی،آصلی هم با لباس خواب اماده خوابیدن بود که از اومدن علی تعجب میکنه،علی در حالیکه مسته با حال خراب به اصلی میگه چرا دروغ گفتی که اون بچه منه؟درین گفت بچه مال اییته،من داغون شدم

      • وقتی بهش فکر میکنم دیوونه میشم ومیخواد بخوره زمین که آصلی کمکش میکنه و روی مبل میخوابونش،علی در حالیکه خیلی گیجه مبگه خیلی خوبه که تو هستی وبعد میخوابه،آصلی از فرصت لستفاده میکنه لباس علی رو در میاره و خودشم با لباس خواب کنارش میخوابه،صبح علی از خواب بلند میشه و با دیدن وضعیت خودش و اصلی شوکه میشه وفکر مبکنه اتفافی بینشون افتاده و آصلی هم انکار نمیکنه ومیگه من و.مجبور نکردی پس راجع بهش حرف نزنیم،علی درمونده وعصبی میره باشگاه و رعوف و شاهین ازش توضیح میخوان وعلی هم جریان بچه رو توضیح مبده،شاهین میگه اون بچه مال توعه دقیقا تاریخ داره تکرار میشه مادرت هم به من دروغ گفت که تو بچه من نیستی و سعی مبکنه علی رو راضی کنه که بچه مال خودشه و بهش میگه که آصلی رو طلاق بده،علی کلافه میگه نمیشه طلاق بدم و ناراحت میره،رعوف و شاهین میفهمن که بین علی و اصلی اتفاقی افتاده و خیلی ناراحت میشن.
        علی میره ورزش کنه که بین راه اصلی رو میبینه و میخواد راهشو کج کنه که اصلی میبینش وازش میخواد تا برن یه جایی و باهم حرف بزنن،علی هم ناچارا قبول میکنه،اصلی هم میگه من طلاق میگیرم چون نمیخوام روتو از من برگردونی،علی هم که خودش رو در مقابل اصلی مسول میدونه میگه نه طلاق نمیگیریم و اصلی هم ذوق میکنه.
        بلگین میره خونه بورا وبهش مبگه سعی کن از تکین دورباشی،بورا هم بهش نزدیک میشه و بلگبن هم دیگه مقاومت نمیکنه وباهم رابطه پیدا میکنن،بورا به بلگین میگه تورو از دست تکین نجات میدم،بلگین میگه هیچ کاری نکن چون اون به دست راستش سعید میگه که سر تو بلایی بیاره،بورا میگه یعنی سعید از تمام کثافت کاریاش خبر داره؟بلگین میگع اره ومیره خونه.
        اییت سعی میکنه به درین نزدیک بشه ومدام بهش توجه ومحبت میکنه وهمش حرف ازدواج میزنه ولی درین میگه نمیتونم باهات ازدواج کنم حتی اگه پای بچه در میون باشه چون دوست ندارم،اییت هم میگه من صبرم زیاده.
        علی میره باشگاه وحسابی مشغول تمرینه و عصبی مشت میکوبه،شاهین بهش میگه دیگه کافیه نمیخوادادامه بدی،علی میگه نه میخوام کار کنم،شاهین میره و جلوش رو میگیره،علی هم گریه مبکنه ومیگه خیلی حالم بده نمیدونم چیکار کنم،شاهین میگه اون بچه مال توعه ازش دست نکش،علی میگه نیست اون مال من نیست و سرش رو میذاره روشونه پدرش وگریه میکنه،شاهین سعی مبکنه دلداریش بده،همون موقع آصلی میاد وگوش وایمیسته،علی میگه آصلی بزرگترین اشتباه منه ولی باید کنارش باشم،شاهین میگه ولی تو دوسش نداری،علی میگه اون همیشه واسم فداکاری کرده مجبورم،آصلی هم میره خونه و با گریه میگه علی من رو بزرگترین اشتباهش میدونه.

