خلاصه ی قسمت 69 کاراسودا | بلاگ

خلاصه ی قسمت 69 کاراسودا

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

توی عروسی لیلا و آیهان زهیر میاد یه دفتر میده به کمال که کارایی بوده که خلیل کرده توی شرکت.. زهیر خلیل رو عم گرفته بود ولی خلیل از دستشون فرار میکنه. به امیر خبر میرسه که خلیل توی مرسینه. و مهمت رو میفرسته که بره بیارتش.
امیر میاد خونه و وقتی میبینه نیهان و ویلدان از عروسی برگشتن امیر عصبانی حمله میکنه به نیهان که چرا حرفمو گوش ندادی و بعد نزدیک میشه بهش و میگه اینجوری رقصیدین؟ وقتی داره نیهانو خفه میکنه ویلدان با گلدون میزنه تو سرش و ویلدان هم میره پیش لیلا اینا و میگه امیر داشت نیهانو میکشت. امیر و نیهان با هم درگیر میشن و نیعان از پله ها میفته پایین مژگان هم میاد به امیر میگه ولش کن بذار بره ولی امیز نیهانو تو اتاق حبس میکنه. لیلا به گوش کمال میرسونه کمال میره خونه امیر اینا. با داد و فرساد میگه بیا بیرون امیر هم اسلحه برمیداره و میره بیرون. اسلحه میکشه روی کمال . یه شلیک هوایی میزنه و میگه از جات تکون نخور کمالم بهش میگه من میدونم تو جسارتت با پولته. الان جسارتش و نداری و هی بهش میگه شلیک کن ولی امیر شلیک نمیکنه و پلیس میرسه(کملل زنگ زد به پلیس و گفت نیهانو امیر حبس کرده ) پلیسا اومدن امیر کفت من شکایت دارم. زنم خونه نیستو این دروغ میگه به زور اومده تو خونه ی ما. پلیسا هم کمالو بردن. مژگانم به نسهان میگخ نگران نباش کمال رفت. من بهت کمک میکنم.
مژگان فرداش میره خونه ی کمال و بهش میگه یع پیشنهاد دارم. در نقابل آزادی نیهان از من استفاده کن کمالم میگه من همچین کاری نمیکنم و شما رو قاطی مشکل خودمو امیر نمیکنم...

ویلدان و لیلا دارن باهم حرف میزنن که لیلا میگه عزیزم ناراحت نباش نیهان رونجات میدیم و ویلدان میگه بایداز اون خونه بیاریمش بیرون و لیلا به کمال زنگ میزنه میگه نیهان روهنوز نتونستی بیاریش بیرون ؟ کمال میگه صبرکن ونیهان که بادنیزبازی میکنه که افسانه میاد میگه خونه روگاز برداشته.. ادا رونشون میده که همه گازا رو باز کرده که نیهان به این کلک بتونه فرارکنه کمال هم میره ملاقات تارک و بهش میگه ازت کمک میخام..
نیهان دنیزو برمیداره و از خونه میره بیرون که ایهان وافرادش درخونه منتظرنیهان هستن که کمال خبرمیدن بیاد وامیرهم میفهمه ومیادوجلوشونومیگیره ومیگه تاوقتی من نمردم نمیتونین ببرینش ونیهان میگه من نمیخوام به کسی ضرر برسه و برمیگرده تو خونه(اینجا دلم میخواس نیهانو بکشم) امیر به همه افرادش میگ همه جاده هاوخیابونا رو تحت کنترل قرار بدین ونیهان روبه زورمیبره.
زینب و مژگان میادن. زینب میگه چه خبره وامیرمیکه دخترم پیش شمامیمونع ومن نیهان رومیبرم و زینب میره پیش دنیزو به کمال زنگ میزنه میگ امیر نیهان روبه زور برد. 
فهیمه بسته رو میبره دم خونه کمال میبینه کمال نیست. زینب دنیزومیبینه میگه چه زود بزرگ شدی ومژگان هم میکه انقدبزرگ بشن که نتونی بفهمی...
فهیمه به زینب زنگ میزنه میگه کجایی زینب میگه بازاررفتم و یه روز که بابا نباشه میام میبینمت.
فهیمه هم بسته رو میبره.
امیر نیهانو میبره خارج از شهر.
وکالت نامه رو میده بهش و میگه امضا کن که از هیئت مدیره بیرونش کنه. نیهانم مجبور میشه امضا کنه. امیرم میگه اینجا میمونی کمالم نمیتونه پیدات کنه غافل از اینکه کمال به نهان یه ساعت داده که توش جی پی اس گذاشته و همونجاس 😃 .
.

