سریال مادر قسمت نهم | بلاگ

سریال مادر قسمت نهم

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

  • چنگیز و شعله ملک و دارن میبرن خونه ی رفات دوست چنگیز. دم در چنگیز میگه چی شد این بچه رو نمی خواستی که؟ حالا آوردیش که چی بشه؟ 
    شعله داد میزنه به تو چه بچه ی خودمه بخوام میارم نخوام نمیارم -من اگه دنبالت نیومده بودم میخواستی چه غلطی بکنی؟
    شعله رو به ملک که گریه می کنه میگه:ملکم من مادرتم. سرنوشتتم.همونطور که تو سرنوشت من مادر تو شدن بود تو سرنوشت توام دختر من شدن هست. گریه نکن بخند دیگه
    چنگیز به حالت مسخره میگه نمی خوام لحظات احساسیتون و خراب کنم ولی ...راه بیفت ببینم.زینب هی به شعله زنگ میزنه آخر کلافه میشه و جواب میده زینب میگه خواهش می کنم اینجوری درنا رو نبرید ناراحت میشه بذارید صحبت کنیم اونم با عصبانیت میگه درنا نه ملک بعدم مگه از تو باید احازه بگیرم بچه م و چطوری ببرم؟ من مادرشم ...
    میرن تو خونه رفات با دیدن ملک میگه مهمون داریم؟ شعله میگه ملک دخترمه
    -اونم اینجا میمونه؟
    -آره
    چنگیز بازم به شعله غر میزنه که ما شکم خودمون و به زور سیر می کنیم واسه چی این و آوردی شعله هم میگه من و ملک برای هم بسیم.
    زینب که ناچار مونده زنگ میزنه به علی جریان و میگه و ازش کمک میخواد علی هم به شعله زنگ میزنه ولی جواب نمیده بعد به زینب میگه شعله جوابم و نداد شما آدرس خونه تون و بدید بیام رو در رو صحبت کنیم ببینیم چیکار میشه کرد.
    چنگیز به رفات میگه داداش ببخشید ...از دستمون ناراحت که نیستی؟
    -نه ولی این بچه از کجا اومد؟
    چنگیز نگاهی به ملک می کنه و میگه: ما فکر کردیم افتاده تو دریا و مرده نگو این موذی چه نقشه هایی کشیده بوده. یه معلمی ام داره زینب با اون فرار کردن. این و می بینی یه دونش زیر زمینه.قبلا همچین عین کنه میچسبید به مامانش .
    -حالا میخوای چیکار کنی؟
    -میبرمش پیش پلیس میگم میگفتید قاتل بچه ببین خودش چه نقشه هایی کشیده. میبرم که بی گناهیم ثابت بشه‌
    زینب میره خونه هرجا رو نگاه می کنه یاد ملک میفته و گریه می کنه. دورو میگه آبجی چی شده؟ خوبی؟ درنا کجاست؟ 
    زینب با گریه میگه: درنا رفت و دورو رو بغل می کنه
    -یعنی چی؟ نکنه چیزیش شده؟
    زنگ در و میزنن.

    رفات که با ملک تنها شده (چنگیز و شعله تو آشپزخونه ان)بهش میگه همه چیزت گرونه اون یکی مامانت پولداره؟ خونه شونم خوشگله؟ ملک چیزی نمیگه.

    • زینب با گریه به دورو و سارپ میگه تقصیر من شد من گفتم اگه میخوای ببرش. دوروهم دلداریش میده که اون زنه دیوونه ست تقصیر تو نیست .علی هم میاد.دورو در و باز می کنه دم در یکم حرف میزنن دورو میگه نمی دونم چیکار کنم خواهرم خیلی ناراحته علی دستش و میذاره رو شونه ش و میگه باید قوی باشیم که به کسایی که دوستشون داریم کمک کنیم .سارپ می بینتشون و با یه حالتی میگه خوش اومدی بیا تو داداش علی.