        • اییت جریان بچه درین رو واسه مادرش تعریف میکنه و ثریا هم عصبانی میره خونه تکین ومیگه اصلا اجازه نمیدام گندایی که میزنید رو با پسر من پاک کنید،دختر شما از اون.ولگرد حامله بشه بعد بندازه گردن پسر من؟تکین هم عصبی فریاد میکشه وادرس هتل درین رو از بلگین میگیره ومیره پیش درین و بهش میگه حق نداری اون بچه رو دنیا بیاری واصلا اجازه نمیدم با اییت کلاهبردار ازدواج کنی اگه بخوای میفرستمت انگلیس کع رقص و ادامه بدی،درین میگه خودم واسه زندگیم تصمیم میگیرم،تکین میگه من پدرتم،درین میگه کاش نبوذی،تکین شوکه میشه و با ناراحتی از پیش درین میره،درین هم حالش بد میشه و غش میکنه و تو حالت رویا علی رو میبینه که اومده بالا سرش ولی درواقع اییت بالاسرشه واونو میرسونه بیمارستان،حال درین بهتر میشه واییت میگه دیگه نمیذارم اتفاقی واستون بیفته ومیره اتاق روبه روی درین رو میگیره.
          شب علی میره پیش اصلی ومیگع به چیزی احتیاج نداری؟ولی اصلا به صورتش نگاه نمیکنه،اصلی میگه دوس دارم پیشم بمونی ولی نه اینجوزی که حتی بهم نکاه نکنی،علی هم کلافه نگاش میکنه ومیگه بیا فیلم ببینیم وبعداز چند ساعت میره خونه و بع اصلی میگه چیزی احتیاج داشتی بهم زنگ بزن،نسرین میفهمه علی پیش اصلی بوده میره پیش اصلی و بهش میگه چرا اینکارو میکنی؟اصلی میگع به من ربطی نداره خود درین به علی گفته بچه مال اییته و اونو از خودش فراری داده،نسرین هم با تاسف نگاهش میکنه.آصلی به اییت زنگ میزنه و باهم قرار میذارن و حرف میذارن واصلی راضیش میکنع که باهم همدست بشن و نذارن علی و درین برگردن سمت هم،اصلی میخواد بره که تو راه درین رو میبینه ومیفهمه درین واسه انگلیس بلیط گرفته،کفشای رقصش روبهش مبده ومیگه علی نمیخواد اینا رو تو خونمون ببینه،درین یه بار دیگه میشکنه کفشا رو میگیره ومیره.
          بورا سعید رو پیدا میکنه و بهش میگه تکین میخواد تورو بکشه ومن رو هم اجیر کرده ولی من قبول نکردم اگه میخوای من بهت کمک کنم وسعید هم قبول میکنه.بوکسور معروف ترکیه میاد باشگاه شاهین و بهش میگه میخوام باهاتون مصاحبه ای انجام بدم به عنوان الگوی زندگیم،شاهین هم خوشحال میشه و علی و آونی ایلدریم رو باهم آشنا میکنه.تکین سعید رو صدا میزنه و میگه یه نفر گفته فهمیده کی منو لو داده که کشتیا رو غرق کردم شب برو سر قرار و پول روازش بگیر،سعیذهم میگه باشه وتکین هم با نیشخند نگاش میکنه،سعید به بورا زنگ میزنه ومیگه حرفت درست بود میخواد من رو بکشه و قرار میذارن که باهم برن سرقرار.
          رعوف آنه کارای افتتاحیه آشپزخونه سیار رو انجام میده وحسابی از علی وشاهین کار میکشه،ادامه در کامنت

        • busehirarkandangelecek_iranشب افتتاحیه شده وهمه اومدن،مامان آصلی سعی مبکنه مخ علی رو بزنه واسه کار کردن تو شرکت که علی قبول نمیکنه.بورا و سعید میرن سر قرار و یارو رو میزنن و پول رو بهش نمبدن و فرار میکنن وسعیذ تصمیم میگبره تکین رو بکشه،بلگین میره خونه بورا و بورا بهش میگه دیگه از شر تکبن راحت میشیم،بلگین نگران مبشه وبه تکین زنگ میزنه ولی تکین جواب نمیده،تکین رفته فروشگاه تا برای بچه درین کفش بخره و معلومه نوه شو قبول کرده وخیلی خوشحاله.تو افتتاحیه نسرین با آصلی حرف میزنه ومیگه به علی گفتی که درین دروغ میگه؟آصلی میگه نگفتم ونسرین میگه پس چون به نغعته نمبگی،آسلی عصبی میگه درین فردا واسه همیشه میره انگلستان(وقتی با درین روبه رو شد بلیطش رو دید)نکنه اینم تقصیر منه؟نسرین شوکه میشه ومیگه چی میگی چطور میتونی انقد خونسرد باشی،علی تو جشن خیلی گرفته وناراحته،اخر شب که همه رفتن نسرین به علی مبگه بچه درین مال توعه،خود درین به من گفت ولی فکر میکنه تو و آصلی باهمید به خاطر همین لج کرذ،علی با تعجب میگه چی؟شما مطمعنید؟نسرین میگع اره مطمعنم فردا هم واسه همیشه مبره انگلیس برو تا دیر نشده جلوش رو بگیر وعلی هم با عجله میره سمت هتل،اصلی هم با ناراحتی به نسرین نگاه میکنه.تکین میره هتل واسه دادن کفشا که سعید تو اسانسور گیرش میندازه ومیخواد با چاقو بهش ضربه بزنه که تکین تا رسبدن به طبقه ای کع اتاق درین هست مقاومت میکنه،همین موقع علی وارد هتل میشه ومیره سمت اتاق درین،تکین و سعید تو راهرو با هم درگیر میشن که سعید باچاقو چندتا ضربه به تکین میزنه وتکین دستش میخوره به وسایل هتل و با سروصدا میخوره زمین،درین واییت با عجله از اتاقاشون میان بیرون که میبینن علی چاقو به دست وشوکه به تکین که بیهوش روی زمین افتاده نگاه مبکنه،درین با وحشت میگه چکار کردی؟.پایان
        • i
    نویسنده : بازدید : 18 تاريخ : چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 5:37
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها