قسمت یک سریال تا سرحد مرگ با بازی انگین و فاحریه

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    • سلوی ( وکیل ) ، وارد زندان میشه ، به اتاق ملاقات میره ، داهان میاد ، سلوی  خودشو معرفی میکنه و میگه ، میخواد وکیلش باشه و کمک کنه تا واقعیت دیده شه بیگناهی داهان ثابت کنه اما داهان ردش میکنه و میگه وکیل نمیخواد ، فلش بک میخوره به یازده سال قبل ، بریل میاد بیمارستان داهان و میبینه میخواد بهش بگه حاملست که داهان حدسشو میزنه وقتی میفهمه جدا بریل حاملست میبرش محل برگزاری عقد تا کارای ازدواجشو بکنه اونجا بریل میگه باید از بابام خواستگاریم کنی و داهان میگه خواستگاری هم میاییم ، تو خونه داهان قضیه رو میگه مادرش مخالفت میکنه اما پدرش راضیه و میرن خواستگاری ، دم در خونه ی بریل خدمتکار راشون نمیده و میگه اقا سزین وقت ندارن و درو به روشون میبنده ، داهان عصبانی میشه ، و هر چی به بریل زنگ میزنه تماساش بی پاسخه ، تو خونه باز مادرش میگه که من دیگه خواستگاری نمیام مرده حتی نخواست مارو ببینه این بی احترامیه و داهان عصبانی تر میشه و میره خونه بریل ، وارد اونجا میشه تموم خونه رو میگرده پدر بریل و اندر درحال حرف زدن که خدمتکار میاد و میگه داهان اومده و تو خونست بریل صدای داهان و میشنوه و صداش میکنه داهان از صدای بریل اتاقی که بریل توش زندونی بود و پیدا میکنه و دست بریل و میگیره و میبره موقع خروج پدر بریل میگه ، چه ادب و نزاکتی داری ، خوشحالم که تو خونم راهتون ندادم و به بریل میگه اگه با این ازدواج کنی حق ارتباط با منو و داخل شدن تو خونه رو نداری این پسر اگر ببینه پولی در کار نیست بازم عشق تورو میخواد که داهان عصبانی میشه و میگه حق بی احترامی ندارید و پدر بریل میگه ببین ، چه ادمیه ، معلومه خانوادش بدتر از اینن و داهان میگه میکشمت از خونه میزنن بیرون ، پلیسها میان اندر با ماشین میاد و سوارشون میکنه و میبره تو خونش ، تو خونه اندر تلفن داهان زنگ میخوره و باباش میگه پدر بریل ازت شکایت کرده و دنبالت میگردن ، وقتی میشنوه اینو بریل ناراحت میشه ، داهان تو اتاقی با بریل میگه تمام رویاهامون حقیقت میشه اونم سه نفری ، اندر و پدر بریل دارن شکار میکنن که پدر بریل میگه ، وقتی شریکم اومد حقیقت میگم ، باید بدونه مادرت بهش خیانت کرده و تو پسرش نیستی ، البته اون تورو باز پسرش میدونه ولی باید مادرت تنبیه شه ، اندر میگه شما فکر میکنید منو پسرش میدونه منو میکشه من به شما کمک میکنم ازدواج بریل بهم بخوره شماهم چیزی به پدرم نگید ولی پدربریل خواستشو قبول نمیکنه

