خلاصه ی قسمت 20 سریال سلطنت فصل دوم یا به قولی 41

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

اوضاع لویی حسابی به هم ریختن وفرانسیس به مری می گه که نمی تونه براش کاری بکنه و پیداش کنن اعدامه. لویی با مری به وسیله ی یک نامه قرار می گذاره . مری می ره باهاش خداحافظی می کنه و بعد بهش یک نامه می ده که در پوشش دباغ دربار بتونه فرار کنه. اما یکی از افسران اون را می شناسه و دستگیرش می کنه. افراد ملکه الیزابت می رن و لویی را نجات می دن و می گن تو باید برای گرفتن حکومت فرانسه ادعا کنه و اطرافیان لویی اون را شاه لویی می خوانند. فرانسیس متوجه شد که دست لویی یک نامه سلطنتی بوده تا با پوشش دباغ فرار کنه و می ره برای مری قاطی می کنه که تو کشور من فرانسه را به خطر انداختی. مری ناراحته و می ره به فرانسیس می گه که دیگه رابطه ی من و لویی تمام شده. فرانسیس می گه هر لحظه ممکن است شورش بشه و اون به پشتوانه ی انگلیس حکومت من را بگیره و همه چیز در خطره. حالا بشنوید از کاترین که حسابی با نارسیس صمیمی شده و برای دور کردن لولا و امتحان وفاداری نارسیس دستور می ده که نقاشی لولا در هنگام حمام کردن در قصر پخش بشه  ولولا هم می بینه که نارسیس می گه سر زیبایی تو و زیبایی زن یکی از درباریان شرط بستم و عکست را پخش کردم نباید به من اعتماد می کردی. کنا هم که کلا به بش خیانت می کنه  وبا یکی از درباریان دوست می شه. لیث برای باطل کردن ازدواج گریر به نزد کشیش می ره و اون می گه که باید یکی از غلاف های جواهرکاری شده دربار را برام بدزدی و بیاری تا حکم ابطال را بگیرم. وقتی لیث می ره این کار را بکنه کلود می بینش و ازش باج می گیره و می گه تو را لو نمی دم به شرطی که به من کمک کنی تا عشقم را در شهر ببینم و برای من کار کنی. کلود می ره پیش عشقش اما اون مرد هم ولش می کنه و کلود دلشکسته می شه. به لیث می گه باید گریر را ول کنی ولی لیث از خوبی های عشق واقعی می گه. کلود گوشواره ی جواهرنشانش را به لیث می ده و می گه برو به عشقت برس. لیث اون را می فروشه و با پولش می ره پیش گریر و می گه که می تونم ابطال ازدواجت را بگیرم و با من ازدواج کنی. اما گریر نمی خواد از کار و کسب اش با زن های بد شهر دست برداره و لیث بی چاره دلشکسته می شه که گریر قبول نمی کنه زنش بشه و یک زندگی معمولی داشته باشه. 

جالبه توی این فیلم این زنها هستند که خون به دل مردها می کنن و مردهاشون به نظر مهربون و عاشق می رسن. اینجا همه چیز دست زنان است.

نویسنده : بازدید : 44 تاريخ : پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:02

فهرست وبلاگ