      زینب با گریه به علی میگه امروز تمرین ریاضی داشت کاش دفترشم تو کیفش بود
      -از کجا می دونستید اینجوری میشه؟ 
      زینب میگه من موفق نشدم.من مادر خوبی نبودم
      -دارید به خودتون ناحقی می کنید شما مادر خیلی خوبی میشدید. 
      زینب از علی میخواد اگه میشه یه کاری کنه که شعله رو ببینه و ازش حال ملک و بپرسه علی هم میگه سعی خودم و می کنم.زینب تشکر می کنه.
      رفات به چنگیز میگه پیش پلیس نرو با بچه حرف میزنن یه موقع یه چیزی میگه به دردسر میفتی چنگیزم میکه حق با توئه. 
      شعله واسه ملک نون تخم مرغی درست کرده هرچی باهاش حرف میزنه جوابش و نمیده. غذاشم نمیخوره.
      زینب میگه: الان کجاست؟ چیکار می کنه؟ غذاش و خورده؟ اگه مثل قبل باهاش بد رفتار کنن؟ 
      علی هم میگه فکر نکنم شعله باهاش بد رفتار کنه چون میخواد دوباره دخترش و به دست بیاره.
      جاهیده به زینب زنگ میزنه زینب به دورو میگه تو جواب بده جاهیده میگه تو چرا جواب دادی؟ دورو هم جریان و میگه جاهیده میگه می دونستم اینجوری میشه الان میام اونجا. داره میره که غمزه خوشحال میاد پایین میگه مرت میخواد بیام دنبالم گفت میخوام سورپرایزت کنم.
      -چه خوب
      -تو کجا؟
      -پیش آبجی زینبت مادر درنا اومده بردتش.
      -چرا؟ اون که گفته بود نمی خوادش
      -مادرشه دیروز نخواسته امروز خواسته و برده .
      -پس منم باهات میام
      -نه تو با مرت برو حتما میخواد یخای بینتون و آب کنه. جریان بچه این وسطه و مهمه من و دورو اونجاییم نگران نباش.
      جاهیده میره پیش زینب .زینب علی رو به مادرش معرفی می کنه بعدش علی میره. گونولم به زینب زنگ میزنه و زینب جواب نمیده.
      مرت میره دنبال غمزه براش ماشین خریده اونم تشکر می کنه و بغلش می کنه بعدم میرن غذا بخورن.
      زینب به جاهیده میگه چیکار کنیم؟
      جاهیده هم میگه کاری نمیشه اون زن مادر اون بچه ست. شاید اینجوری بهترم باشه
      -اینجوری نگو
      -اما واقعیت اینه.مگه من می خوام تو ناراحت بشی؟ شاید رفتنش قبل از اینکه خیلی وابسته بشید بهتر باشه. می تونستی همیشه با ترس از دست دادنش زندگی کنی؟ زندگیت با فرار از اون زن می خواست بگذره؟
      -من برای همه چیز آماده بودم به جز اینجوری رفتنش.

      • علی میره پیش گونول میگه پیش زینب خانم بودم گفتم به شما هم سر بزنم. بعدم جریان درنا رو بهش میگه.گونول هول میشه و میگه من باید پیش زینب باشم علی میگه تنها نیست دورو و مادرش پیششن .خبری هم بشه من خبرتون می کنم.
        چنگیز و رفات شام میخورن . شعله و ملکم تلویزیون می بینن. تلویزیون مستندی راجب پرنده ها نشون میده. شعله میگه ببین ملک چه کوچیکن مادرشون چطوری غذاشون میدن ملکم یاد زینب میفته. شعله میگه شاید ایندفعه به جای خرگوش برات پرنده بگیرم.
        چنگیز به ملک میگه پاشو پنیر بیار. شعله میگه من میارم چنگیز داد میزنه وقتی میگم ملک بیاره یعنی ملک باید بیاره تو بشین سر جات. شعله هم داد میزنه ملک هیچی نمیاره. چنگیز با عصبانیت ظرف و میندازه زمین میشکونه رفات میگه بسه و شعله دست ملک و که ترسیده مبگیره میبره تو اتاق و در و قفل می کنه.

        غمزه و مرت شام میخورن غمزه میگه چه خبره؟
        مرت: میخوام به روزای خوب گذشته برگردیم
        -منم همینطور
        -من فقط ازت یه چیز میخوام. که بهم اعتماد کنی
        -من بهت خیلی اعتماد دارم 
        بعد مرت میگه یه دکتر آشنا دارم کورتاژ می کنه فردا وقت گرفتم...😒
        لامپ اتاق سوخته شعله به ملک که پشتش بهشه میگه از تاریکی نمی ترسی؟ من وقتی بچه بودم خیلی می ترسیدم ، از تاریکی، از صدای آسمون، از حشره ها اما تو خیلی شجاعی. من وقتی سن تو بودم از خونه بیرون نمی رفتم اما تو بدون اینکه بترسی تا استانبول اومدی. هم با زنی که درست حسابی نمیشناسیش. ملک برمیگرده و بد نگاش می کنه.
        -می دونم از دستم عصبانی ای.حق داری. اما من مادرتم نمی تونی ازم فرار کنی.تو رو من نه ماه توی شکمم حمل کردم. شیر دادم.خونم و جونم و بهت دادم.وقتی تب کردی، وقتی اولین دندونت دراومد، وقتی اولین قدمت و برداشتی ...کی پیشت بود؟ من... حتی اون زنم گفت .گفت من تو رو ملک کردم.به خاطر من تو انقدر خوش قلب شدی. تو نمی تونی با من قهر کنی. هم آدم نمی تونی یکدفعه مادرش و پاک کنه و بندازه دور. ملک اون و دوست نداری مگه نه مامان جون؟ من و دوست داری؟ همه مادراشون و دوست دارن.ملک یاد حرفای زینب میفته که گفته بود چون مادرش ترکش کرده ازش متنفره و گریه ش میگیره.
        زینب: خواستم مادر درنا بشم. مثل تو که خواستی مادر من بشی
        جاهیده: آره اما یه جیزی رو فراموش کردی من این و از راه های قانونی طی کردم
        بعد میگه پاشو بریم خونه ی ما زینب میگه میخوام تنها باشم از دورو هم میخواد که بره .دورو هم بهش میگه به خاطر درنا باید قوی باشی که وقتی برمی گرده ناراحت نشه.