کمال به زهیر زنگ میزنه میگ اماده اید؟زهیر میگه اره داریم میایم و امیرو نیهان دارن روخط میکشن ک ادمای کمال میرسن ..امیر رو کاغذ جای خالی پنج حرف رومیذاره که نیهان مینویسه" کمال" امیر میگه کارش تمومه .
زهیروایهان نقشه داشتن که ردیاب زیرماشین ادمای امیربذارن که موفق میشن ..
کمال وافرادش اونجارو با گاز پخش کرده بودن وکمال باماسک نیهان رونجات داد ونیهان بعدش توماشین به کمال میگه به زینب زنگ بزن وکمال میگه نگران دنیزی وکمال به زینب زنگ میزنه نیهان میکه دنیزچطوره وزینب میگه نگران نباش غذاشوخورده وخوابیده .
امیرزنگ میزنه به ادماش که بجاش ادم ایهان جواب میده ودوباره به اون یکی زنگ میزنه بازم ادم ایهان حواب میده وامیر میگه چه خبر میگه امن وامانه ومیگه نیهان چطوره میگه خوبه تواتاق هست. امیرمیره پیش دنیزومیگم من میترسم شماروازدست بدم و به دنیزغذا میده که دنیز نمیخوره وهمون موقع زینب میاد میگه توبابای خوبی میشی وامیر میگه من ذاتاباباهستم وزینب میگه نیستی.
امیر دنیزو میبره تو اتاقش و زینب میاد میگه با این کارات به چیزی نمیرسی وهمه چیزو از دست میدی و نیهان هست که به همه چیزمیرسه و امیر میگه تو منو انتخاب میکنی یا برادرتو؟ برادرت بایدازنیهان دور بمونه وصحبتاشونو مژگان میشنوه وامیر به ادمش زنگ میزنه که بگه میخام بانیهان حرف بزنم که ادم ایهان گوشی روبرمیداره ومیگه صبرکنین و ایهان به نیهان میگه بگوکلیدو بده درو باز کن که اونم الکی دروبازمیکنه که امیرفکر کنه درنیهانو بازکرده .
امیربعد از اینکه با نیهان حرف زد یادش افتاد که درو یه بارقفل کرده نه چندتا و میفهمه که فریبش دادن .بعدش میره شرکت و به لیلا و بقیه میگه نیهان سهامشو بهش واگذارکرده ولیلامیگه ممکن نیست ونیهان رونشون میده که میادشرکت ..
نیهان میره توجلسه ومیگه منو مجبورکرده که سهامو واگذارکنم و منم برگه هاروپاره میکنم وقبول نمیکنم. ولیلاهم میکه پرونده رومیبندم وپلیسا میان به گالیب میکن باید ریشهاتو بزنی وگالیب میگع باشه و وقتی چشاشو بست یهوصدای تارک میادوگالیب روباچاقوتهدیدمیکنه که اسم اون ادموتومعدن کار میکرد و بگه.. که فلاش بک میزنع نشون میده که‌کمال نقشه کشیده بوده..
نیهانم به امیر میگخ اگه پول میخوای باید الان من دخترمو بدون حضور کسی ببینم. و هرکاری میگمو بکن

نیهان به امیرمیگه میخام طلاق بگیرم .
بعدش گالیب هم اسم اون شرکت روکه مخفیانه کار میکرد رو میگه وتارک ولش میکنه ونیهان میره دیدن دنیزوبغلش میکنه وبه زینب میکه میخایم بریم وزینب میگه امیرروچیکارمیکنی که میگه کمال گفت بایدازاینحا بریم واز امیرطلاق میگیرم و زینب توخونه با فهیمه صحبت میکنه که بسته رومیبینه .
امیر هم به مهمت زنگ میزنه که مهمت روگرفتن ودست وپاشو بستن ...
زینب تو بسته یه فلش پیدا میکنه که صحبتهای امیرروکارن هست مربوط به شب قتل لیندا که امیر دستور همه ایناروداده بود...زینب اون نامه رومیخونه که بی گناهی اوزان روثابت میکنه ومیفهمه این نامه ازحقی هست که به کمال فرستاده بافلش که به دست کمال نرسیده بوده وزینب میره پیش اسو... به اسومیگه نامه اقاحقی دست منه که نشون داده امیر همه کارا رو کرده !واسو میگه اره درسته همه قتلا کار امیره. وکمال وامیر باهم ملاقات میکنن‌ کمال میکه همه خلافای بابات توشرکت ومعدن وغلطایی که کردینو رو کردم و پات گیره .
یا این برگه روامضامیکنی که همه سهام وپولهای بانکی روبه توانتقال میدم یامیرم همه چیو بع پلیس میگم وزندان میفتی که امیر برگه توافقنامه طلاق رو امضا میکنه و به کمال میگه که این کار با خون تو تموم میشه و اینبار برای اینکه برنده بشم بهت آوانس میدم...
کمال میره پیش نیهان میگه اسارتت تموم شد وامیر امضا کرد و نیهان خشحال میشه و کمالو بغل میکنه..نیهان به ایشتگاه اتوبوس نگاه میکنه که با اتوبوس برن یه یاد قدیم.. وبه کمال میگع بریم و فلاش بک میزنه به اولین روزدیدارشون که تو اتوبوس باهم اشناشدن وکمال ونیهان ودنیز خوشخال میرن وامیر هم میگه خودتون خواستین اینجوری بشه..(میترسم ازش) 
کمال و نیهان و دنیز هم توی اتوبوس نشستن و کمال میگه روزای خوبمون توی راهن...
پایان

برگرفته از سایت 

karasevda_turkishseries

دوستان من امروز به قدری نت ضعیفه که نتونستم سریال را دانلود کنم و خودم براتون خلاصه بگذارم این خلاصه را براتون گذاشتم که از صفحه ی اینستاگرام بالا می باشد.



...
نویسنده : بازدید : 70 تاريخ : پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:02