      • روز عروسی به داهان زنگ میزنن که پدر بریل میخواد مردونه باهات حرف بزنه بیا تو انبار مغازه ، داهان به باباش میگه چیکار کنه ، باباش میگه برو حالا که راضی شده بیارش سر عقد دخترشم خوشحال میشه ، داهان میره جلوی در اندر میاد و میگه کجا میری ؟ داهان میگه اقا سزایی میخواد باهام حرف بزنه شاید راضیش کنم بعد به اندر میگه اگر ما دیر کردیم بریل و ببره تا خودش بیاد وقتی داهان میره اندر زنگ میزنه به فحری میگه داهان داره میاد و نقشه رو انجام بدن ، ییلماز سرباز تک تیرانداز بود و وضع خوبی نداره ، اگر این کارو بکنه زندگیش عوض میشه ، سلوی ، که خواهر ییلماز هم تو این نقشه همکاری میکنه ، ییلماز و سلوی از انبار خارج میشن تا به محل قتل برن ، داهان میاد و داخل انبار میشه ، فحری با امپول زدن به گردن داهان بیهوشش میکنه و اسلحه ی تو دست داهان میذاره شلیک میکنه ، گوشی داهان و برمیداره و از انبار خارج میشه با گوشی داهان به سزایی پیام میده تو ساعت و محلی که میگه بیاد وگرنه میکشمت ، پدر بریل متن و میبینه داهان به هوش میاد از انبار خارج میشه تعادل روحی نداره ، اندر پدر داهان میرن دنبال بریل و میگن برات سوپرایز داریم بابات و داهان دارن میان و میرن محل عقد ، پدر بریل میاد محل قرار اونجا سلوی بهش ( اب میوه ) میخواد بفروشه وقتی رو به روی سلوی قرار میگیره ییلماز بهش شلیک میکنه و فرار میکنه ، داهان باهمون به سمت محل عقد میره وقتی میرسه تعطیل شده بود و میره سمت خونش میبینه پلیسا اونجان و پدر داهان میگه کجا بودی تاحالا خبری ازت نیست ، داهان میگیرن میبرن اداره پلیس ، بریل میره سر جنازه ی باباشو ازش معذرت خواهی میکنه 
        تو اداره ی پلیس ، باز پرس میگه کجا غیبت زده بود حرف زدی با اقا سزایی ؟ داهان گفت ، نتونستیم حرف بزنیم یه نفر منو بیهوش کرد وقتی چشمامو باز کردم تنها بودم بازپرس گفت کی بیهوشت کرد ، داهان گفت نمیدونم بازپرس گفت ساعت چند به هوش اومدی ؟ داهان گفت نمیدونم ، زدم بیرون از انبار تو خیابون و کوچه ها راه میرفتم بازپرس گفت کدوم کوچه و خیابون ؟ داهان گفت نمیدونم ، چیزی یادم نمیاد فقط یه میدون بود که شلوغ بود ، چیزی شده چرا من اینجام ؟ بازپرس گفت پدر زنت مرده و شک ها به توعه ، داهان گفت من این کار و نکردم داهان میبرن تو یه اتاق شناسایی سلوی میاد و میگه داهان قاتله ، بازپرس میاد و میگه شاهدی داریم که میگه تو قاتلی میگفتی چیزی یادت نمیاد من همه چی و یادت میارم ، همه کارارو کردی حالا میگی من قاتل نیستم چیزی هم که نمیدونی مدارکم بر علیهته و داهان زندان میندازه

        • پدر داهان ، وکیل برای داهان میگیره ولی اونم نمیتونه کاری کنه پدر و مادر داهان امیدوارن که قاضی حکم ازادی بدن ولی قاضی یا توجه مدارک ، داهان رو محکوم به حبس ابد میکنه ، سلوی که با رد شدن بازم به کارش ادامه میده مدارک گیر میاره فیلم های تظاهرات چک میکنه و با سایتها خبرگزاریا که داهان تو تظاهرات میبینه با فیلم و عکس میاد پیش داهان میگه مدارک دارم بهم اجازه بده موکلم باشی اگر حرفامو باور نداری بیا مدارک و ببین داهان که مدارک میبینه ، بهش اجازه ی باز کردن پرونده رو میده ، خبر دادگاهی مجدد داهان به گوش اندر میرسه و این موضوع رو از بریل مخفی میکنه وکیل میفرسته تا جلوی ازادی داهان و بگیره و به ییلماز اطلاعات سلوی و میده تا ییلماز بکشش ، روز  دادگاه با مدارک سلوی وکیل اندر نمیتونه کاری کنه داهان ازاد میشه سلوی به خبرنگاران میگه تحقیق میکنن تا قاتل اصلی و پیدا کنن و دادگاه غرامت اشتباهشو باید بده ، بریل از اخبار متوجه میشه داهان ازاد شده و شک میکنه چطور بی گناه دیده شده وقتی اون همه مدرک علیهش بود اندر بهش میگه چه فرقی میکنه ، داهان وقتی از زندان بیرون میاد خانوادشو میبینه ، سلوی هم باهاشونه ، همه داهان و بغل میکنن و هم چنین سلوی رو ، سلوی ماشین داداششو میبینه ، مادر داهان سلوی رو شام دعوت میکنه تا ازش تشکر کنن ، وقتی خانواده داهان میرن سلوی به طرف ماشین داداش میره و میگه اینجا چیکار میکنی ییلماز میگه خودتو تو اتیش انداختی یه ببر و نجات دادی ، اگر بخواد تقاص بگیره اگر دنبال ما بگرده پای تو این وسط گیره کی میخواد از تو محافظت کنی ؟ سلوی میگه خودم محافظت میکنه چند ساله تو اتیشم نمیتونستم نفس بکشم برای این روز ، سعی کردم تلاش کردم تا به هدفم برسم تا این ناحقی و جبران کنم و میگه داهان دنبال عدالت و تقاص گرفتن نمیاد ، و از ماشین پیدا میشه ، میره  خونه ی داهان ، اونجا شام میخورن ولی  داهان بی تفاوت و تو فکر خودشه ، داهان و سلوی تو خیابون دارن راه میرن ، که سلوی بالاخره تموم شد ... داهان میگه تموم شد ؟ تازه شروع شد ، اون عدالتی که یازده سال عمرمو ، رویامو ایندمو گرفت باید تقاص پس بده ، عدالت من تازه شروع شد و تو هم باید کمکم کنی ، اول از همه دنبال اون شاهدی میرم که منو قاتل نشون داد ...

        • برگرفته از پیج اینستاگرام 
    نویسنده : بازدید : 25 تاريخ : پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 13:40
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها