خلاصه ی قسمت 72 کاراسودا

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    دستیار امیر به نام محمت دستگیر می شه. توی راه برگشت نیهان و کمال یک گروه محلی جلوشون را می گیرن وباهم می رقصن. کمال خونه را پراز شمع کرده و خلاصه نیهان را بغل می کنه و می بره تو . نیهان کمال را از اتاق بیرون می کنه و بعد تورش را روی صورتش می اندازه. کمال می اد تو و هم را می بوسن و داستان می ره فردا. امیر همه ی شب بالای سر زینب است و زینب بعد از به هوش امدن همش می گه تو بچه ام را کشتی و قاتلی. امیر می اد بیرون و اشک هاش سرازیر می شه و مادرش می اد بهش دلداری می ده. امیر می ره در خونه مادر زینب و قضیه را می گه و می گه زینب به شما احتیاج داره. کمال هم خبردار می شه و می ره بیمارستان و زینب ازش معذرت می خواد که انقدر اذیت می کنه. امیر با کمک دایی محمت یا همون به قول خودش کماندو می ره توی اتاق دنیز و اون را می بوسه و توی اتاقش دوربین می گذاره. می ره بیمارستان و زینب را برمیداره تا با هم فرار کنن. زینب به کمال زنگ می زنه و گوشی را روشن می گذاره. توی راه کماندو می فهمه و به امیر اس مس می ده و امیر متوجه می شه. موقع سوار شدن به قایق زینب می گه من نمی ام. امیر می گه هر عشقی حدی داره و اینجا من برات تمام شدم کوچولوم. گوشی زینب را برمی داره و می گه از امیر به کمال نمی تونی من را بگیری و می ره. اون قایق می ره از ترکیه بیرون اما امیر قایقش را عوض می کنه و برمی گرده ترکیه. توی دادگاه با ازمایش دی ان ای ثابت می کنن که دنیز بچه ی کماله و شناسنامه عوض می شه. امیر می ره خونه ی کمال اونها بچه را پیش زینب گذاشتن و می رن سینما. یهو روی پرده ی سینما تصویر امیر و دنیز می اد و فلش بک می خوره و مشخص می شه که امیر با برنامه این تصاویر را روی پرده ی سینما انداخته. زینب اول می گه بیا دوتایی بریم اما امیر دنیز را برمی داره زینب را بی هوش می کنه و به کمک افرادش با زینب و دنیز می ره. البته یک سری افراد توی اسایشگاه سراغ اسو هم رفته بودن که فکر کنم بخواد اسو را هم ببره. کمال قاطی می کنه و مثل همیشه فقط داد می زنه که من می گیرمت و پدرت را در می ارم و این حرف ها.

    نکته ی جالب اینکه زینب که اینهمه دم از عشق می زد لحظه ی اخر امیر را قال گذاشته بود توی قایق و به حرف امیر می رسیم درچند قسمت پیش که زینب وقتی برادر خودش را می فروشه فرد قابل اعتمادی نیست. معلوم نیست فاز این زینب چیه.

    نویسنده : بازدید : 24 تاريخ : جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 1:53
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها