این شهر به دنبالت می اید قسمت هشتم | بلاگ

این شهر به دنبالت می اید قسمت هشتم

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

علی خودش رو سپر درین میکنه و تیر به دستش میخوره همون موقع شامپیون میرسه و با نگرانی علی رو صدا میزنه ، درین هم خیلی ترسیده و باگریه علی رو صدا میزنه ولی تکین به زور میبرش ، همگی میرن کلانتری و اونجا تکین به آصلی گیر میده ومیگه از درین دور باش وبرو پیش شوهرت و به درین میگه بریم ، درین میره پیش علی وبا ناراحتی بهش میگه مواظب خودت باش علی با تعجب بهش نگاه میکنه و از اینکه درین تصمیم گرفته با خانوادش بره ناراحت میشه ؛
درین تو خونه به پدرش میگه خیلی ترسیدی که بلایی سر من بیاد در حالیکه این همه سال با یه قاتل زندگی کردم،تکین وبلگین جا میخورن و میخوان درین رو قانع کنن،درین میگه اگه حقیقت رو بهم بگی برای همیشه علی رو ترک میکنم وبا کسی که تو میخوای ازدواج میکنم هرچی باشه تو پدرمی،تکین هم میگه تصادفی شد پدرم اومد وسط من نمیخواستم بزنم یهویی شد،درین که میفهمه هرچی علی گفته راست بوده به تکین و بلگین میگه من میرم ودیگه هیچوقت من رو نمیبینید،تکین میگه بهم دروغ گفتی؟درین میگه بیست و پنج سال بهم دروغ گفتی حالا نوبت منه من میرم اگه بازم اطراف علی و خانوادش باشی بد میبینی و میره.
علی و شامپیون تو باشگاهن که یه نفر واسه شاهین اطلاعیه مسابقات بوکس رو میاره،شاهین میگه کسی رو ندارم که شرکت کنه،علی میگه من هستم ما به اون پول احتیاج داریم پس من مسابقه میدم،شامپیون میگه فقط بیست روز مونده تو تکنیک نداری نمیشه،علی میگه پس یادم بده و نهایتا به زور شاهین رو راضی میکنه.
شب آصلی در حال غذا درست کردنه و مامان رووف سربه سرش میذاره که هیچی بلد نیستی،درین میرسه واصلی از دیدنش شوکه میشه،علی درین رو میبینه و متعجب بهش نگاه میکنه،اصلی و رووف اونا رو تنها میذارن،درین میگه من اومدم تصمیمو گرفتم خانوادم و گذاشتم و اومدم پیش تو،علی چیزی نمیگه و غمگین نگاش میکنه،درین میگه چرا هیچی نمیگی نکنه دیر کردم؟باشه اگه اینطوریه پس من میرم،علی میگه تصمیمت عوض نمیشه؟درین میگه نه اومدم که همه چیزت باشم،علی میگه اینجاها سرده سردت نشه؟درین میگه تو گرمم میکنی،علی به درین نزدیک میشه و همدیگه رو میبوسن،اصلی هم یواشکی در حالیکه خیلی ناراحته نگاش میکنه.
شامپیون میاد خونه و درین بهش میگه از خانوادم گذشتم به خاطر علی،شامپیون هم با لبخند بهش میگه پس خوش اومدی.
اخرشب همه دور هم جمعن که علی میگه میخوام تو مسابقات شرکت کنم،درین نگران میشه ومیگه با دست زخمی نمیتونی،شاهین میگه منم همین رو میگم،علی میگه باشه پس شرط بندی میکنیم اگه من تونستم یادبگیرم هرچی گفتم باید انجام بدی و با لبخند شیطون به نسرین نگاه میکن

