سریال مادر قسمت دهم

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    چنگیز گوشی رفات و بر می داره و به زینب میگه سر خود کار نکن اونم معذرت خواهی می کنه چنگیز میخواد قطع کنه که زینب التماس می کنه قطع نکن حال درنا چطوره می تونم ببینمش؟ -آهان حالا شد. اول بفهم باید از کی چی بخوای تا بعد.
    -کی می تونم ببینمش؟
    چنگیز میگه هروقت من دلم بخواد و قطع می کنه.رفات میگه تو هم کم بلد نیستیا‌. بعد که چنگیز میگه شعله کجاست؟ اونم میگه صبح زود با بچه رفت بیرون چنگیز عصبانی میشه و زنگ میزنه به شعله شعله هم که با ملک بیرون کلانتری دارن سیمیت میخرن جواب نمیده.ملک دست شعله رو میکشه میگه مامان بریم دیگه.
    زینب زنگ میزنه به علی که کجایید باید ببینمتون.
    عارف مغازه ی گونوله گونول براش بورک میاره میگه بورک گل یادش بخیر زن منم خوب درست می کرد
    -خدا رحمتشون کنه -راستی شوهرتون زنده ست؟ -نه
    -خدا رحمتشون کنه
    -پس واسه همین زینب و گذاشتید یتیم خونه فامیل دیگه ای نداشتید؟ -نه خیلی وقت پیش مردن
    -مادر شوهرتون چی؟ -مادر زینب...نمی دونم حتما
    -پس اسم اون و رو دخترتون گذاشتید
    گونول به هوای چایی آوردن پامیشه.
    شعله و ملک میان خونه. چنگیز غر میزنه کجایی چرا جواب نمیدی؟ اونم میگه رفتیم هوا بخوریم.مگه نه ملک؟
    ملک: آره مامان
    چنگیز میگه : عه زبون این وا شد.
    شعله به ملک میگه بریم نون تخم مرغی درست کنیم ملکم میگه باشه رفات میگه داداش اینا خوب شدن
    چنگیز: بابا اینا مادر دختر دیوونن😂 یه بار اونجوری یه بار اینجوری.
    ملک سفره رو میچینه و با ناراحتی میشینه سر میز.
    زینب جریان رفات و پول گرفتناش و به علی میگه اونم میگه این کار و نکنید درسته فقیرن ولی از ملک برای پول گرفتن از شما استفاده می کنن. بعد زینب میگه کاش همینقدر بود چنگیزم جریان و فهمید عصبانی شد اگه کار بدی کنه؟
    -نگران نباشید شعله از بچه جدا نمیشه حتی با خودش میبرتش بار
    -چی؟ بچه ی کوچیک و میبره اونجا؟
    بعد میگه من باید آدرس اونجا رو پیدا کنم.
    چنگیز به ملک میگه چایی بیار شعله میگه من میارم چنگیز میگه اون میاره ملک میکه مامان من میارم و میره چایی بیاره.چنگیزم گوشی شعله رو ازش میگیره میگه ببینم چه غلطی کردی شعله میگه رفتم کلانتری -واسه چی؟
    -واسه شکایت از اون زینب
    -خب چیکار کردی؟
    شعله یاد اون لحظه میفته که بعد اینکه میگه میخوام شکایت کنم ملک واسه اولین بار بعد مدتها باهاش حرف میزنه و میگه مامان من گرسنم شده بریم بیرون سیمیت بخریم. شعله هم بدون اینکه شکایت بکنه با ملک میاد بیرون.
    شعله: پشیمون شدم. 
    بعد به چنگیز میگه پول میخوام این بچه از وقتی اومده یه لباس تنشه باید براش لباس بخریم اونم اول دعوا نی کنه بعد یکم پول بهش میده.

    • جاهیده به غمزه و درو میگه واسه آخر هفته بریم خونه ی ساپانجامون دورو هم به شوخی میگه هر شش ماه یه بار میگی ولی آخرین بار ده پونزده سال پیش رفتیم.
      سارپ اومده پیش دورو میگه دیروز نیومدی دانشگاه استاد گفت کارورزیتون و باید شروع کنید دورو هم میگه من می خوام پیش داداش علی کار کنم😒سارپ بدش میاد ولی به روی خودش نمیاره.

      مدیر بار(زولوف) میخواد بیاد چنگیز به شعله میگه واسه چی این بچه رو میاری اونم میگه یه کاریش می کنم . میذارتش توی کمد ملک میگه اگه دستشوییم بگیره؟
      -نباید بگیره...نمی گیره
      در کمد و میبنده . ملک میگه: نگران نباش مامان خوابم بگیره اینجا می خوابم .
      زولوف میاد به چنگیز و شعله میگه چرا بچه باخودتون میارید دیوونه ها.می خواید اینجا رو ببندید؟ 
      چنگیزم میگه نه دیگه نمیاریم نگران نباش
      مرده وقتی میره چنگیز با شعله دعوا می کنه که تو می خوای من و قاتل کنی؟ 
      پلیسم میاد اونجا (از باندیرما اومدن دنبال پرونده ی ملک)کمیسر از شعله واسه ملک میپرسه اونم میگه ملک نمرده برگشته .
      -نمرده؟ الان کجاست؟
      -خونه. بچه رو که با خودم نمیارم اینجا
      -پس آدرس و بدید باید با خودش صحبت کنم.
      پلیس که میره زولوف یقه ی چنگیز و میگیره که همه ی مشتری ها رو پروندید پای پلیس و اینجا باز کردید باید بیست هزار لیر بهم بدی گم شی بری . اونم میگه از کجا ببارم؟ دیگه تکرار نمیشه قول میدم 
      همینجوری که دعوا می کنن چنگیز میخوره به در کمد و زولوف ملک و میبینه و میندازتشون بیرون.
      زینب و علی آدرس و پیدا کردن میرن ولی نگهبانش میکه انداختنشون بیرون یه بچه هم باهاشون بود. زینب نگران ملک میشه
      خونه که میرسن چنگیز شعله رو میزنه ملکم با ترس گوشاش و میگیره .گوشی چنگیز زنگ میزنه زینبه چنگیزم میره تو اتاق میگه فردا ساعت ده بیا پارک تا ملک و ببینی.
      ملک میره پیش شعله میگه خیلی دردت اومد مامان؟
      شعله هم میگه نه. اصلا درد نمی کنه ملک و بغل می کنه و گریه می کنه😢💔
      صبح ملک داره صبحونه میخوره که چنگیز میاد میزنه تو سرش نونش و از دستش میگیره میگه بلند شو داریم میریم.ملک میترسه ولی مجبور میشه باهاش بره.
      میبرتش پارک پیش زینب. اول خودش با زینب حرف میزنه میگه پس معلم زینب تویی -چنگیز اقا اینجوری نمیشه زندگی این بچه باید یه نظمی داشته باشه تازه با خودتون بارم میبریدش.
      -خب اگه مامانش مثل تو معلم بود میبردنیش مدرسه ولی چیکار کنیم؟ بعد زینب میخواد یه ساک لباسای ملک و بده به چنگیز که چنگیز میگه من الان این و ببرم به مامانش چی بگم؟ بگم اون مامانش فرستاده؟

    • برگرفته از پیج اینستاگرام سریال مادر
    نویسنده : بازدید : 22 تاريخ : پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 13:40
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها