خلاصه ی قسمت 3 فصل چهارم سلطنت یا 65 | بلاگ

خلاصه ی قسمت 3 فصل چهارم سلطنت یا 65

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

نارسیس با پسر لولا برمیگرده و کاترین استقبال گرمی از اونها می کنه. نارسیس می گه نمی خوام زیاد نزدیک پسر لولا باشم اون چشمهای لولا را داره و من وقتی می بینمش یاد لولا می افتم. لیزا اصرار داره که کاردینال اسپانیایی صدراعظم فرانسه بشه. نارسیس و کاترین نقشه می کشن که با سم بیماری نقرس او را شدت بدن و او به اسپانیا برگرده. خدمتکاری که قرار بود سم را داخل لیوانش بریزه اون را هم نمی زنه و سم باعث کوری کاردینال می شه. کلود همش برای روح لیث دعا می خونه و یک روز که در صومعه با کاردینال تنها بوده کاردینال داره تعادلش را از دست می ده که کلود می گیرش و اشک چشمش روی صورتش می ریزه و بینایی کاردینال برمی گرده. کاردینال شوکه می گه که کلود یک قدیسه است و کاترین هم از این فرصت استفاده می کنه و به کلود می گه که به کاردینال بگه که به اسپانیا برگرده و این خواست خدا است. خواهرش لیزا هم کلود را تهدید می گنه که اگر باز این کار را انجام بده و یا اتفاقی بیافته مردم می تونن نیروهای اون را به شیطان نسبت بدن و کلود می گه این بار اخره. نارسیس پیشنهاد می ده که یک زن به چارلز معرفی کنن و اونها دختر یکی از اشراف به نام بیانکا را به اون پیشنهاد می کنن. چارلز به خاطر دوستانش که جلوی او سوخته بودن ناراحته و چند روز بعد پدر بیانکا می اد و می گه که از دخترم خبری نیست. کاترین هم نمی تونه از چارلز اطلاعاتی بگیره. لرد دارنلی و مادرش عازم اسکاتلند می شن. گیدین به الیزابت پیشنهاد می ده که من می رم به مری می گم با من ازدواج کنه و از سلطنت کنار بکشه و در انگلیس زندگی کنه و بچه ی ما پادشاه دو کشور بشه که الیزابت قبول میکنه. گیدین با این پیشنهاد به نزد مری می ره و اون را با پیشنهاد ازدواجش سورپرایز می کنه و با قایق اون را به روی یک تخت روان بر روی اب می بره. خلاصه مری قبول می کنه و در یک مهمانی با گیدیون می رقصه تا مردم بفهمن که اونها عاشق هم هستن که همون موقع لرد دارنلی و مادرش میرسن. لرد قاطی می کنه به انگلیس برمی گرده. مادرش با مری صحبت می کنه و می گه که الیزابت داره تو را گول می زنه و اون قصری که به تو پیشنهاد کرده در واقع یک زندانه. مری هم با اشک و اه به گیدین می گه که داستان چی بوده و گیدین برمی گرده انگلیس و موضوع را به الیزابت می گه و می گه تو من را یک طعمه کردی. الیزابت می گه که تا وقتی که مری زنده است این جدال ادامه داره و مردم به سمتش می رفتن و این قلعه از او محافظت می کرد اما در نهایت یک نفر از ما باید زنده بمونه که می خوام اون من باشم. مادر لرد دارنلی یک نامه جعلی برای عشق او می فرسته که لرد اون را فراموش کرده و اون هم با نامزدش ازدواج می کنه و حالا لرد دارنلی دل شکسته مانده و مری. 

...
نویسنده : بازدید : 66 تاريخ : شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 13:03