  • شاهین هم میگه باشه هرچی تو بخوای،شب علی پیش درین میمونه،درین سرشو روی سینه علی میذاره ومیگه دلم واسه بغلت تنگ شده بود،علی با شیطنت میگه خب یادم رفت بهت بگم هر کی بیاد بغل من دیگه وابسته میشه نمیتونه بره،درین هم محکم دست علی روفشار میده ومیگه بی تربیت،علی بلند میخنده ودرین رو میبوسه،درین بهش میگه من نمیخوام به خاطر پول مجبور به مسابقه باشی و مقدار زیادی پول بهش میده ومیگه دیگه من غریبه نیستم وعلی رو راضی میکنه تا پول رو قبول کنه،علی هم قبول میکنه،اصلی از اینکه علی و درین شب رو کنار هم بودن عصبی و ناراحته.
    روز بعد درین به اصلی میگه علی پول حلقه نامزدی رو قبول کرد،مامان رووف هم این جمله رو میشنوه و فکر میکنه علی از جریان خبرداره.
    کسی که قرار بود خونه شامپیون رو درست کنه رفته شهرستان و مجبورمیشن خودشون خونه رو درست کنن،همه واسه رنگ کردن رفتن خونه شامپیون،علی واصلی باهم شوخی میکنن و درین ناراحت میشه و تصور میکنه علی و اصلی دارن همدیگه رو میبوسن وبعد خودش از این فکرش عصبانی میشه،علی میبینه درین ناراحته بهش میگه چی شده خوبی و بعد محکممم میبوسش و درین میخنده،اصلی عصبی میشه ولباسشو در میاره ودرین با تعجب نگاش میکنه و میگع سرما نخوری،رووف علی رو صدا میزنه ومیگه چرا پول حلقه نامزدی رو گرفتی؟علی میگه چی و با عصبانیت بع درین میگه چرا دروغ گفتی و پول حلقه اون اشغال رو به من دادی و با ناراحتی میره،درین با اصلی دعوا میکنع ومیگه چرا گفتی چرا میخوای بین مارو بهم بزنی،رووف میگع من شنیدم فکر کردم علی خبرداره بهش گفتم،اصلی با درین قهر میکنه و هرچقدر درین سعی میکنه از دلش دربیاره فایدع نداره.
    شب علی میره باشگاه و قراره با شامپیون تمرین کنه ولی اصلا حواسش سرجاش نیست،اصلی میاد پیشش و بهش میگه با درین قهر کردیم چون فکر میکنه من میخوام بین شما رو بهم بزنم واز علی میخواد بین خودشون بمونه وبه درین چیزی نگه.
    برای اییت یه مسیج میاد که اگه میخوای فلش دست تکین نیفتی باید پول بدی این اخرین اخطاره،اییت که فکر میکنه فلش دست علیه بهش زنگ میزنه و باهاش بحث میکنه وعلی بهش میگه اگه راست میگی بیا رو در رو حرف بزنیم و باهم قرار میذارن.
    بلگین به بورا میگه باید همش درین رو تعقیب کنی و ازش عکس بگیری فردا میام خونت فقط تنها باش،تکین قسمت اخر حرف بلگین رو میشنوه بهش شک میکنه وادرس خونه رو یواشکی برمیداره .
    اییت میره سر قرار با علی ولی افرادی که واقعا فلش دستشونه میرسن و حسابی اییت رو میزنن علی سر میرسه ومیره کمک اییت وادما رو میزنه و اونا هم فرار میکنن و فلش دستشون میمونه ..

    • اییت میگه پولایی که واسه تو اورده بودم رو بردن بلای آسمانی،حالا فلش رو بده،علی میخنده ومیگه میدونم کارایی میکنی ولی نتونستم مدرکی گیر بیارم اون فلش هم که کارتون بود ولی ادمات ازم گرفتنش،اییت که میفهمه رکب خورده با ناراحتی میره.
      روز بعد علی سخت شروع میکنه به ورزش کردن و شامپیون هم حسابی بهش سخت میگیره یه جاهایی علی کم میاره ولی بازم ادامه میده.
      بلگین میره پیش بورا وتکین میرسه و فکر میکنه بین بورا و بلگین چیزی هست که بلگین واسش توضیح میده که این درین رو تعقیب میکنه و تکین میگه دیگه حق نداری تنها بیای پیش بورا وبلگین مسخرش میکنه.
      پونزده روز میگذره رابطه درین و اصلی بهتر. شده ولی با علی هنوز اشتی نکردن،اخر شب علی تو باشگاه تنهاس که درین میره پیشش و میگه چرا اینکارو میکنی اصلا دلت واسه من تنگ نمیشه چرا با من اینکارو میکنی تلافی بابام رو سر من در میاری،علی میگه همچین چیزی نیست من گفتم بهم دروغ نگو،درین گریه میکنه ومیگه من به خاطر تو اومدم ولی تو اهمیت نمیده همش تنهام،علی عاشقانه نگاهش میکنه ومیگه گریه نکن،درین میگه چرا من و از خودت دور میکنی؟بابام همیشه بین ماس تو همش اون تو ذهنت میاد،علی میگه گریه نکن صورت درین رو میگیره تو دستش ومیگه تا وقتی تو نخوای هیچکس نمیتونه بین ما قرار بگیره و همدیگه رو میبوسن،درین میگه پس از اصلی طلاق بگیر و با من ازدواج کن،علی شیطنتش گل میکنه وبا خنده میگه داری بهم پیشنهاد ازدواج میدی؟درین میگه بلهه،علی میگه پس جوابم رو بعد مسابقه میدم چون الان...و بعد همدیگه رو میبوسن.
      علی شرط رو میبره و رکورد شامپیون رو میزنه و حسابی خوشحال میشه ومیگه باید نسرین خانم رو ببری شام بیرون،شاهین سعی داره بپیچونه که علی نمیذاره میرقصه ومیگه شام میری بیرون.
      شب علی و درین باهم حرف میزنن و درین میگه فردا از اصلی طلاق بگیر و با من ازدواج کن علی لبخند میزنه ومیگه باشه،اصلی میگه من طلاق نمیگیرم چون مامانم میخواد طلاق بگیره نمیخوام بیشتر ناراحتش کنم،درین باهاش بحث میکنه و میگه بهونه نیار دهن منو باز نکن،علی سعی میکنه درین و دلداری بده ولی درین عصبی میشه ومیگه تو هم با اینی و از خونه میره بیرون علی میره دنبالش که سر میخوره و میفته زمین،اصلی میبرش بیمارستان که دکتربهش میگه دنده ت ترک خورده نباید فشار بیاری،علی به اصلی میگه به شامپبون نگو وگرنه نمیذاره مسابقه بدم.
      روز بعد مسابقس علی داره اماده میشه و اصلی نگران پیششه،درین تو راهه رفتن به محل مسابقس و فلش بک نشون میذه که درین فهمیده حاملس.
      اصلی نگران علیه و علی بهش میگه یکم بهم امیدواری بده

    • اصلی علی رو بغل میکنه و همین لحظه درین میرسه و اونا رو میبینه فکر میکنه باهم رابطه دارن وبدون اینکه کسی ببینش میره.علی میره مسابقه بده ولی به خاطر دندش نمیتونه زیاد خوب مسابقه بده،اصلی به شاهین میگه مسابقه رو قطع کن علی دندش ترک خورده،شاهین با علی دعوا میکنه ومیگه الان مسابقه رو قطع میکنم،علی با التماس میگه بابا،شاهین جا میخوره وبا خوشحالی میگه باشه مسابقه بده،علی مسابقه رو میبره و مربی بوکس به شاهین میگع این پسرچه نسبتی باهات داره عالی بود،شاهبن با افتخار میگه پسرمه و علی هم با لبخند نگاش میکنه.پایان
...
نویسنده : بازدید : 23 تاريخ : چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 5:37