        • رفات میره بیرون شماره ی زینب و برداشته زنگ میزنه بهش و میگه فردا قرار بذاریم میخوام راجب بچه ت بگم زینبم نگران میشه بازم بهش زنگ میزنه ولی دیگه جواب نمیده.
          چنگیز که مست کرده در اتاق و میزنه و داد میزنه شعله مجبور میشه در و باز کنه میگه ملک اینجا میخوابه چنگیزم میگه من باید اینجا بخوابم بره بیرون شعله هم به ملک میگه برو رو کاناپه ی حال بخواب. آخر شب ملک به آسمون نگاه می کنه لبخند میزنه بعد توی دفترش مینویسه چیزهایی که دوست دارم: ستاره هایی که به سقف میچسبونیم(زینبم داره همین کار و توی اتاق ملک می کنه) بعد گوشی شعله رو برمیداره زنگ میزنه به زینب که چنگیز میرسه و دعواش می کنه و میگه چیکار می کنی؟ دنبال مامانت می گردی نه؟ تو عجب نمک نشناسی بودی ما خبر نداشتیم دختر ...به خاطر تو زنم دیوونه شد اما بلدم چیکارت کنم .بعد بلندش می کنه و میذارتش روی کمد ملک بیچاره هم تا صبح همونجوری اونجا میمونه و گریه می کنه.
          صبح غمزه داره میره بیرون جاهیده میگه کجا؟ با مرت آشتی کردید نه؟ درباره ی بچه حرف زدید؟ میگه آره بعد از زینب میپرسه و میره.

          صبح گونول میره دم خونه ی زینب همدیگه رو می بینن گونول میگه می دونم نمی خوای من و ببینی ولی نگران شدم من تازه فهمیدم می دونم چه حالی داری آدم وقتی بچه ش و ... زینب: لطفا ...شما باید آخرین نفری باشید که راجب مادر و فرزندی حرف میزنید. نمی خواد نگران باشید این همه سال نشدید الانم نشید.
          شعله بیدار میشه می بینه ملک بالای کمده داد میزنه چنگیز و بیدار می کنه میگه تو گذاشتیش اونجا؟ میگه آره چون داشت به اون زنه زنگ میزد. شعله رو به ملک میگه نه دختر من این کار و نمی کنه.چنگیرم داد میرنه باشه ادای مادرا رو دربیار ببینم چند روز طول میکشه این نقش بازی کردنت.
          غمزه میره پیش مرت و حلقه و سویچش و پس میده .مرت میگه واسه چی؟ نکنه واسه اینکه بچه رو نخواستم غمزه هم الکی میگه نگران نباش بابای این بچه تو نیستی.

          رفات دو بار با زینب قرار میذاره و هربار به یه بهونه ازش پول میگیره (که ملک سردشه پول گاز و ندارم بدم ، بچه گرسنه ست و ...)زینبم بار اول ازش خواست عکسش و براش بفرسته که میفرسته یه بارم میگه بیار ببینمش .

          دورو رفته پیش علی که آدرس محل کار شعله رو پیدا کنن( شب قبلش رفات توی یه بار واسه شعله کار پیدا کرد) سارپم وقتی زنگ میزنه به دورو و میفهمه پیش علیه ناراحت میشه. (احساس می کنه چیزی بینشونه)
          گونول از طریق یه خانمه که قبلا باهم تو زندان بودن ادرس بار شعله رو پیدا می کنه به علی هم میگه . ولی میگه من الان میرم اونجا.علی و دورو هم راه میفتن.

          • گونول میرسه اونجا اسم اون خانمه رو که میگه راش میدن تو .میره پیش شعله شعله تعجب می کنه با عصبانیت میخواد بیرونش کنه . گونول میگه خیلی عذاب میکشی نه؟ زندگی با همه عادلانه رفتار نمی کنه. بعضی وقتا هرچقدرم تلاش کنی بازم کوهی که بهش تکیه کردی خراب میشه. -تو چی میگی انگار می دونی من چی کشیدم
            -راست میگی هیچ کس از دل یکی دیگه خبر نداره.اما من حال خودم و می دونم.منم همسن تو بودم که دنیا بهم پشت کرد. یه دختر شیرین داشتم این سنی(به ملک که رو مبل خوابیده اشاره می کنه) .ولی نگاه کردم که سرنوشت داره اونم مثل من نابود می کنه منم یه تصمیم گرفتم .واسه اینکه دخترمم با من کشیده نشه.(گرفتار نشه)

            من بیست و چهار سال توی زندان بودم.شبایی که می تونستم بخوابم بعضی وقتا توی خوابم دخترم و میدیدم بعد یهو بیدار میشدم از دوستام می پرسیدم دخترم اومده اینجا؟ بوش هست. دخترم اومد؟ اونا هم میگفتن نه خواب دیدی. ولی مگه آدم توی خواب بو رو متوجه میشه؟ من متوجه میشدم.(شعله و گونول گریه می کنن) .هنوز تو حسرتشم.اما می دونم که خوبه.
            بعد میگه اینجا سرده بچه سرما میخوره بگو بخاری ای چیزی بذارن شعله میگه گفتم میذارن دیگه انقدرشم می دونم. گونول میگه اگه خواستی بچه رو بیار پیش من اینجا سرما میخوره. شعله هم میگه نمی خواد تو مادری رو یادم بدی بعد ازش میخواد که بره.

            علی و دورو میرسن گونول میگه حرف زدیم میگن درنا چطوره؟ میگه اول عصبانی بود درنا هم طفلی گوشه ی اتاق خوابیده بود .من چیزی که باید می گفتم و گفتم دیگه بستگی به وجدان خودش داره.
            دورو عصبانی شده که چرا بچه رو با خودش اینجا آورده و میخواد بره تو که علی نمیذاره میگه واسه امشب بسه بیشتر از این عصبانیش نکنیم و برمی گردن. دم در خونه که میرسن سارپم ‌اونجاست وقتی می بینتشون عصبانی میشه.و وقتی دورو پیاده میشه میگه از صبح نگرانتم کجایی ؟ -با علی بودم
            -علی؟ از کی انقدر صمیمی شدید -همینجوری از دهنم پرید .که چی؟ دنبال درنا بودیم 
            علی میگه باشه بعدا حرف میزنیم با ناراحتی میره .دورو واسه مادرش جریان گونول و میگه (که رفته پیش شعله)

            صبح جاهیده میره پیش گونول باهاش دعوا می کنه که چرا هنوز دنبال زینبی؟ خواستی با اون زن حرف بزنی که چی؟ دخترت و بده به دختر من؟زینب جرم کرده

          • گونول: جرم؟ چه جرمی اون فقط به حرف دلش گوش داده
            -معلومه که این و میگی هرچی باشه تو هم مجرم بودی
            -جاهیده خانم شما سالها واسه دخترم مادری کردید هرچی بگید گردنم خمه اما شما هم به اندازه ی من می دونید که من چرا جرم کردم. من خواستم پشت دخترم باشم.تصمیمم درست باشه یا غلط پایبندشم.
            -تو دیوونه شدی؟ قانون هست نظام هست
            -می دونم شما این چیزا رو خب می دونید اما مادری قانون و نظام سرش نمیشه . اگه بچه ت تو آتیش باشه تو هم میری تو آتیش.
            ملک یواشکی وقتی شعله خوابه گوشیش و برمیداره زنگ میزنه به زینب .میگه مامان...زینب خوشحال میشه و میگه : درنا خوبی؟ اونم میگه خوبم مامان نگران نباش شعله بیدار میشه گوشی و میگیره و به ملک میگه: مامان آره؟ با من حرف نمی زنی اما به اون میگی مامان .چرا با من حرف نمی زنی بامن حرف بزن.(داد میزنه) خیلی دوسش داری مگه نه؟ من می دونم چیکار کنم .من بلدم چطوری اون و از زندگی تو بیرون کنم اونوقت میفهمی باید به کی بگی مامان .دستش و میگیره و به زور میبرتش. رفات که میخواست ملک و ببره پیش زینب و ازش پول بگیره دمغ میشه.
            داره با زینب حرف میزنه که باشه میارنش و ...که چنگیز از پشت در میشنوه و باهاش دعوا می کنه وقتی جریان و میفهمه هم پولا رو ازش می گیره و میگه دفعه ی آخرت باشه از این کارا میکنی.
            شعله ملک و میبره کلانتری و به مامور میگه میخوام از زنی که بچه م دزدیده بود شکایت بکنم.
            پایان


...
نویسنده : بازدید : 40 تاريخ : پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 13:40